بچه که بودم همیشه یکی از قصه هایی که بزرگترها تعریف می کردند و من هم خیلی دوستش داشتم، قصه بند انگشتی بود، .... اما اون کجا و این کجا: دو سه روز پیش داشتم سر کلاس راجع به استانداردها و کیفیت مواد غذایی صحبت می کردم، ... یکی از بچه ها گفت: یه چیزی می گم می دونم که باور نمی کنین ولی بهم نخندید، .... گفت: "چند وقت پیش یه کله قند خریدند که توش یه بند انگشت بوده،...". کسی باور نکرد و همه هم خندیدن.... دیشب تو اخبار شنیدم که یه کارخونه همبرگرسازی در قم به علت پیدا شدن یه بند انگشت داخل همبرگر تعطیل شد!