دوستی خاله خرسه!
یک روز "علی آقا" که داشت سوار مترو می شد نزدیک در ورودی، یک تابلو توجهش را جلب کرد: "این مغازه واگذار میشود" ..... خودش بود! تمام چیزی که لازم داشت همین بود! ترکیب کار در ذهنش، خیلی شفاف و روشن شکل گرفته بود. ... "مغازه کوچک دم در ورودی مترو" ... چای شیرین و ساندویچ نان و پنیر در ظرف یکبار مصرف که سرپایی هم می شد خوردش. ... بله! کارها ردیف شده بود. اجاره مغازه که رسمی شد، لوازم را مستقر کرد و شروع کرد به کار... تابلو زد: ......
رفتم استخر، به نظر می رسید که آب خیلی کدره!!! به یکی از ناجیان استخر گفتم: "چرا اینقدر آب استخر کدره"؟ گفت" آره یه خورده کدر به نظر میرسه، ولی خیالتون راحت باشه، هیچ مشکل بهداشتی نداره و ما بطور مداوم (هر 2 ساعت) آب استخر را از نظر کلر و پ هاش چک می کنیم! گفتم: خوب پی اچ آب چنده؟ یه نگاهی عاقل اندر سفیه بهم کرد و گفت: خانم ما فقط کلر و پ هاش رو اندازه گیری می کنیم. مجددا گفتم خوب درست، حالا اندازه که گرفتین، پی اچ آب چنده؟ باز حرف خودشو زد. ... تازه متوجه شدم و گفتم: عزیزجان پی اچ همون پ هاشه! حالا بگو چنده؟ ... گفت: "آها، ما میگیم پ هاش، نه پی اچ! پ هاش آب اینجا 0.5 هست". از تعجب دهانم باز شد و پرسیدم: 0.5 ؟؟؟ گفت: بله! گفتم: آخه تو پی اچ نیم که ما همه مون جزغاله میشیم. گفت: خوب نزدیک پ هاش ادراره دیگه!!! ... میگم خانم جان، pH آب که 7 هستش و معمولا استاندارد میگه که ميزان pH مناسب برای آب استخر شنا بایستی حدود 7.2 تا 7.4 باشه. گفت: "آخه اینجا بین ناجیان مرسومه که میگن 0.5، 1 یا ... "! ... من حدس میزنم که احتمالا بدون درنظر گرفتن عدد 7، اینا فقط قسمت اعشار رو میگن!!! .... خوبه میزان کلر رو نپرسیدم، حتما یه عدد عجیب دیگه ای می گفت و بعد هم میگفت بین ما اینجوری مرسومه. حالا هر چیه که سبب خیر شد و یه جایی خوندم که ميزان کلرين آزاد در آب هم نبايد بيش از 1.5-1 ppm (میلی گرم بر لیتر) باشه. ضمنا اخيراً به جای کلرزنی، روش های دیگری برای ضدعفونی کردن آب استخر ابداع شده که استفاده از اشعه ماوراء بنفش (UV) و تزريق گاز ازن به آب ازجمله آنهاست. در اين روش، آب ابتدا از مجاورت اشعه ماوراء بنفش عبور کرده و سپس گاز ازون به آب تزريق می شود.
دوشنبه هفته پیش بود، یکی از روزهای گرم تیرماه. در میان روزمرگی های زندگی، گریزی زدم به کوه و دشت و دمن. به خود آمدم دیدم در دشتی بزرگ هستم و اطرافم را کوه های سرسبز و بلند البرز احاطه کرده اند، جاده کندوان نیز از وسط کوه و دشت، آنان را انگار که به دو نیمه کرده بود. از اطراف جاده، گیاهان گوناگون با گلهای رنگارنگ شروع میشد و تا بالای کوه ادامه داشت. برای اولین بار، گیاهان دشت معنایی متفاوت از همیشه برایم داشتند. گیاهانی که تا قبل از این سفر با بی تفاوتی از کنار آنها رد میشدم و چه بسا بارها و بارها زیر پاها و فشار کفشهایم به حیاتشان خاتمه داده بودم. تا قبل از این سفر، به دلیل عدم شناخت، همه آنها برایم خار و خاشاک بودند اما اینک انگار با من حرف می زدند، معنا و اثربخشی خود را در سلامت جامعه یادآور میشدند. ... قرار بود گیاهان دارویی بچینیم. از بابونه و بومادران و چای کوهی گرفته تا آویشن و شوکران و بذرالبنج!... طبیعت زیباست، هر موجودی در آن از پی حکمتی آفریده شده است به شرطی که ما موجودات دوپا حقی برای آنها قائل شویم، ....
دیشب رفتم برای احوالپرسی یکی از عزیزان که به تازگی شیمی درمانی رو شروع کرده است. دوستی دیگر نیز با نیت مشابهی اونجا اومد. شیشه ای حاوی پودر سبز رنگی را به عزیزمان داد و گفت، این هم "برگ س؟". نگاهی هم به من انداخت و گفت: این همان "برگ س؟" است که به شما هم گفته بودم. ته خاطرات مربوط به چند ماه پیش که به مناسبت وصلت زوج جوانی، با این خانم آشنا و به روایتی فامیل شده بودم، یه چیزهایی یادم اومد و بلافاصله با خوشحالی گفتم: آها، بله، "برگ سلام". گفت: یه مقدار هم شما از این "برگ س؟" ببر. از جا بلند شدم که تشکر کنم، یه نگاهی هم به شیشه حاوی پودر سبز انداختم و با مشاهده برچسب روی آن، با دلهره و با امید به این که کسی متوجه سوتی ام نشده باشه، گفتم: بله، حتما، من هم یه کوچولو از این "برگ سنا" می برم!