روز مادر خود را چگونه گذراندید؟
دختر که آن سوی آب ها مشغول سر و سامان دادن به اوضاع و احوال زندگی خودشه که خوب خیلی هم آسان نیست. فکر کردم شاید فراموش کرده روز مادر را، بهتره بهش یادآوری کنم، فقط گفت: ا، اینجا هم فردا روز مادره! پسر رفت کلاس بسکتبال تا جسم و جانش را سر و سامان دهد و قوت گیرد و تا 10 شب هم بر نمی گشت! همسر فداکار هم جلسه کاری داشت و ۳۰/۹ شب پیامک فرستاد که چون جلسه طول کشیده است، برای شام نمی آید. من ماندم و صدایی بسیار خش دار که به دلیل سرماخوردگی و تورم تارهای صوتی، خیلی خوب قادر به صحبت کردن نبودم. چه بسا اگر مشکل صدا نداشتم می توانستم حداقل با تلفن کردن به دوست و آشنا، روزم را جشن بگیرم. چه کنم؟ پس از حل یکی دو تا سودوکو، شروع کردم به خواندن یکی از کتاب های جدیدی که چند روز پیش از نمایشگاه کتاب گرفته بودم به نام "شروع یک زن". غرق در کتاب بودم که پیامکی از یکی از دوستان رسید: "سلام گلم. شوهرم میخواد به مناسبت روز زن یه جشن حسابی تو یه تالار شیک برام بگیره. خیلی خوشحال میشم که بیای (طرح دق دادن دوستان متاهل)"!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 7:56 AM توسط بهجت
|