گل گلدونه ای دل!
از بس که بهش چشم دوختم! بالاخره امروز دیدم جوانه خیلی کوچولویی از محل یکی از بندهای ساقه به
زور دیده می شه. خیلی منتظرش بودم. یه روزی که خیلی دلم گرفته بود و احساس می کردم
از دست زمین و زمان شاکی ام، بهانه می جستم، چاقو رو برداشتم و ساقه گل توی گلدون
رو به بهانه این که داره عمودی بالا می ره و با دادن یه برگ نو یه برگ قدیمی رو
رها می کنه، به قطعات 10-8 سانتی متری
بریدم. احساس خوبی بود که جلو رشد بی قواره اش رو گرفتم و دلم خالی شد ولی خوب گلدون هم خالی شد. حالا از توی اون همه قلمه، یکی دوتایی دارن
جوانه می زنن، انرژی مثبت می ده!
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 8:24 PM توسط بهجت
|