ی، Y: یادتون باشه
َ، A: آرزوی من برای شما
ل، L: لحظه لحظه شادی، سلامتی، طراوت، ...
د، D: در تمام زندگی
ا، A: از یلدا تا یلداست.
یلدا مبارک. جای بزرگان و درگذشتگان هم سبز.
غذا، تحرک، زندگی
ی، Y: یادتون باشه
َ، A: آرزوی من برای شما
ل، L: لحظه لحظه شادی، سلامتی، طراوت، ...
د، D: در تمام زندگی
ا، A: از یلدا تا یلداست.
یلدا مبارک. جای بزرگان و درگذشتگان هم سبز.
روز بعد به سفارت برگشتم و گفتم وزارت بهداشت مالزی چنین کاری را نمی کند. آقای میرزایی گفتند: پس ببر وزارت امور خارجه مالزی آن را تایید کند!!! گفتم پس از این به بعد، برای تایید مدرک دانشگاه در سفارت، بایستی آن را به تایید وزارت آموزش عالی مالزی برسانیم؟ مدرک تحصیلی دانش آموزان را بایستی وزارت آموزش و پرورش مالزی تایید کند؟ ...
در نهایت توانستم با آقای کسری مهمان پرست که کنسول جدید سفارت هستند صحبت کنم و از انجام موفق کلیه امور کنسولی تا همین ۱-۲ ماه پیش سخن گویم. ایشان که فردی خوش برخورد، مهربان و منطقی تر به نظر می رسید، گفت نگران نباشید الان مسئله را بررسی می کنم. بالاخره، مدارک تایید شد و ممهور به مهر سفارت گردید.
تا عصر دانشگاه بودم، از اون بارون های وحشتناک و سیل آسای مالزی اومد، نزدیک خونه که رسیدم، دیدم یکی از درخت های تقریبا کهنسال، از شدت بارون سقوط کرده و افتاده درست روی دو تا ماشینی که نزدیکش پارک کرده بودند. می تونست یکی از اون ماشین ها برای من یا هر کدوم از ما باشه!
این فقط یادآوری کوچکی از پیوستگی مسایل جهان به یکدیگر و نیاز به احساس مسئولیت در قبال خود و دیگران است!
به یاد بچگی ها و خدا بیامرز مادر بزرگم افتادم. شنیده بود "هر که تخلیه بینی بیشتری دارد، به دلیل پُرمغزی و فعالیت مغزی بیشتر اوست". تا مدت ها خوشحال بودم از این که آدم پُرمغزی هستم غافل از این که به بیماری سینوزیت مبتلایم!!
از آنجایی که همیشه نزدیک شدن به سالگرد تولد، آدمی را به یاد گذران عمر و پیر شدن می اندازد، بنابراین، تجربیات زندگی را به مدد می طلبد و به نگارش این سطور می پردازد. در این چند صباح عمری که از خداوند گرفته ام و به کشورهایی از قاره های آسیا و اروپا و آمریکا سفر کرده ام، به این باور رسیده ام که زیبایی های طبیعت واقعا به عدالت در نقاط مختلف کره ی خاکی توزیع شده است. این که در جایی عدالت نیست، گناه خالق هستی و طبیعت نیست بلکه گناه موجودات دو پایی است که چگونه می خواهند از این زیبایی ها بهره بگیرند. فکر می کنم شرط اول بهره بردن از زیبایی ها، دیدن زیبایی ها، لمس کردن و درک آنها و سپس تلاش برای تفکر زیباست. در واقع پس از این است که مابقی به عُرضه و کفایت این موجودات دوپا مخصوصا وقتی که بر اریکه قدرت سوار می شوند، بستگی پیدا می کند. اگر عشق به توسعه و سربلندی شهر و شهروندان نیز در خون آنان جاری باشد، می توانند این زیبایی ها را به خدمت گرفته و شکوفایی جامعه خود را فراهم آورند. و اگر نباشد ....
سال ها پیش دختر خانمی در سنین پائین (حدود 16-15 ساله) با آقایی ازدواج می کند، صاحب دو فرزند می شود، و بعدها به دلایلی که نه من می دانم و نه شما، از همسرش جدا می شود. مدتی بعد پسر خاله مجردش، به وی پیشنهاد ازدواج می دهد و حاصل آن تولد فرزند سومی برای ایشان می گردد. بنا به دلایلی که شاید هم من بدانم و هم شما، بار سفر بسته و به خیل عظیم مهاجرین ایرانی در کشورهای مختلف جهان می پیوندند. با مشکلات مهاجرت دست و پنجه نرم می کنند ولی پس از مدت زمانی استقرار در کانادا، از هم جدا می شوند و خانم با 3 فرزند به سیل نه چندان کم "مادران فرزند دار" (Single Mums) دنیای غرب می پیوندد. به سختی فرزندان خود را بزرگ می کند، سر و سامان می دهد و جشن شادی ازدواجشان را برگزار می کند. اینک، پس از رفتن بچه ها، با داشتن سنی حدود 55-56 سال احساس تنهایی آزارش می دهد. با آقایی کانادایی حدود 62 سال آشنا می شود، مرد کانادایی اظهار مهر و محبت به خانم ایرانی می کند و شیفته ی او می گردد. خانم، شرط با هم بودن را منوط به مسلمان شدن فرد کانادایی و عقد رسمی می داند. آقای کانادایی می پذیرد، مسلمان می شود و در محضری رسمی به عقد یکدیگر در می آیند. آنگاه، آقا از خانم خداحافظی می کند تا به منزل استیجاری خود برود، اسباب و اثاثیه اش را جمع کند و برای زندگی مشترک، به منزل عروس خانم برگردد. اما رفتن همانا و بر نگشتن همانا! در نهایت، خانم متوجه می شود که آقا، در حین جمع کردن وسایل خود، سکته کرده و جابجا دارفانی را وداع گفته است. بدون اینکه اتفاقی بین آنها رخ دهد و حتی یک ثانیه زندگی مشترک داشنه باشند، خانم ایرانی بیوه ی مرد کانادایی می شود. از نهاد مربوط به درگذشت شهروندان کانادایی نیز با خانم تماس می گیرند که شما تنها وارث رسمی و زن عقد کرده ی آقا هستید و در نتیجه هزینه های دفن و کفن و قرض و قوله های آقا نیز بر عهده شماست!
چند سال پیش در انتهای پذیرایی مراسم ترحیم بنده خدایی، در مقابل چشمان تیز بین یکی از جوانان فامیل (که معمولا دنبال سوژه اند و باعث خندیدن و خنداندن اطرافیان می شوند)، حاج آقایی لبریز از صرف شامی بسیار خوشمزه و چرب و چیلی، در حالی که دو دست خود را بر سبیل های چرب خود می کشد و بعد دو دست چرب خود را به هم می مالد، به صاحب مجلس (که مشغول بدرقه مهمانان است) می گوید: "جِدا که خدا رحمت کند"!
پروفسور فیلیپ زیمباردو، استاد بازنشسته ی دانشگاه استنفورد و رئیس سابق انجمن روان شناسان آمریکا، می گوید: در سال ۱۹۷۱، من علاقهمند شدم بررسی کنم ببینیم اگر آدمهای خوب را در محیط بد بگذاریم، چه اتفاقی میافتد. برای این کار، تعدادی دانشجوی معمولی را که در سلامت کامل به سر میبردند از سرتاسر آمریکا جمع کردیم. از آنها تست شخصیت گرفتیم و بهصورت اتفاقی تعدادی از آنها را بهعنوان «زندانی» و تعدادی را بهعنوان «زندانبان» انتخاب کردیم. بعد آنها را توی فضایی گذاشتیم که خودمان آن فضا را شبیه «زندان» درست کرده بودیم و سعی کردیم شرایطی را که در بسیاری از زندانهای جهان حاکم است در آن ایجاد کنیم؛ مثل وضعیت درماندگی که زندانیها در آن به سر میبرند و قدرتی که زندانبانها از آن برخوردارند. میخواستیم ببینیم آیا خوبی انسانها میتواند در یک مکان بد، بر جنبهی شرورانهای که در آنها وجود دارد غلبه کند یا برعکس؟ متأسفانه این پژوهش را که قرار بود به مدت دو هفته انجام شود، من مجبور شدم بعد از شش روز متوقف کنم چون همه چیز از کنترل خارج شده بود. زندانبانها رفتار خشن و سادیستی از خود نشان میدادند و جوانهایی که تا چند روز پیش سالم بودند، یکدفعه واکنشها و ضعف شدید عصبی از خود نشان میدادند.
این پژوهش قدرت «موقعیت» را نشان میدهد که میتواند بر بهترین آدمها هم غلبه کند. نتیجهگیری ما از این پژوهش این بود که «نهاد»ها میتوانند باعث فساد و انحراف انسانها شوند. این «نهاد»ها هم میتوانند «زندان» باشند و هم میتوانند نهادهای آموزشی، سیاسی و حتی در مواردی خود خانواده باشند. پیام این پژوهش این بود که ما هیچکدام «خوب» یا «بد» زاده نمیشویم، بلکه همگی دارای قالبهای روانیای هستیم که میتوانند با چیزهای خوب یا بد پر شوند. ما پتانسیل خوب یا بد را در درون خودمان داریم و آن چیزی که باعث میشود این پتانسیل فعال شود محیطی است که در آن زندگی میکنیم. هرکسی میتواند «شکنجهگر» بشود. مسأله، مسألهی توجیه است. مغز انسان قابلیت عجیبی برای توجیه همه چیز دارد، توجیه قتل، توجیه شکنجه... . شکنجهگر یا جلاد هم همین کار را انجام میدهد؛ یعنی از نظر روانی خودش را متقاعد میکند که زندانی انسان نیست، پستتر از انسان است و برای همین حقش است که شکنجه شود و حقش است که کشته بشود. نازیها هم همین کار را در مورد یهودیها انجام دادند؛ آنها برای اینکه یهودیها را قتلعام کنند، مردم را متقاعد کردند که یهودیها از انسان پستترند. وقتی این اتفاق در ذهن مردم افتاد، آن وقت، آدم با طرف مقابل مثل «حشره» برخورد میکند. این اتفاق در رواندا هم افتاد: دولت رواندا اعلام کرد که اعضای قوم توتسی مثل سوسک هستند! خُب، وقتی سوسک وارد خانهی شما میشود، شما چهکار میکنید؟ میکشیدش. من در بارهی این موضوع کتاب مینویسم و سخنرانی میکنم. کتابی نوشتهام با عنوان «تأثیر شیطانی: فهم اینکه چگونه انسانهای خوب شیطانی میشوند؟» نخستین گام این است که آدمها را آگاه کنیم که بفهمند چقدر عبور از مرز بین «خوبی» و «شرارت» آسان است. آدمها باید بفهمند که برای همه آسان است که به «شیطان» تبدیل بشوند. این نخستین گام برای مقابله با این تغییر و تبدیل است. باید به شکنجهگرها گفت: خوب فکر کنید ببینید شما کی هستید؟ مادر شما هیچ وقت نمیخواست شما شکنجهگر باشید، زن و بچههایی را شکنجه کنید و بکشید! برگرفته از http://www.radiofarda.com/content/f35_Torture_Philip_G_Zimbardo/1797965.html
(۱/۳۰ ساعت بعد): یکی از دوستان هم به نقل از یکی از کارکنان "ایتما" گفت که تعداد ۴۴۰ مورد ابتلا به این ویروس، گزارش شده است !!؟؟؟؟؟!!





۱- خونسردی خود را حفظ کنید، مهمترین چیز حفظ خونسری است.
۲- به مجروح آب و مایعات ندهید. آشامیدن مایعات باعث افزایش خونریزی می شود.
۳- به هیچ وجه سعی در خارج کردن گلوله نکنید.
۴- دست کاری محل زخم، خونریزی را شدید و باعث عفونت می شود. تا فراهم شدن یک پارجه یا باند برای بستن زخم با فشار مستقیم روی محل ضایعه می توانید از خونریزی جلوگیری کنید.
۵- با یک باند یا پارچه تمیز روی زخم را ببندید (خیلی سفت نبندید که جلوی رسیدن خون به انتهای اندام را گرفته و انتهای اندام کبود شود). اگر خونریزی با بانداژ اولیه بند نیامد، روی همان بانداژ اقدام به بستن یک بانداژ دیگر کنید.
۶- تا جای ممکن از تماس خاک با محل زخم پرهیز کنید.
۷- مصدوم را در محلی گرم و دور از نور مستقیم خورشید نگه دارید.
۸- در صورت سرگیجه و یا گیجی شخص مصدوم، سر او را پایین تر از بدن قرار دهید تا خون کافی به مغز برسد.
۹- خون رسانی به محل اصابت گلوله را تا حد ممکن مسدود نمایید، اما تا حدی که خون رسانی به طور کامل قطع نشود.
۱۰- اگر جراحت خیلی شدید است هر یک ساعت، حدود 5-10 دقیقه مسیر خون رسانی را باز کنید، سپس مجددا ببندید.
۱۱- هیچ گاه اقدام به خارج کردن شئی فرو رفته در بدن، مثل چاقو، نکنید چون باعث خونریزی و مرگ بیمار می شود. با پانسمان چاقو را در بدن ثابت کرده و فرد را سریعا به بیمارستان برسانید.
۱۲- در صورت تیر خوردن به ستون فقرات (کمر و گردن)، عضو مصدوم را توسط کیسه شن (یا هر چیزی شبیه آن) ثابت نگه دارید که باعث صدمات نخاعی نشود. برای بستن کیسه شن دور عضو مصدوم از کمربند، طناب یا پارچه می توانید استفاده کنید. در حمل مصدوم دقت کنید که کمترین حرکت به بدن او داده شود.
۱۳- در صورت اصابت گلوله به سینه، ریه هوا کشیده، خون وارد ریه شده و باعث خفگی شده و مصدوم در عرض 1 تا 2 دقیقه جان می بازد (Sucking wound). بنابراین: ۱- لباس را از روی زخم کنار بزنید. اگر لباس به داخل زخم فرو رفته، نمی خواهد آن را از زخم بیرون بکشید. ۲- با دست روی محل ضایعه، فشار وارد کنید (می توانید دست مصدوم را روی زخم بگذارید). ۳- یک پارچه یا گاز یا باند را کاملا به وازلین، کرم یا روغن آغشته کرده و روی زخم فشار دهید تا جایی که هوا نکشد. می توان از یک تکه نایلون یا فویل تمیز هم استفاده کرد ( این تکه باند یا نایلون باید حداقل 4-5 سانتی متر از طرفین زخم بزرگتر باشد). ۴- برای محکم کردن این پانسمان می توانید ازهر نوع چسب نواری استفاده کنید. سه طرف پانسمان را به خوبی روی بدن بیمار با چسب ثابت کنید و یک طرف را آزاد بگذارید. اگر چسب در اختیار ندارید بعد از گذاشتن باند آغشته به وازلین روی محل را با باندپیچ کنید.


اگر گلوله از یک طرف وارد و از طرف دیگر بدن خارج شده باید آن طرف را هم کاملا بپوشانید. ۵- سپس مصدوم را به بغل و سمتی که تیر خورده بخوابانید و یا حمل کنید.

۱۴- صدمات داخلی در اثر ضربه، مثلا باتوم یا چماق، ممکن است منجر به خونریزی داخلی در اثر پارگی اندامهای داخلی بدن مثل کبد و طحال شود. صدمات داخلی به علت عدم وجود خونریزی واضح، دیرتر تشخیص داده شده و درمان می شود که در نتیجه باعث مرگ و میر فراوان می شود. در این مواقع علائمی مثل: ۱- درد شدید بخصوص در لمس محل ضایعه، ۲- سفت و سخت شدن عضلات شکم، ۳- بالا آوردن خون، سرفه خونی و در موارد شدید با علائم کاهش شدید فشار خون مثل سرگیجه، تاری دید و شوک تظاهر می کند. در این مواقع بیمار را خوابانده در صورت امکان پاها را بالا بگیرید. هیچ آب و یا غذا به بیمار ندهید. بیمار را گرم نگه داشته و سریعا به بیمارستان برسانید.
۱۵- در صورت وجود علائم زیر، احتمال ضربه مغزی بالاست و مصدوم را به بیمارستان برسانید: ۱- خونریزی از هر محلی از سر و صورت، بینی، گوش ۲- سردرد، سرگیجه، تهوع و استفراغ ۳- کبودی دور چشم و کبودی پشت گوش. در صورت مواجهه با ضربه حاد به سر و صورت، اولین اقدام اطمینان از این است که مصدوم می تواند نفس بکشد. اگر جسم خارجی (آدامس؛ دندان مصنوعی و ...) در دهان بیمار هست خارج شود. سپس جلوگیری از خونریزی در قدم بعدی و جلوگیری از ورود خون به راه هوایی و انسداد آن مد نظر قرار گیرد.
از بس به صفحات اینترنت و تلویزیون خیره شده ام، چشمانم خشکیده است، تماشای صحنه هایی از حوادث ایران، بغض را می فشارد و فشار مضاعفی به چشم خشک شده وارد می کند! گاهی فکر می کنم برای کسی چون من که متعلق به نسلی است که واقعیت ها و الفاظی مانند زندانی، شهادت، انقلاب، اعدام، جنگ، بمباران، اسیر، جانباز، معلول، شیمیایی، ... را به وفور شنیده و با آنها زندگی کرده است، چه فرقی می کند که چه کسی بر مسند قدرت تکیه زند؟ ولی مهم است که حرمت افراد را به عنوان یک شهروند پاس بدارند، به سخره نگیرند و اگر به پای صندوق های رای می کشانند و به عنوان مشتی از خروار در جهت خواسته های خود اعلام می کنند، واقعیت را نیز بگویند. آیا این خواسته که می گویند: "?Where is my vote" یا "Get my vote back for me" واقعا خواسته ای غیر شرعی، غیر قانونی و غیر انسانی است؟ و مستحق این رفتار؟
پس از آن به لهستانی ها حمله بردند من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
آن گاه به لیبرال ها فشار آوردند من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم.
سپس نوبت به کمونیست ها رسید کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم.
سر انجام به سراغ من آمدند هرچه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.
برتولت برشت ( Bertolt Brecht)، شاعر، کارگردان تئاتر و نمایشنامه نویس آلمانی
دو روز بیشتر تا برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران نمانده و عجب شور و حالی همه را در بر گرفته است. خدا کند که مانند بسیاری از اوقات، فقط حامل احساساتی چند روزه نباشد و بر پایه های عقل و منطق بیشتری استوار باشد. به هرحال، درنگ نباید کرد و همگام با دیگران به یاری ایران شتافت. اینجا در مالزی هم، بیشتر عزیزان هموطن خود را برای شرکت در انتخابات آماده می کنند. به نقل از سایت سفارت جمهوری اسلامی ایران، مکان های اخذ رای عبارتند از:
1- صندوق ثابت شماره 1 سفارت جمهوری اسلامي ايران کوالالامپور
2- صندوق ثابت شماره 2 مجتمع آموزشي امام خميني (ره) کوالالامپور
3- صندوق ثابت شماره 3 دانشگاه MMU سايبرجايا
4- صندوق ثابت شماره 4 دانشگاه UTM شهر جوهربارو
5- صندوق ثابت شماره 5 دانشگاه USM شهر پينانگ
6- صندوق ثابت شماره 6 هتل شانگريلا در سنگاپور
7- صندوق سيار شماره 1
الف: دانشگاه UPM روبروی کتابخانه مرکزی از ساعت 08:00 الي 11:00
.
ب : مسجد DESA MINIUM از ساعت 11:30 الي 13:30
.
ج : JUTA MINES از ساعت 14:00 الي 16:00
.
د : SOUTH CITY BLOCK C از ساعت 16:30 الي 18:00
8- صندوق سيار شماره 2
الف: دانشگاه UM از ساعت 08:00 الي 11:00
.
ب : دانشگاه UCSI از ساعت 11:30 الي 14:30
.
ج : دانشگاه APIIT از ساعت 15:00 الي 18:00
9- صندوق سيار شماره 3
الف: دانشگاه SUNWAY از ساعت 08:00 الي 12:00
.
ب : کالج KBU از ساعت 12:30 الي 15:00
.
ج : کالج KDU از ساعت 15:30 الي 18:0
همان طور که قبلا هم نوشتم، به نظر می رسد تفاوت چندانی بین دانشگاه ها نباشد اگر دانشجو خود فعال و علم طلب باشد. با این حال، فکر می کنم برای مقطع لیسانس که تازه دانشجو می خواهد پایه های علمی خود را محکم کند و تجربه جدی هم در امور تحقیق و پژوهش ندارد، نقش استاد و امکانات بسیار تعیین کننده است نسبت به مقاطع بالاتر. شاید در مواردی، دانشگاه های مطرح ایران، نسبت به اینجا برتری داده شوند، دانشگاه های مطرح دنیا هم که جای خود را دارند!
چون باور می کنم که می توانیم تاثیر گذار باشیم و باور دارم که آدمی به امید زنده است، به امید آینده ای بهتر در انتخابات شرکت می کنم و به کسی رای می دهم که لااقل دلش برای "قلم و دینار" مملکت بسوزد. شاید بتوان آب رفته را به جوی باز گرداند.
To me and my sister she is called madar in our language or mummy in English. To others she is called Behjat. She is the dearest person to me simply because she has always been guiding me from wrong to right. That is why I appreciate her a lot but one day in a year is not enough for her and I think that since she always helps me, every single day should be mother’s day. She instills religious values and she is great at managing household chore and she is also doing her PhD but though she is busy she never neglects us. That is why I love my mother a lot.
آرزوی خوشبختی و عاقبت به خیری برای همه بچه های عالم و دو بچه عزیز خودم می کنم.
چه زمانی که ایران بودم و چه الان در میان بیشتر ایرانیانی که اینجا می بینم، از طرفدار دو آتشه دولت گرفته تا منتقد دولت و بی خیال یا بیزار از دولت، همه یه جوری می نالند و ناراحتند. انتظار معجزه دارند. بیشترشان خود را روشنفکر می دانند، به خوبی از همه چی سخن می گویند و به نوعی صاحبنظرند، اما ساده ترین مسایل اجتماعی را رعایت نمی کنند، می خواهند از همه چی همه آدمها سر در آورند البته نه از سر کنجکاوی علمی یا جامعه شناسی! مثلا اگر کسی شنا می کند باید دانست او کیست، حتی اگر به سلب آرامش او منجر شود، اگر کسی لباسی غیر از آنچه ذهنییت طرف می پسندد در بر دارد، باید آنقدر نگاه چپ چپ یا راست راست تحویلش داد تا طرف ... پس درد ما فقط دولتمردان ما نیستند، درد ما فرهنگی است که با آن خو گرفته ایم، نمی خواهیم تغییر کنیم، سختمان است! هی کار خود را توجیه می کنیم! هر جا کم می آوریم گردن سیاستمداران می اندازیم و هر جا نیاز به تایید داشته باشیم به به و چه چه به راه می اندازیم که ما فرزند کوروش ایم، نوه فلانیم و نتیجه آن یکی! عادی زندگی نمی کنیم، می خواهیم قهرمان باشیم، اوج بگیریم در حالی که گاه به نظر می رسد الفبای زندگی را خوب نیاموخته ایم. یا برای ترس از جهنم رفتار کرده ایم یا برای بدست آوردن بهشت تا حدی که رفتار معمولی و انسانی هم نداشته ایم! گاه همرنگ جماعت شدن برایمان اصل بوده است و گاه خوش جلوه نمودن در برابر هر که و هر چه غیر از درونمان! به هر حال خودمان نیستیم، این را باید دریافت و درمان کرد. مثلا از این که در جامعه بی عدالتی هست همه ناراحتیم اما فقط تا وقتی که به خودمان جفا می شود، به محض این که دری به تخته ای خورد و شرایط ما بهتر شد، بی عدالتی برای دیگران فراموش می شود.
شاید دنیای مجازی، فرصت خوبی برای تمرین و بهبود خیلی از رفتارها باشد. تمرین کنیم تا یاد بگیریم به جای آن که خود را تحمیل کنیم، بتوانیم دیگران را با هر شرایطی که دارند، تحمل کنیم! تسلط بر خود را بیاموزیم. دعوت به فکر کردن، صداقت، آرامش و شادی را به یکدیگر هدیه دهیم.
ما می توانیم بر پیرامون خود تاثیر گذار باشیم اگر هراسی به دل راه ندهیم و آرام و محترم زندگی کنیم! ما می توانیم تاثیر گذار باشیم اگر برای دل خودمان زندگی کنیم و موفقیت و آرامش دیگران را جزیی از جریان زندگی عادی خود بدانیم. ما می توانیم تاثیر گذار باشیم اگر رعایت حقوق دیگران را لازمه جریان زندگی طبیعی خود بدانیم. ما می توانیم تاثیر گذار باشیم اگر به جای سرکشی به امور دیگران، به خود و درون خود بپردازیم، توانمندی هایمان را بشناسیم و همگام با جریان زندگیمان، دیگران را کمک کنیم تا خود نیز تعالی یابیم!
به هر حال، موضوع از این قرار است که قبلا دانشجو هر زمانی که اراده می کرد می توانست پایان نامه خود را submit کند (با تحویل فرم Thesis Submission for Examination- GS15a)، به شرط آن که حداقل ۳ ماه از تاریخ تحویل فرم GS14a (فرم اعلام آمادگی دانشجو Notice of Thesis Submission) گذشته باشد. این مدت حداقل ۳ ماه، فرصتی بود برای این که ارزیاب های (Examiners) پایان نامه از داخل یا خارج مالزی تعیین شوند. اما تقریبا کسی به یاد ندارد که در طول جیات GSO به ویژه پس از هجوم دانشجویان بین المللی، این امر تحقق یافته باشد. در موارد متعددی، مدت زمان صرف شده پس از تحویل فرم GS14 تا دفاع دانشجو، بیش از مدت زمانی بوده است که او صرف انجام کار علمی خود کرده است! علت به موضوعات مختلف بر می گشت از جمله تایید نشدن به موقع کمیته ارزیابان (Examiners Committee) که تایید اولیه آن چرخه ای است بین استاد، دانشکده و SGS. این تایید اولیه بایستی در دو جلسه کاملا متفاوت SGS که هر کدام هم فقط ماهی یک بار تشکیل می شود، به تایید نهایی برسد یا به اصطلاح Approved شود.
طبیعی است که اعتراضات انفرادی زیادی به این موضوع می شد ولی گوشی بدهکار نبود. تا این که قضیه افزایش کیفیت کار دانشگاه و گرفتن استاندارد های جهانی در تمامی بخش های آن که به شدت تعقیب می شود، به SGS رسید. این ها هم برای این که نشان دهند دقیق هستند و اتلاف وقت ندارند، گفتند ما زمانی فرم GS15 شما را تحویل می گیریم که ارزیاب های شما در آخرین جلسه SGS به تصویب رسیده باشد. از آن زمان به بعد قول می دهیم تمامی پایان نامه ها ۳ ماهه به مرحله دفاع برسند.
بنابراین، مهمتر از تحویل پایان نامه به SGS، مطمئن شدن از نهایی شدن کمیته داوران در چرخه اول و سپس چرخه SGS است.
راننده ماشین که آقایی حدودا ۶۰ ساله چینی مالایی بود، از ماشین پیاده شد، داد و هوار کنان هی تند تند با کلمات منقطع گفت: "Islamic People" ،"Al-Qaeda" ،"Immigration Office" ،"pass" ،"Deport"... ما هم که فکر می کردیم این آقا میاد که راجع به خسارت احتمالی، بیمه و ... صحبت کنیم، مثل برق گرفته ها فقط می گفتیم "Calm Down" ،"Please Calm"! اول فکر کردیم داره کولی بازی در میاره تا از زیر خسارت دادن در بره. ولی آخه ما اصلا قصد خسارت گرفتن نداشتیم، یعنی اگه اون از ماشین پیاده نمی شد ما هم پیاده نمی شدیم! ... بعد هم داد زنان گفت "show me your driving licence, passport". گفتیم تو گواهینامه تو به ما نشون بده، دوباره در حالی که دستاشو به حالت ایجاد درگیری تکان می داد، داد زد "Me, Malaysian, here is Malaysia". ما هم گفتیم خوب به پلیس زنگ بزن بیاد، ما در جضور پلیس، گواهینامه و پاسپورت را نشون می دیم. موبایلشو در آورد، یه خرده با دگمه هاش ور رفت و گفت شما زنگ بزنید، چرا من زنگ بزنم؟ گفتیم آخه مگه مملکت تو نیست؟ تو زنگ بزن! مثل حالت دیونه ها رفت تو ماشین، در حالی که می گفت "Immigration office" و "Deport"...! ما هم برای احتیاط، شماره ماشینوشو برداشتیم و می خواستیم حرکت کنیم که دوباره هوار زنان اومد پایین و داد زد: گواهینامه تو نشون بده! از پشت شیشه، گواهینامه رو نشون دادیم. در حالی که همچنان ما را "Islamic People" و "Al-Qaeda" خطاب می کرد، سوار ماشینش شد و رفت!
ما هم رفتیم پارکینگ هتل، پارک کردیم و به محل امتحان رفتیم. پس از پایان امتحان، با جناب آقای نور (دبیر اول سفارت) تماس گرفتیم و نظر ایشون را جویا شدیم. پیشنهاد کردند که به پلیس "report" دهیم. بنابراین، نامه ای تهیه کرده و به نزدیکترین اداره پلیس تحویل دادیم. نوشتیم با این که به ما توهین کرد، سرو صدا و... به راه انداخت ولی ما می بخشیمش، به ماشین ما خسارت وارد کرد از آن هم صرفنظر می کنیم، اما می خواهیم که شما گزارش ثیت شده ای از ما داشته باشید برای جلوگیری از اتفاقات احتمالی بعدی! گزارش ما را تحویل گرفتند، همان را خودشان مجددا در فرم های مخصوص تایپ کردند و یه نسخه هم به ما دادند. در دفترشان هم به مالایی چیزهایی نوشتند. فقط برخی از اعدادی را که در مقابلش RM (رینگیت) نوشته شده بود، تشخیص دادیم. حالا جالب می شه اگه برامون جریمه هم بیاد در خونه! هم توهین بشنو، هم خسارت ببین و هم جریمه شو!!!!!!!!!!!
** خبر تکمیلی (یکشنبه ۲۵ اسفند): مسابقه والیبالی برگزار نشد. یا خبر از بیخ و بن غلط بود- یا در فکر درست بود، در عمل مشکل داشت- یا دلشان واقعا می خواست یا اصلا دلشان واقعا نمی خواست که باشد- یا اصلا یکی می خواست بقیه را فیلم کند- یا .... اگر شما هم چیزی دستگیرتان شد، بگید بد نیست!
امسال (نوروز ۸۸) و احتمالا آخرین نوروز در مالزی، با آرزوهایی سرشار از شادی و سلامتی برای تک تک شما، به استقبال سال نو می روم. آرزوهای خوب برای دیگران داشتن، حداقل کاری است که هنوز می توان از صمیم قلب و در خلوت دل انجام داد!
غیر از این ۴ نوروز، و نوروز ۱۳۷۷ که سوریه بودم (همان سالی که پسرم قرار بود به جمع ما اضافه شود)، بقیه نوروزها در ایران بوده و بیشترش را به ایرانگردی پرداخته ام. جا جای آن را می شناسم. ایرانی پر از جاذبه، تنوع طبیعی، ۴ فصل زیبا، ... دوستش دارم و دلم برایش می سوزد. کاش ...
چند روز پیش، مراسم پاسداشت ۳۰مین سالگرد پیروزی انقلاب ایران در هتل فلامینگو مالزی بود. طی این مراسم، نتایج مسابقات ورزشی به نام "جام فجر" نیز اعلام شد که مانند همیشه فقط آقایان را در بر می گرفت. البته در آگهی مربوط به این مسابقات، از هر دو تیم زنان و مردان نام برده شده بود. شاید برای آرایش آگهی، لازم بوده است. کاش نسل دخیل در انقلاب، لابلای درگیرهای سیاسی و قدرت فراموش نکنند تا به نسل های بعدی بیاموزند که زنان هم در این انقلاب نقش داشتند و اگر سهم آنان بیش از مردان نبوده است ، کمتر از آنان هم نبوده است!
"دفتر نمایندگی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در شرق آسیا مستقر در کوالالامپور در نظر دارد با برگزاری "نخستین مسابقه سوژه یابی" ضمن ارتقای کیفی گزارش ها و برنامه های مستند تولیدی، از دیدگاه های ارزشمند ایرانیان مقیم منطقه شرق آسیا بهره مند شود. لذا از همه علاقه مندان بدون پیش شرط سنی دعوت می شود با شرکت در این رقابت فرهنگی و ارسال سوژه های پیشنهادی، ما را در نیل به اهداف مذکور یاری نمایند. سوژه های پیشنهادی پس از بررسی و ارزیابی از سوی هیئت داوران انتخاب و به نفرات برتر جوایز نفیس اعطا خواهد شد. با توجه به اینکه سوژه مناسب نخستین و اصلی ترین گام برای تهیه و تولید یک برنامه و گزارش تلویزیونی است و انتخاب صحیح آن در جذب مخاطبان رسانه ملی نقش مهمی ایفا می کند، لذا به علاقه مندان توصیه می شود در انتخاب سوژه موارد ذیل را در نظر داشته باشند :
۱ – سوژه پیشنهادی -شامل موضوعات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی، دینی- باید نو، جذاب و برگرفته از واقعیتهای زندگی مردم منطقه و پاسخ گوی نیاز های مخاطبان داخل کشور باشد. ۲- سوژه باید قابلیت تصویر سازی داشته و در صورت امکان با مستندات عینی، اطلاعات و توضیحات کافی همراه باشد. ۳- هیچ گونه محدودیتی برای تعداد سوژه وجود ندارد و سوژه های پیشنهادی می تواند برگرفته از پایان نامه های دانشجویی باشد. ۴- محدوده جغرافیایی برای سوژه های پیشنهادی کشور های مالزی، اندونزی، سنگاپور، تایلند، فیلیپین، چین، ژاپن، کره جنوبی و شمالی، برونئی، میانمار، کامبوج، ویتنام، لائوس و استرالیاست." درخواست شرکت در مسابقه
اما، باید پذیرفت: نقطه چین در عبارت "بالاخره ... رفت"، حکایت از "کردان" هایی دارد که با استفاده از احساسات مذهبی مردم، کم سوادی و سطحی نگری جامعه، ترساندن مردم، افسردگی جامعه و ...، یکه تاز می تازند و کسی را یارای رویارویی با آنان نیست. خدا را شکر که بالاخره وجدانی بیدار شد و نمایندگان مجلس را بر آن داشت تا به وظایف خویش عمل کنند و مردم را لحظه ای به زندگی و تلاش صادقانه برای آینده بهتر امیدوار سازند.
اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سوال می کند: آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است انجام بدهید ؟ وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار می پرسد: آن دو ابزار چیست ؟ چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن.
قرار است به زودی انتخابات انجمن دانشجویی (International Students' Association (UPMISA دانشگاه UPM برگزار شود که رقابتی بین یک ایرانی و یک بنگلادشی برای تصدی پست ریاست آن، در پیش است. رئیس قبلی انجمن، آقای حسن سلیمانی از ایران بود که ضمن تلاش نسبتا خوبی، توانست چهره مثبتی از خود به یادگار بگذارد. اینک آقای صمد دوستدار از دانشجویان دانشکده مهندسی داوطلب این مهم می باشد. عده ای از دانشجویان ایرانی معتقدند به دلیل تعداد زیاد ایرانیان، حق ماست که پست ریاست از آن ما باشد. دانشجویان خارجی هم معتقدند "آسیا به نوبت". من شخصا علاقه ای به این بحث ها ندارم چرا که معتقدم عملکرد یک ملت و همچنین عملکرد دولت آن ملت در حفظ احترام و عزت ملتش در میان ملل دیگر، ملاک محبوبیت است نه تعداد و شمارش آنان. اما معتقدم خارج از این بحث ها، کمک ما به انتخاب شدن آقای دوستدار، حداقل این فایده را خواهد داشت که ایشان یک دوره مدیریتی را تجربه کنند، به خوبی مدافع حقوق جمعیت انبوه ایرانیان باشند و حق و حقوق ملل دیگر را نیز جدی بگیرند. چه بسا وقتی به کشور خود بازگشتند، کسب این تجربه، راهنمایی برای مدیریت بهتر ایشان باشد. پس اگر موافقید، پنجشنبه (28 آگوست)، شرکت در انتخابات را، از 9 صبح تا 3 بعدازظهر، فراموش نکنید.
** از طرف UPMISA، به نقل از International Office ایمیلی اومده که انتخابات روز پنجشنبه، ۲۸ آگوست، به تعویق افتاده است. ( نوشته شده: چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:0 PM )
بالاخره دل به دریا زدم و امروز یه لپ تاپ دل برای خودم خریدم. رفتم لویت (Plaza Low Yat)، بازار کامپیوتر، که تقریبا روبروی Times square می باشد. اتفاقا از ۲۱ تا ۲۷ جولای، آنجا نمایشگاه (fair) هست. لپ تاپم (Dell) دارای ۲ گیگا بایت رم، ۱۶۰گیگا بایت هارد و ۲ دوآ پروسسور با سرعت ۱۶/۲ گیگا هرتز است. مبارکم باشه ![]()
يك شركت بزرگ برای استخدام، آزموني با پرسش زیر برگزار كرد. "شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس ميگذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. دوستی بسیار عزیز که سالهاست او را ندیده اید و آرزو داشتید دوباره او را بیابید و همراه او باشید. شما ميتوانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دلیل خود را شرح دهید."
از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود: "سوئيچ ماشين را به پزشك ميدهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه دوست عزیزم منتظر اتوبوس ميمانيم."
* همه ميپذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نميكند. چرا؟ زيرا ما هرگز نميخواهيم داشتهها و مزيتهاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهيها، محدوديت ها و مزيتهاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم، گاهي اوقات ميتوانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم. شايد خيلي از پاسخدهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همدم و عزیز گم کرده خود را با خود همراه کنند. بنابراين چه چيزي باعث ميشود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نميكنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نميگذارند. بیشتر شركتكنندگان خود را در اين چارچوب ميبينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه ميتوانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نمی كنند.
** از ایمیل های فورواردی