محبت و مهربانی!

گاهی سال ها طول می کشد تا آدمیزاد یاد بگیرد که چگونه از خودش مراقبت کند، بخصوص وقتی که انرژی و نیروی جوانی او را سخت مغرور کرده است! به همین دلیل بسیار مهم است که همیشه افرادی را در اطراف خود داشته باشد تا دوستش بدارند، حتی گاهی بیش تر از آن چه که خودش می تواند خودش را دوست داشته باشد! این شانس بزرگی است که ممکن است برخی از داشتن آن محروم باشند!

طهارت دل!

بعضی مکان ها خیلی اسم های با مسمایی دارند! مثلا محل استراحت "مستراح": جایی که آدمیزاد به تخلیه جسمانی دل و روده خود می پردازد، می تواند همزمان کار تخلیه روانی دل را نیز انجام دهد و به آرامش و استراحت برسد. همان طور که آب عمل طهارت را انجام می دهد، اشک نیز عمل طهارت را انجام می دهد!

غار یخ مراد

طبیعت گردی و گردشگری، از دیر باز، یکی از سر گرمی ها و علایق بشر کنجکاو و خلاق بوده است. وقتی به نقاط دیدنی و جذاب طبیعت روی آورده شود، ضمن سر فرود آوردن در مقابل خالق هستی، در برابر گذشتگانی که وقت خود را وقف یافتن و کشف این نقاط کرده اند و گاه تا مرز از دست دادن جان خویش نیز رفته اند، بایستی سر تعظیم فرود آورد.

غار یخ مراد یکی از این دیدنی های زیبای طبیعت در دامنه رشته کوه البرز در نزدیکی روستای "کهنه ده" بین جاده کرج- چالوس است. غاری که محلی های منطقه اعتقاد دارند با پیمودن راه نسبتا طولانی آن و بر دست گرفتن قطرات آبی که از سقف آن می چکد، به مراد خود دست می یابند. با یکی از تورهای گردشگری به آنجا رفتم.

امروزه تورهای گردشگری که با هدف کسب درآمد و اشتغال زایی در شهرهای مختلف ایران فراوان شده اند، گامی مثبت در جهت فرهنگ ترویج گردشگری، طبیعت شناسی و احترام به طبیعت، آشغال زدایی از طبیعت، افزایش روحیه کار جمعی، و ... است، به شرط آن که مشتری مداری و احترام به حقوق شهروندی را سر لوحه کار خود قرار دهند و مجریان تور افرادی طبیعت دوست، آگاه و با معلومات کافی، صبور و مهربان باشند. 

پایان نامه!

روزی که اومد پیشم، تقریبا یک سال پیش بود. باهاش صحبت کردم، گفت که دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه آزاده و دنبال موضوع پایان نامه است تا کارشو شروع کنه. از موضوعاتی که خودم روش کار می کنم، بهش پیشنهاد کردم. رفت تا با اطلاعات بیشتری از موضوع برگرده. برگشت! .... خیلی عجیب بود، ... آیا الان همه دانشجویان اینجوری اند؟ اون هم تو مقطع کارشناسی ارشد؟ ... عزممو جزم کردم که باهاش کار کنم، احساس کردم مثل بچه خودم می مونه که بایستی بهش توجه کرد! متاسفانه نمی دونست که چیزی نمی دونه ... از اطلاعات مربوط به کامپیوتر و زبان و ... اش هم بخاری بلند نمی شد ... 

دو سه روزی مونده به عید، از پایان نامه اش دفاع کرد. احساس خوبیه درک این موضوع که به هر کی که توجه بشه و او بتونه قابلیت هاشو بشناسه، می تونه پیشرفت کنه حتی اگر از پایه علمی قابل قبولی هم برخوردار نباشه!

گل گلدونه ای دل!

از بس که بهش چشم دوختم! بالاخره امروز دیدم جوانه خیلی کوچولویی از محل یکی از بندهای ساقه به زور دیده می شه. خیلی منتظرش بودم. یه روزی که خیلی دلم گرفته بود و احساس می کردم از دست زمین و زمان شاکی ام، بهانه می جستم، چاقو رو برداشتم و ساقه گل توی گلدون رو به بهانه این که داره عمودی بالا می ره و با دادن یه برگ نو یه برگ قدیمی رو رها می کنه، به قطعات 10-8  سانتی متری بریدم. احساس خوبی بود که جلو رشد بی قواره اش رو گرفتم و دلم خالی شد ولی خوب گلدون هم خالی شد. حالا از توی اون همه قلمه، یکی دوتایی دارن جوانه می زنن، انرژی مثبت می ده!