عشق فرزند!
امروز صبح دیدمش، صورتش مثل همیشه نبود، حسابی پف کرده بود و قرمز، با تعجب پرسیدم سرما خوردی؟ گفت آره مثل این که! ... اما درد دلش باز شد و فهمیدم چند ساعتی گریه کرده، حالا چرا؟ گفت: "بیش از یک سال و نیمه که بچه مو ندیدم، یه بلیطی براش رزرو کرده بودم با قیمتی حدود 4 میلیون و هشتصد هزار تومان تا اولین فرصت که پول گیرم اومد و وضعیت بچه معلوم شد برم بخرمش. امروز از شرکت فروش بلیط زنگ زدند که فلانی بلیط شد حدود 6 میلیون و دویست. بهم شوک وارد شده، آخه، یک میلیون و چهارصد هزار تومان تو یه شب، حقوق کارمندی من که همونه با کاهش ارزش روزانه! نکنه دیگه بچه رو نبینم!"
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 8:35 PM توسط بهجت
|