<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شور زندگی</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/</link>
<description>غذا، تحرک، زندگی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 05 Nov 2009 03:36:02 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خلیج همبشه فارس!</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-207.aspx</link>
<description>کنفرانس ۳ روزه ای با عنوان (International Congress of Advanced Technology) در محل PWTC مالزی از تاریخ ۵-۳ نوامبر برگزار می شود. روز دوم کنفرانس، یعنی دیروز (به نقل از یکی از دوستان عزیز حاضر در جلسه، آقا ستار)، در یکی از سالن ها با موضوع SPACE مخفف spatial and computational Engineering، نوبت به ارائه مقاله دوست عربی (احتمالا از کشور امارات) می رسد. او که هنگام نشان دادن نقشه منطقه، روی خلیج فارس را لاک گرفته و به جای آن خلیج عربی نوشته بود، مسرور و پیروز، مقاله اش را به پایان می رساند. شاید بعضی از حاضرین در جلسه خواب بودند، شاید برخی بی تفاوت و شاید برخی بر افروخته اما به ظاهر ساکت! آقای ایرانی به نام دکتر پیراسته که در دانشکده مهندسی دانشگاه UPM تدریس می کند و از قضا، در سمت رئیس هیئت رئیسه ی (Chairman) این جلسه نیز هست با طمانینه و خونسردی می گوید: اسلاید مربوط به نقشه منطقه مورد مطالعه (Study Area) را مجددا نشان بده. سخنران عرب که انگار متوجه شده بود چه اتفاقی قرار است بیفتد، با اسلایدهایش ور می رود تا شاید ایشان کوتاه آید. اما، این بار که همه هوشیار و بیدار شده اند، متوجه می شوند که آقای دکتر از سخنران می خواهد که نقشه ارائه شده را بر مبنای واقعیت اصلاح کند و نام خلیج فارس (Persian Gulf) را بنویسد، نه خلیج عرب!! ایرانیان حاضر در جلسه، در مقابل لبخند تلخ عرب ها و چشمان متعجب مالایی ها، به پاس هوشیاری، دقت و احساس مسئولیت دکتر سعید پیراسته، به تشویق او می پردازند. درود! </description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 03:36:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=207</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-207.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امان از دست پیری</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-206.aspx</link>
<description>امروز رفتم GSO. خانمی که در قسمت پایان نامه ها بود، گفت کمی منتظر بمان. در این فاصله، شماره جدید مونوریل رو دیدم و شروع کردم به خوندن. بالاخره خانم صدایم کرد و یه خروار کار مربوط به پایان نامه همسر گرامی رو گذاشت رو دستم. با ذهنی مشغول از مطالب مجله و ریختن یه خروار کار روی سرم، به طرف ماشین رفتم. کلید انداختم، محل قفل خراب به نظر می رسید، هر چه کردم در ماشین باز نشد که نشد. از آنجایی که قصد دارم ماشین را همین روزها بفروشم، از این بد شانسی جدید پکر شدم. خریدار اولین کاری که می کند، می خواهد در ماشین را باز کند. خدایا! حالا چکار کنم؟ چشمم به داخل ماشین افتاد، دیدم کلی وسایل روی صندلی عقب ماشین هست که من به عمرم نداشتم. به اطرافم نگاه کردم، دیدم جوانی از داخل GSO خیره به من می نگرد. ای دل غافل، تازه متوجه شدم ماشین من درست بغل دست این ماشینه. خدا را شکر امروز با سر و وضعی مرتب به آنجا رفته بودم و گرنه به دزدی ماشین متهم می شدم! </description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 09:01:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=206</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-206.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ورود و خروج</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>وقتی وارد جایی می شوی، تعداد استقبال کنندگان زیاد است به این امید که شاید نفعی، بهره ای از تو ببرند یا منبع خوبی برای ارضای حس کنجکاوی آنها باشی تا چند صباحی به سوژه ای برای گرم کردن محافلشان تبدیل شوی. اما وقتی می خواهی جایی را ترک کنی، تعداد مشایعت کنندگان کم و کمتر می شود چرا که دیگر امیدی به نفع دیدن از تو ندارند و بدون تو هم می توانند همچنان محافلشان را با ذهنیت هایی که نسبت به تو پیدا کرده اند، گرم نگه دارند. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/36.gif&quot;&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 10:30:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای دخترم!</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>عزیزم، حال که مجبورم تو را ترک گویم و به سوی سرنوشت خود روم و تو را به آینده ات بسپارم، بایستی اعتراف کنم که همچنان دلم می خواهد همانند سابق، همه دور هم باشیم ولی افسوس که همیشه امکانپذیر نیست. گاه، برای رسیدن به اهداف بزرگتر، بایستی توان و تحمل خود را به محک بگذاریم و از فرصت های بدست آمده برای اعتلای خود و دیگر عزیزانمان بهره ببریم. باور داری که پدرت و من هر آنچه در توان داشتیم و می پنداشتیم که برای رشد و شکوفایی تو درست و لازم است، از تو دریغ نکردیم و برای نهادینه کردن اخلاق و انسانیت از طرفی و علمی بودن و تفکر منطقی داشتن از طرف دیگر، در وجود تو، سخت کوشیدیم. و به یاد داری که در همه ی مراحل زندگی ات تنهایت نگذاشتیم و علیرغم همیشه مشغول بودن، تو برایمان در اولویت بودی که به موقع خود را به کنارت برسانیم. اما، الان دیگر وقت پرواز خودت رسیده است و بعد از این، این تو هستی که با توجه به توانمندی هایت، بایستی اوج بگیری! بنابراین، قوی باش، کار کن، لذت ببر، جستجو کن، تغییر بده و مطمئن باش که در تمامی این ها، دلم پیش توست و دعاهای مادرانه ام هر لحظه همراه تو!</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 15:21:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غذا و تغییرات آب و هوایی</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>امروز 15 اکتبر 2009 برابر با 23 مهر 1388، روز فعالیت وبلاگ ها (Blog Action Day) است. موضوع امسال، تغییر آب و هوا (climate change) و تاثیر آن بر جنبه های مختلف زندگی ما، از بازرگانی و تکنولوژی گرفته تا غذا و حمل و نقل و سفر می باشد. همه در مورد این موضوع جهانی، شنیده ایم ولی آنچه مسلم است دود این تغییرات بیشتر به چشم کشورهای فقیر و بدون برنامه خواهد رفت! به راستی، چگونه غذا و تغییرات آب و هوا می توانند با هم ارتباط داشته باشند؟ یکی از موادی که تقریبا در تمامی چرخه تولید مواد غذایی (از مزرعه گرفته تا فرآیند و بسته بندی و انتقال آن به دست مصرف کننده) آزاد می شود، کربن است. کربن هم یکی از گازهایی است که طبیعتا تاثیر چشمگیری روی تغییرات آب و هوایی و گرم شدن جهان (Global Warming) دارد. گرم شدن نیز، خود به طور قطع روی تولیدات کشاورزی از جمله محصولات خاص مناطق سردسیری و گرمسیری، تاثیر گذاشته و منجر به کاهش محصولات سردسیری (و در نتیجه افزایش فقر در آنجا یا جستجوی امکانات جدید) یا افزایش بی رویه محصولات گرمسیری (چه بسا با کیفیت بدتر) خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این فقط یادآوری کوچکی از پیوستگی مسایل جهان به یکدیگر و نیاز به احساس مسئولیت در قبال خود و دیگران است! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 15:37:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پُر مغزی</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>در گوشه ای، روی صندلی نشستم، لپ تاپم را گشودم تا به درس و مشقم برسم و ببینم دنیا دست کیست؟ چند ثانیه ای بعد، دختری بسیار زیبا با موهایی طلایی و چشمانی درخشان و رنگی پیدا شد. خدا را شکر کردم و به فال نیک گرفتم که امروزم را با دیدن این پری روی شروع کرده ام، حتما تا پایان، روز خوبی خواهم داشت! با آرامش روبرویم نشست ولبخندی بینمان رد و بدل شد. پاکتی سفید که حاوی خوراکی خوشمزه ای به نظر می رسید را برداشت تا انرژی خود را تامین کند. اگرچه شکم من در آن لحظه خالی بود ولی باز خدا را شکر کردم که کسی روبرویم نشسته است که توانایی خوردن دارد و از تعداد گرسنگان جهان یکی کمتر است. لیوان پُر از قهوه ای را که بوی دلپذیر قهوه ی تازه از آن بر می خاست، به دست دیگر خود گرفت. باز هم خدا را شکر کردم، این همه زیبایی، این همه نعمت! ... آمدم تا به کار خود مشغول شوم، ناگهان صدایی مثل بمب ترکید، با تعجب سرم را بلند کردم و دیدم که پری روی روبرویی، دستمالی به بزرگی یک سفره در دست دارد و با شدت و حدّت هر چه تمامتر دماغ خود را تخلیه می کند. به اطرافیانم نگاه کردم، هیچ واکنشی از خود نشان نمی دادند و همه مشغول کار خود بودند. عملیات تخلیه دقایقی به طول انجامید. آمدم تا دوباره خدا را شکر بگویم که احساس کردم حالم بهم می خورد و ترجیح می دهم جایم را عوض کنم! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به یاد بچگی ها و خدا بیامرز مادر بزرگم افتادم. شنیده بود &quot;هر که تخلیه بینی بیشتری دارد، به دلیل پُرمغزی و فعالیت مغزی بیشتر اوست&quot;. تا مدت ها خوشحال بودم از این که آدم پُرمغزی هستم غافل از این که به بیماری سینوزیت مبتلایم!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 22:36:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قشنگی های دنیا!</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>کم کم دارم به این نتیجه می رسم که هیچ کجای دنیا به قشنگی ایران و مالزی نیست! نه، بایستی جمله را اینگونه اصلاح کرد: تقریبا همه جای دنیا به قشنگی ایران و مالزی است! چرا ایران و مالزی؟ ایران، چون زادگاه و وطنم است و مالزی، چون ارزانی و آرامشی بیش از کشور های جهان اول دارد! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آنجایی که همیشه نزدیک شدن به سالگرد تولد، آدمی را به یاد گذران عمر و پیر شدن می اندازد، بنابراین، تجربیات زندگی را به مدد می طلبد و به نگارش این سطور می پردازد. در این چند صباح عمری که از خداوند گرفته ام و به کشورهایی از قاره های آسیا و اروپا و آمریکا سفر کرده ام، به این باور رسیده ام که زیبایی های طبیعت واقعا به عدالت در نقاط مختلف کره ی خاکی توزیع شده است. این که در جایی عدالت نیست، گناه خالق هستی و طبیعت نیست بلکه گناه موجودات دو پایی است که چگونه می خواهند از این زیبایی ها بهره بگیرند. فکر می کنم شرط اول بهره بردن از زیبایی ها، دیدن زیبایی ها، لمس کردن و درک آنها و سپس تلاش برای تفکر زیباست. در واقع پس از این است که مابقی به عُرضه و کفایت این موجودات دوپا مخصوصا وقتی که بر اریکه قدرت سوار می شوند، بستگی پیدا می کند. اگر عشق به توسعه و سربلندی شهر و شهروندان نیز در خون آنان جاری باشد، می توانند این زیبایی ها را به خدمت گرفته و شکوفایی جامعه خود را فراهم آورند. و اگر نباشد ....  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 15:49:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه مهر آیین که می خندد صنم ...</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description>ماه مهر نیز از راه رسید. هنوز هم مثل بچه های دبستانی مشتاق مدرسه، در این روزها، لبریز از شور و شوق می شوم. امیدوارم دانش آموزان و دانش دوستان به خوبی در این سال تحصیلی جدید بدرخشند. راستی، ماه مهر است و مهمترین رویدادهای خانوادگی ما! جالب است بدانید در طالع بینی (Astrology) خورشیدی اثر لیندا گودمن (1995-1925;Linda Goodman) که او را از دانشمندان علم متافیزیک می دانند و همچنین به نقل از دیگر طا لع بینان (Astrologers) و برخی از داستانهای ایرانی و خارجی، متولدین ماه مهر، به عنوان سنبل انسانهای عدالت طلب و عدالت خواه نام برده شده اند. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt; </description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 16:15:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مبارکی عید فطر و نقل یک ماجرای واقعی</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description>اومدم عید فطر رو تبریک بگم که فکر کردم بهتر است ماجرای واقعی رو که یکی از دوستان قدیمی برایم تعریف کرد، اینجا بنویسم. حال، ضمن تبریک عید بزرگ مسلمانان، این ماجرا را هم نقل می کنم: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سال ها پیش دختر خانمی در سنین پائین (حدود 16-15 ساله) با آقایی ازدواج می کند، صاحب دو فرزند می شود، و بعدها به دلایلی که نه من می دانم و نه شما، از همسرش جدا می شود. مدتی بعد پسر خاله مجردش، به وی پیشنهاد ازدواج می دهد و حاصل آن تولد فرزند سومی برای ایشان می گردد. بنا به دلایلی که شاید هم من بدانم و هم شما، بار سفر بسته و به خیل عظیم مهاجرین ایرانی در کشورهای مختلف جهان می پیوندند. با مشکلات مهاجرت دست و پنجه نرم می کنند ولی پس از مدت زمانی استقرار در کانادا، از هم جدا می شوند و خانم با 3 فرزند به سیل نه چندان کم &quot;مادران فرزند دار&quot; (Single Mums) دنیای غرب می پیوندد. به سختی فرزندان خود را بزرگ می کند، سر و سامان می دهد و جشن شادی ازدواجشان را برگزار می کند. اینک، پس از رفتن بچه ها، با داشتن سنی حدود 55-56 سال احساس تنهایی آزارش می دهد. با آقایی کانادایی حدود 62 سال آشنا می شود، مرد کانادایی اظهار مهر و محبت به خانم ایرانی می کند و شیفته ی او می گردد. خانم، شرط با هم بودن را منوط به مسلمان شدن فرد کانادایی و عقد رسمی می داند. آقای کانادایی می پذیرد، مسلمان می شود و در محضری رسمی به عقد یکدیگر در می آیند. آنگاه، آقا از خانم خداحافظی می کند تا به منزل استیجاری خود برود، اسباب و اثاثیه اش را جمع کند و برای زندگی مشترک، به منزل عروس خانم برگردد. اما رفتن همانا و بر نگشتن همانا! در نهایت، خانم متوجه می شود که آقا، در حین جمع کردن وسایل خود، سکته کرده و جابجا دارفانی را وداع گفته است. بدون اینکه اتفاقی بین آنها رخ دهد و حتی یک ثانیه زندگی مشترک داشنه باشند، خانم ایرانی بیوه ی مرد کانادایی می شود. از نهاد مربوط به درگذشت شهروندان کانادایی نیز با خانم تماس می گیرند که شما تنها وارث رسمی و زن عقد کرده ی آقا هستید و در نتیجه هزینه های دفن و کفن و قرض و قوله های آقا نیز بر عهده شماست! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;     &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 16:19:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شور و شوق</title>
<link>http://shourezendegi.blogfa.com/post-197.aspx</link>
<description>می توان نوجوان و جوان نبود اما با بودن میان آنها احساس جوانی و شادابی کرد. منظره ای زیباست وقتی گوشه ای از نیمکت خالی دانشگاهی را اشغال می کنی، لپ تاپت را روی پایت می گذاری، به مشاهده جوانانی شاداب و پویا از تمامی ملیت ها و قاره های گوناگون کره ی هستی، می پردازی و این خطوط را می نگاری! روز چهارشنیه است که مطلبت را پست می کنی ولی در بلاگت پنجشنبه ثبت می شود. نکند با دیدن شور زندگی طالبان علم، از زمان جلوتر گام بر می داری! </description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 21:08:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shourezendegi&amp;postid=197</comments>
<dc:creator>shourezendegi</dc:creator>
<guid>http://shourezendegi.blogfa.com/post-197.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
