شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

اسفند ماه ۱۳۸۶ است. در سفارت ویتنام (شهر کوالا لامپور مالزی) هستم. جمعیت قابل توجهی از ملیت های مختلف، در سالن کوچک و تقریبا محقرانه این سفارتخانه ازدحام کرده اند. قبل از من، آقایی از انگلیس در صف دریافت ویزاست. با هم صحبت می کنیم. او برای دیدار دخترش که با یک مالایی ازدواج کرده و ساکن مالزی شده و نوه ای که به تازگی به آنها پیوسته است، در کشور مالزی به سر می برد. از فرصت استفاده کرده و با در دست داشتن پاسپورت انگلیسی، فکر سفر به کشورهای همجوار مالزی را در سر دارد. با عزت و احترام ویزایش را می گیرد و وداع گویان با من، به سوی سرنوشتش می رود. قبل از او نیز شهروندانی از کشورهایی چون چین، مالزی، ... شاد و خندان ویزا به دست، محل را ترک می کنند. نوبت به من می رسد. کلیه مدارک لازم از جمله بلیط "ایر ایشیا" را تحویلش می دهم. بلیطم برای تقریبا ۲-۳ هفته بعد یعنی نوروز ۸۷ می باشد. نامه از دانشگاه هم دارم. لبخند زنان و مطمئن از کامل بودن مدارک، با غرور و منتظر، به دیگر ملیت ها می نگرم. ناگهان، کارمند عبوس و نه چندان خوش اخلاق ویتنامی انگار که "جن" دیده باشد با صدای بلند و انگلیسی خیلی ضعیفی می گوید: تو نمی توانی بروی! نگاهی به در و دیوار سفارت می اندازم. در آن لحظه، هیج آرزویی ندارم جز این که کارمند ویتنامی -که در برابر سوالات و چانه زنی های من بد اخلاق تر شده است- صدایش را پایین تر آورد تا بلکه ملیت های دیگر ی که پشت سر من در صفند، متوجه احساس بد من نشوند! من بی گدار به آّب نزده ام. چرا که قبلا یکی از همکلاسی های ایرانی همسرم، با همین مدارک و از همین سفارتخانه ویزا گرفته است. متاسفانه فقط به فاصله یک سال، قوانین تغییر کرده است. شهروندان ایرانی علاقمند به سفر به ویتنام، می بایستی از کشور خود اقدام کنند . این یعنی این که پاسپورت شما فقط به درد کشور خودتان می خورد و در کشوری دیگر، اعتبار لازم را ندارد! این وسط، خوش به حال "ایر ایشیا" می شود چرا که مسئولیتی در قبال بلیط فروخته شده ندارند و فقط پول ناچیز مربوط به مالیات را پس می دهند. ای کاش، حفظ آبرو و عزت ایرانیان در خارج از مرزهای کشورمان، در برنامه های کاری و دغدغه های فکری دستگاه‌های مسئول به ویژه وزارت امور خارجه کشورمان قرار می گرفت! 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 11:4 AM  توسط بهجت   |