تبليغاتX
شور زندگی

شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

جاتون خالی، داشتیم نهار می خوردیم که صدای در بلند شد. آقای ...، نظافتچی ساختمان بود. گفت: آقای دکتر! من آرتروز دارم، می شه یه نسخه ای برایم بنویسی تا از این درد راحت شم؟ جواب شنید: پدر جان، من دکتر بدن نیستم. پس دکتر چی هستی؟ من دکتر آبم، پدرجان!

دقایقی بعد، صدای آب توجه ما را به خود جلب کرد. در را باز کردیم. پدرجان بود که با شلنگ آب داشت راه پله ها را می شست. دکتر آبمان، سراسیمه پرید و گفت: پدرجان! اینجوری که نظافت نمی کنند، ساختمان ۲ روزه می ریزد و کلی هم آب شیرین و تصفیه شده به هدر می رود. پرسید: پس چگونه نظافت کنم؟ جواب شنید: با کشیدن "تی" مرطوب پدرجان!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 5:8 PM  توسط بهجت   | 

کنفرانس ۳ روزه ای با عنوان (International Congress of Advanced Technology) در محل PWTC مالزی از تاریخ ۵-۳ نوامبر برگزار می شود. روز دوم کنفرانس، یعنی دیروز (به نقل از یکی از دوستان عزیز حاضر در جلسه، آقا ستار)، در یکی از سالن ها با موضوع SPACE مخفف spatial and computational Engineering، نوبت به ارائه مقاله دوست عربی (احتمالا از کشور امارات) می رسد. او که هنگام نشان دادن نقشه منطقه، روی خلیج فارس را لاک گرفته و به جای آن خلیج عربی نوشته بود، مسرور و پیروز، مقاله اش را به پایان می رساند. شاید بعضی از حاضرین در جلسه خواب بودند، شاید برخی بی تفاوت و شاید برخی بر افروخته اما به ظاهر ساکت! آقای ایرانی به نام دکتر پیراسته که در دانشکده مهندسی دانشگاه UPM تدریس می کند و از قضا، در سمت رئیس هیئت رئیسه ی (Chairman) این جلسه نیز هست با طمانینه و خونسردی می گوید: اسلاید مربوط به نقشه منطقه مورد مطالعه (Study Area) را مجددا نشان بده. سخنران عرب که انگار متوجه شده بود چه اتفاقی قرار است بیفتد، با اسلایدهایش ور می رود تا شاید ایشان کوتاه آید. اما، این بار که همه هوشیار و بیدار شده اند، متوجه می شوند که آقای دکتر از سخنران می خواهد که نقشه ارائه شده را بر مبنای واقعیت اصلاح کند و نام خلیج فارس (Persian Gulf) را بنویسد، نه خلیج عرب!! ایرانیان حاضر در جلسه، در مقابل لبخند تلخ عرب ها و چشمان متعجب مالایی ها، به پاس هوشیاری، دقت و احساس مسئولیت دکتر سعید پیراسته، به تشویق او می پردازند. درود!
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:37 AM  توسط بهجت   | 

امروز 15 اکتبر 2009 برابر با 23 مهر 1388، روز فعالیت وبلاگ ها (Blog Action Day) است. موضوع امسال، تغییر آب و هوا (climate change) و تاثیر آن بر جنبه های مختلف زندگی ما، از بازرگانی و تکنولوژی گرفته تا غذا و حمل و نقل و سفر می باشد. همه در مورد این موضوع جهانی، شنیده ایم ولی آنچه مسلم است دود این تغییرات بیشتر به چشم کشورهای فقیر و بدون برنامه خواهد رفت! به راستی، چگونه غذا و تغییرات آب و هوا می توانند با هم ارتباط داشته باشند؟ یکی از موادی که تقریبا در تمامی چرخه تولید مواد غذایی (از مزرعه گرفته تا فرآیند و بسته بندی و انتقال آن به دست مصرف کننده) آزاد می شود، کربن است. کربن هم یکی از گازهایی است که طبیعتا تاثیر چشمگیری روی تغییرات آب و هوایی و گرم شدن جهان (Global Warming) دارد. گرم شدن نیز، خود به طور قطع روی تولیدات کشاورزی از جمله محصولات خاص مناطق سردسیری و گرمسیری، تاثیر گذاشته و منجر به کاهش محصولات سردسیری (و در نتیجه افزایش فقر در آنجا یا جستجوی امکانات جدید) یا افزایش بی رویه محصولات گرمسیری (چه بسا با کیفیت بدتر) خواهد شد.

این فقط یادآوری کوچکی از پیوستگی مسایل جهان به یکدیگر و نیاز به احساس مسئولیت در قبال خود و دیگران است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 11:38 PM  توسط بهجت   | 

شکنجه گرها تحت چه شرایطی و به چه علتی شکنجه می‌دهند؟ چه‌طور می‌شود آدمی که یک فرد معمولی در جامعه است و ممکن است در کشور دیگری مثلاً یک کشور اروپایی، شغل و زندگی کاملاً متفاوت می‌داشت، یک‌باره گرایش خاصی پیدا می‌کند و تبدیل می‌شود به شکنجه‌گر؟ با توجه به این ‌که این شکنجه‌گرها ممکن است پدر یا مادر هم باشند، در نتیجه، تضادی به وجود می‌آید که تضاد بسیار شدیدی هم هست. یک روان‌شناس آمریکایی در سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰ شمسی)، آزمایش بسیار جالبی کرده و نشان داده که آدم‌های خوب و معمولی هم اگر تحت شرایط بد قرار گیرند، می‌توانند به آدم‌های بد تبدیل شوند و می‌توانند دژخیم و جلاد و شکنجه‌گر شوند. در نتیجه، این فضا و محیط است که روی آدم‌ها تأثیر می‌گذارد.

پروفسور فیلیپ زیمباردو، استاد بازنشسته ی دانشگاه استنفورد و رئیس سابق انجمن روان شناسان آمریکا، می گوید: در سال ۱۹۷۱، من علاقه‌مند شدم بررسی کنم ببینیم اگر آدم‌های خوب را در محیط بد بگذاریم، چه اتفاقی می‌افتد. برای این کار، تعدادی دانشجوی معمولی را که در سلامت کامل به‌ سر می‌بردند از سرتاسر آمریکا جمع کردیم. از آن‌ها تست شخصیت گرفتیم و به‌صورت اتفاقی تعدادی از آن‌ها را به‌عنوان «زندانی» و تعدادی را به‌عنوان «زندانبان» انتخاب کردیم. بعد آن‌ها را توی فضایی گذاشتیم که خودمان آن فضا را شبیه «زندان» درست کرده بودیم و سعی کردیم شرایطی را که در بسیاری از زندان‌های جهان حاکم است در آن‌ ایجاد کنیم؛ مثل وضعیت درماندگی که زندانی‌ها در آن به ‌سر می‌برند و قدرتی که زندانبان‌ها از آن برخوردارند. می‌خواستیم ببینیم آیا خوبی انسان‌ها می‌تواند در یک مکان بد، بر جنبه‌ی شرورانه‌ای که در آن‌ها وجود دارد غلبه کند یا برعکس؟ متأسفانه این پژوهش را که قرار بود به مدت دو هفته انجام شود، من مجبور شدم بعد از شش روز متوقف کنم چون همه چیز از کنترل خارج شده بود. زندانبان‌ها رفتار خشن و سادیستی از خود نشان می‌دادند و جوان‌هایی که تا چند روز پیش سالم بودند، یک‌دفعه واکنش‌ها و ضعف شدید عصبی از خود نشان می‌دادند.

این پژوهش قدرت «موقعیت» را نشان می‌دهد که می‌تواند بر بهترین آدم‌ها هم غلبه کند. نتیجه‌گیری ما از این پژوهش این بود که «نهاد»ها می‌توانند باعث فساد و انحراف انسان‌ها شوند. این «نهاد»ها هم می‌توانند «زندان» باشند و هم می‌توانند نهادهای آموزشی، سیاسی و حتی در مواردی خود خانواده باشند. پیام این پژوهش این بود که ما هیچ‌کدام «خوب» یا «بد» زاده نمی‌شویم، بلکه همگی دارای قالب‌های روانی‌ای هستیم که می‌توانند با چیزهای خوب یا بد پر شوند. ما پتانسیل خوب یا بد را در درون خودمان داریم و آن چیزی که باعث می‌شود این پتانسیل فعال شود محیطی است که در آن زندگی می‌کنیم. هرکسی می‌تواند «شکنجه‌گر» بشود. مسأله، مسأله‌ی توجیه است. مغز انسان قابلیت عجیبی برای توجیه همه چیز دارد، توجیه قتل، توجیه شکنجه... . شکنجه‌گر یا جلاد هم همین کار را انجام می‌دهد؛ یعنی از نظر روانی خودش را متقاعد می‌کند که زندانی انسان نیست، پست‌تر از انسان است و برای همین حقش است که شکنجه شود و حقش است که کشته بشود. نازی‌ها هم همین کار را در مورد یهودی‌ها انجام دادند؛ آن‌ها برای این‌که یهودی‌ها را قتل‌عام کنند، مردم را متقاعد کردند که یهودی‌ها از انسان پست‌ترند. وقتی این اتفاق در ذهن مردم افتاد، آن وقت، آدم با طرف مقابل مثل «حشره» برخورد می‌کند. این اتفاق در رواندا هم افتاد: دولت رواندا اعلام کرد که اعضای قوم توت‌سی مثل سوسک هستند! خُب، وقتی سوسک وارد خانه‌ی شما می‌شود، شما چه‌کار می‌کنید؟ می‌کشیدش. من در باره‌ی این موضوع کتاب می‌نویسم و سخنرانی می‌کنم. کتابی نوشته‌ام با عنوان «تأثیر شیطانی: فهم این‌که چگونه انسان‌های خوب شیطانی می‌شوند؟» نخستین گام این است که آدم‌ها را آگاه کنیم که بفهمند چقدر عبور از مرز بین «خوبی» و «شرارت» آسان است. آدم‌ها باید بفهمند که برای همه آسان است که به «شیطان» تبدیل بشوند. این نخستین گام برای مقابله با این تغییر و تبدیل است. باید به شکنجه‌گرها گفت: خوب فکر کنید ببینید شما کی هستید؟ مادر شما هیچ ‌وقت نمی‌خواست شما شکنجه‌گر باشید، زن و بچه‌هایی را شکنجه کنید و بکشید! برگرفته از http://www.radiofarda.com/content/f35_Torture_Philip_G_Zimbardo/1797965.html

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 9:32 AM  توسط بهجت   | 

اگرچه نمایشگاه "پایان نامه های برتر" دانشگاه PRPI2009 ،UPM، به دلیل ابتلای تنی چند از دانشجویان و شاید استادان به آنفولانزای خوکی، پس از نصف روز برگزاری، تعطیل شد ولی داوران کار خود را کردند و از طریق سایت دانشگاه نتایج اعلام شد. خدا را شکر، یه مدال برنز هم این وسط گیر بنده آمد. البته گیر من که نه، خوش به حال استاد راهنمایم. از چپ و راست برایش مدال و مقاله می بارد و خودش و دانشگاهش رتبه و ترفیع می گیرد. ما هم که اینجا دانشجویی بیش محسوب نمی شویم و هرچه کار علمی انجام می دهیم، دندم نرم و چشمم کور وظیفه مان است. گله ای هم نداریم و برای رشد علمی مان لازم است. مملکت خودمان هم که کسی برای این کارا تره خرد نمی کند و دندم نرم و چشمم کور باید که .... باز هم گله ای نداریم. عجب نسل ...!!
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 8:30 PM  توسط بهجت   | 

این طرح زیبا با عنوان "ما بی شماریم" را در یکی از سایت ها دیدم، نمی دانم طراح آن کیست (ح. پورعابدین؟): 

Infinity

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 8:23 AM  توسط بهجت   | 

آشنایی با کمک های اولیه و پرستاری از افراد صدمه دیده، در موارد زیادی، می تواند از مشکلات جبران ناپذیر بعدی جلو گیری کند. مطلب آماده زیر را در http://persia7777.persianblog.ir/post/2/ دیدم و عینا اینجا می گذارم:

۱- خونسردی خود را حفظ کنید، مهمترین چیز حفظ خونسری است.

۲- به مجروح آب و مایعات ندهید. آشامیدن مایعات باعث افزایش خونریزی می شود.

۳- به هیچ وجه سعی در خارج کردن گلوله نکنید.

۴- دست کاری محل زخم، خونریزی را شدید و باعث عفونت می شود. تا فراهم شدن یک پارجه یا باند برای بستن زخم با فشار مستقیم روی محل ضایعه می توانید از خونریزی جلوگیری کنید.

۵- با یک باند یا پارچه تمیز روی زخم را ببندید (خیلی سفت نبندید که جلوی رسیدن خون به انتهای اندام را گرفته و انتهای اندام کبود شود). اگر خونریزی با بانداژ اولیه بند نیامد، روی همان بانداژ اقدام به بستن یک بانداژ دیگر کنید.

۶- تا جای ممکن از تماس خاک با محل زخم پرهیز کنید.

۷- مصدوم را در محلی گرم و دور از نور مستقیم خورشید نگه دارید.

۸- در صورت سرگیجه و یا گیجی شخص مصدوم، سر او را پایین تر از بدن قرار دهید تا خون کافی به مغز برسد.

۹- خون رسانی به محل اصابت گلوله را تا حد ممکن مسدود نمایید، اما تا حدی که خون رسانی به طور کامل قطع نشود.

۱۰- اگر جراحت خیلی شدید است هر یک ساعت، حدود 5-10 دقیقه مسیر خون رسانی را باز کنید، سپس مجددا ببندید.

۱۱- هیچ گاه اقدام به خارج کردن شئی فرو رفته در بدن، مثل چاقو، نکنید چون باعث خونریزی و مرگ بیمار می شود. با پانسمان چاقو را در بدن ثابت کرده و فرد را سریعا به بیمارستان برسانید.

۱۲- در صورت تیر خوردن به ستون فقرات (کمر و گردن)، عضو مصدوم را توسط کیسه شن (یا هر چیزی شبیه آن) ثابت نگه دارید که باعث صدمات نخاعی نشود. برای بستن کیسه شن دور عضو مصدوم از کمربند، طناب یا پارچه می توانید استفاده کنید. در حمل مصدوم دقت کنید که کمترین حرکت به بدن او داده شود.

۱۳- در صورت اصابت گلوله به سینه، ریه هوا کشیده، خون وارد ریه شده و باعث خفگی شده و مصدوم در عرض 1 تا 2 دقیقه جان می بازد (Sucking wound). بنابراین: ۱- لباس را از روی زخم کنار بزنید. اگر لباس به داخل زخم فرو رفته، نمی خواهد آن را از زخم بیرون بکشید.  ۲- با دست روی محل ضایعه، فشار وارد کنید (می توانید دست مصدوم را روی زخم بگذارید). ۳- یک پارچه یا گاز یا باند را کاملا به وازلین، کرم یا روغن آغشته کرده و روی زخم فشار دهید تا جایی که هوا نکشد. می توان از یک تکه نایلون یا فویل تمیز هم استفاده کرد ( این تکه باند یا نایلون باید حداقل 4-5 سانتی متر از طرفین زخم بزرگتر باشد). ۴- برای محکم کردن این پانسمان می توانید ازهر نوع چسب نواری استفاده کنید. سه طرف پانسمان را به خوبی روی بدن بیمار با چسب ثابت کنید و یک طرف را آزاد بگذارید. اگر چسب در اختیار ندارید بعد از گذاشتن باند آغشته به وازلین روی محل را با باندپیچ کنید.

 

اگر گلوله از یک طرف وارد و از طرف دیگر بدن خارج شده باید آن طرف را هم کاملا بپوشانید. ۵- سپس مصدوم را به بغل و سمتی که تیر خورده بخوابانید و یا حمل کنید.

۱۴- صدمات داخلی در اثر ضربه، مثلا باتوم یا چماق، ممکن است منجر به خونریزی داخلی در اثر پارگی اندامهای داخلی بدن مثل کبد و طحال شود. صدمات داخلی  به علت عدم وجود خونریزی واضح، دیرتر تشخیص داده شده و درمان می شود که در نتیجه باعث مرگ و میر فراوان می شود. در این مواقع علائمی مثل: ۱- درد شدید بخصوص در لمس محل ضایعه، ۲- سفت و سخت شدن عضلات شکم، ۳-   بالا آوردن خون، سرفه خونی و در موارد شدید با علائم کاهش شدید فشار خون مثل سرگیجه، تاری دید و شوک تظاهر می کند. در این مواقع بیمار را خوابانده در صورت امکان پاها را بالا بگیرید. هیچ آب و یا غذا به بیمار ندهید. بیمار را گرم نگه داشته و سریعا به بیمارستان برسانید.

۱۵- در صورت وجود علائم زیر، احتمال ضربه مغزی بالاست و مصدوم را به بیمارستان برسانید: ۱- خونریزی از هر محلی از سر و صورت، بینی، گوش  ۲- سردرد، سرگیجه، تهوع و استفراغ  ۳- کبودی دور چشم  و کبودی پشت گوش. در صورت مواجهه با ضربه حاد به سر و صورت، اولین اقدام اطمینان از این است که مصدوم می تواند نفس بکشد. اگر جسم خارجی (آدامس؛ دندان مصنوعی و ...) در دهان بیمار هست خارج شود. سپس جلوگیری از خونریزی در قدم بعدی و جلوگیری از ورود خون به راه هوایی و انسداد آن مد نظر قرار گیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 6:5 PM  توسط بهجت   | 

الان در بدترین شرایط از نظر وضعیت درسی ام هستم، بایستی از درسی که خوانده ام، کاری که انجام داده ام، ادعایی که می کنم دفاع کنم! از خوش شانسی یا بد شانسی، کارم را باید Prof. Rozman تایید کند! هم او که غولی است در زمینه ای که کار می کنم. از من می خواهد که تئوری بدهم. کار آسانی نیست! ولی با این ذهن مغشوش، مگر دل و دستم به کار می رود؟

از بس به صفحات اینترنت و تلویزیون خیره شده ام، چشمانم خشکیده است، تماشای صحنه هایی از حوادث ایران، بغض را می فشارد و فشار مضاعفی به چشم خشک شده وارد می کند! گاهی فکر می کنم برای کسی چون من که متعلق به نسلی است که واقعیت ها و الفاظی مانند زندانی، شهادت، انقلاب، اعدام، جنگ، بمباران، اسیر، جانباز، معلول، شیمیایی، ... را به وفور شنیده و با آنها زندگی کرده است، چه فرقی می کند که چه کسی بر مسند قدرت تکیه زند؟ ولی مهم است که حرمت افراد را به عنوان یک شهروند پاس بدارند، به سخره نگیرند و اگر به پای صندوق های رای می کشانند و به عنوان مشتی از خروار در جهت خواسته های خود اعلام می کنند، واقعیت را نیز بگویند. آیا این خواسته که می گویند: "?Where is my vote" یا "Get my vote back for me" واقعا خواسته ای غیر شرعی، غیر قانونی و غیر انسانی است؟ و مستحق این رفتار؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 5:39 PM  توسط بهجت   | 

یکی از روش های نسبتا مدرن کشتار دام (Slaughter) در کشتارگاه های صنعتی (برای استفاده در صنایع گوشت و فرآورده های آن) این است که قبل از ذبح حیوان، به آن شوک وارد می کنند تا رعشه ای در بدن او ایجاد شود و به سهولت کشتار کمک کند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 10:56 PM  توسط بهجت   | 

حدود ۱۲-۱۱ سال پیش در محل کارم، طرح تحقیقاتی تعریف کرده بودم که قرار بود در مورد بسته بندی یک نوع سیب درختی کار کنم. همکار همکاری داشتم که به تازگی از امریکا برگشته بود. روزی او را در سالن اداره دیدم، خوش و بش کردیم و از طرحم پرسید (دکتری باغبانی داشت)، برایش توضیح دادم و اشکالات کار را هم گوشزد کردم. پیشنهادهای خوبی داد طوری که پس از ۲-۱ روز فکر کردن، رقم سیبی را که می خواستم کار کنم، تغییر دادم. عمده محل تولید این رقم، باغ های سیب کاری شهریار کرج بود. بدون این که نقشی در طرح من داشته باشد یا اسمی از او در جایی برده شود، داوطلبانه گفت: من بیشتر باغ های این منطقه را می شناسم، می توانم همراهی ات کنم. با ماشین اداره او، به یکی از بزرگترین باغ های سیب کاری شهریار رفتیم. خیلی از باغدار های آنجا را حتی به اسم می شناخت. به باغدار معرفی شدم و در فرصتی دیگر، خودم رفتم و نمونه های مورد نظر را گرفتم. رفتار علمی و خالصانه او برایم جالب و تا حدودی غریب بود. چرا که دیگر در عالم واقع، کمک داوطلبانه تقریبا جایگاهی نداشت.

مسلط به زبان انگلیسی و با سواد بود. با فکر خدمت به کشور بازگشته بود ولی ناراحت نشان می داد. دارای ۳ فرزند دختر قد و نیم قد متولد امریکا بود. نگران فرزندانش بود. علت را جویا شدم، گفت: این ها هیچ بدی از امریکا ندیده اند، آنجا و با امکانات مرفه آنجا به دنیا آمده اند، آنجا مدرسه رفته اند، .... حالا هر روز، صبح به صبح، قبل از رفتن به کلاس درس، باید "مرگ بر آمریکا" بگویند، ...  بعد ها شنیدم که برای همیشه به امریکا برگشته است!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:51 AM  توسط بهجت   | 

هی دارم فکر می کنم چیزهایی که طی مدت مالزی بودنم، دیده ام و به نظرم قابل تامل رسیده، از قلم نیندازم و اینجا ثبتش کنم! مدتهاست که می خواستم راجع به "وفای به عهد" بنویسم. یکی از روش های تحقیق به ویژه در حوزه علوم انسانی، تهیه پرسشنامه و نظر سنجی افکار عمومی است. تقریبا ماهی نبود که پرسشنامه ای از طریق دانشجویی، همسایه ای،...به دستم نرسد. تمامی صاحبان این پرسشنامه ها هم در صفحه اول می نوشتند یا تذکر می دادند که در صورت تمایل، ایمیل خود را بنویسید تا از نتایح این تحقیق بهره مند شوید. از آنجایی که به موضوعات علمی علاقمندم و به نظرم تمام حوزه های علوم قابل توجه هستند، وقت می گذاشتم و سعی می کردم در حد توانم آن ها را درست جواب دهم. گاهی اوقات برخی از این موضوعات به خصوص در زمینه های روانشناسی و جامعه شناسی واقعا جالب بودند و دلم می خواست ایمیلی از صاحب تحقیق دریافت کنم. ولی نشون به اون نشونی که حتی یک نفر از این متعهدین، وفادار به عهد از آب در نیامد. اما، از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، سال گذشته از طریق ایمیل، یک Questionnaire از آقای مولودی، یکی از دانشجویان UPM، دریافت کردم. من هم طبق عادتم، سعی کردم خالصانه و صادقانه آن را پر و در اسرع وقت ارسال کنم. ۱-۲ روز بعدش، ایمیلی رسید که ایشون Workshop نیم روزه ای با عنوان "How to give smart presentation ..." در دانشگاه برگزار می کند. کسانی که Questionnaire را پاسخ داده اند می توانند به طور رایگان در این کلاس شرکت کنند. شرکت کردم، جالب بود، به نکته های خوبی اشاره شد. حالا، حداقل برای قسم خوردن هم که شده، می توانم بگویم از میان این همه، یک نفر متعهد از آب در آمد!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:27 AM  توسط بهجت   | 

تقریبا تمام میوه های گرمسیری که در مالزی وجود دارند، در اندونزی هم مصرف می شوند. با این حال، لابلای میوه های کشور اندونزی، میوه ای یافتم که تا به حال ندیده بودم. راستش، ابتدا آن را در ظرف میوه ای شامل یک موز، یک نارنگی و این میوه ناشناخته - که از طرف هتل به عنوان welcome fruit گذاشته بودند - دیدم.  پوست ظاهری آن تقریبا شبیه انار قهوه ای رنگ ( نه انار قرمز) بود. پوست را جدا کرده، گوشته خوراکی کاملا ژله ای فرم با رنگ تقریبا خاکستری و دانه های نرم سیاه رنگ با مزه ای (taste) نسبتا شیرین و تقریبا بدون عطر و بو (aroma) بیرون آمد. بعدا متوجه شدم که این میوه  با اسم علمی Passiflora lingularis، کنیال (Konyal) نام دارد، ارقام مختلف آن از میوه های محلی (local friut) اندونزی محسوب می شود و نقش مهمی هم در صادرات دارد. 

        Konyal, a local fruit of Indonesia

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 5:10 PM  توسط بهجت   | 

این ترم (نیم سال)، هفته ای یک بار، به عنوان کمک کار آزمایشگاهی (Asistant) درس Engineering properties of biological materials برای دانشجویان لیسانس، به آزمایشگاه می روم، البته بی اجر و مواجب. موضوع از این قرار است که خانم دکتر Rosnah- که همین ۵-۶ ماه پیش مدرک دکتری خود را در رشته Chemical Engineering از دانشگاه UKM گرفت و از قضا در آنجا با یکی از دوستان ایرانیم نیز هم آزمایشگاهی بود- مدرس (Lecturer) این درس است. ایشان بخش آزمایشگاه این درس را سپرده است دست خانم Nor Nadiah که دانشجوی فوق لیسانس و هم رشته و همکلاسیم می باشد ولی برای خود اتاق و دفتر دستکی دارد، بیا و ببین. کم فرصتی خانم مربی (Demonstrator) هم دست کمی از استاد درس ندارد و می خواهد دیگر کسی را نیز شریک کند. این وسط دنبال کسی که گردنش از مو هم باریکتر باشد، می گشتند که قرعه به نام من دیوانه زدند. من هم خشنود از این که شاید این آخر کاری چیزی از اینها یاد بگیرم و با نسل جوان و تشنه دانش شان در ارتباط باشم، پذیرفتم. فقط هفته اول استاد درس سرک کشید به آزمایشگاه، هفته دوم هم مربی درس سرکی کشید و ۲ جلسه در هفته را به ۱ جلسه تبدیل کرد.

حالا، هفته ای یک بار می روم، شاگردها خودشان به کمک تکنسین آزمایشگاه (Technicians in charge) که آقای جوانی است احتمالا دیپلمه، روی آزمایشات و مسائل کار می کنند و من هم همان دور و برها می پلکم. دریغ از پرسشی، طرح موضوعی، مچ گرفتنی، دست انداختنی، ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 5:25 PM  توسط بهجت   | 

اِ، از سال قبل چیزی اینجا ننوشتم. خوب سال نو مبارک. چه خبرا؟ انشاءالله که همه چی به خیر و خوشی می گذره. این ۲-۳ روز که همش به دید و بازدید گذشت. اونقدر امسال دید و بازدید رو جدی گرفتم که امروز حتی به بازدید از یه کارخونه ادویه جات به نام Suria Spices Sdn Bhd واقع در Klang رفتم. در واقع کارگاه محسوب می شد تا کارخونه. این کارگاه شامل عملیات آسیاب کردن (Grinding)، خشک کردن (Drying)، درجه بندی (Sorting) و بسته بندی (Packaging) موادی چون فلفل قرمز (paprika)، زیره سبز (Cummin)، فلفل سفید (white pepper)، دارچین (cinnamon)، جوز هندی (nutmeg)، هل (cardamon) و ... بود. با وجود خیلی کوچک بودن و کار کردن با دستگاه های خیلی قدیمی و نه چندان مدرن، کلی صادرات هم به کشورهای دیگر داشت!            
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 6:35 PM  توسط بهجت   | 

جلسه دفاع شفاهی از پایان نامه نگارش یافته در مقابل داوران (viva)، شتری  است که جلو در خونه هر دانشجوی فوق لیسانس و دکتری دارای تحقیق (Research)، می خوابد. امروز دوست عزیزم حمیده، "وایوا" داشت. من هم رفتم تا مثلا قوت قلبی برایش باشم. بهش گفتم آسوده دفاع کن که ما پشت در ایستاده ایم. از پشت در برایت دعا می کنیم و از سوراخ سنبه های در و پنجره برایت انرژی مثبت می فرستیم. با اعتماد به نفس رفت داخل و من هم هر چه دعا و ورد و ... بلد بودم، برایش خواندم. حدود ۸۰ دقیقه بعد (از ۲:۵۰ تا ۴:۱۰ عصر)، خندان از جلسه اومد بیرون. گفت آنقدر دفاعش خوب بوده که بدون مشکل جدی، پایان نامه اش تایید شده است. تازه بهش گفتند اگه خواستی جایزه نوبل هم بهت میدیم. منتها ایشون گفته که جایزه گرفتن آن هم از نوع نوبل، دردسر داره و من حوصله دردسر ندارم ولی یه دوستی دارم که این پشت نشسته و سرش هم برا دردسر درد می کنه و احتمالا چند وقت دیگه هم گذرش به این اتاق می افته، خواستین جایزه را بدین به اون!
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 5:35 PM  توسط بهجت   | 

به بهانه بحث کاهش امنیت غذایی کشورمان که این روزها توجه خیلی از دلسوزان را به خود جلب کرده است:

امنیت غذایی (Food Security) وقتی وجود دارد که همه مردم، در همه حال، دسترسی فیزیکی و اقتصادی کافی به مواد غذایی ایمن (safe) و مغذی (nutritious) در رژیم غذایی (dietary) خود داشته باشند که یک زندگی سالم (healthy) و پر جنب و جوشی (active) را برای آن ها فراهم کند. امنیت غذایی یک شاخص کلیدی (key component) در هر کشوری برای بیان امنیت در آن کشور است و توجه زیادی، مخصوصا در کشورهای قدرتمند دنیا، به آن می شود. مولفه های مشخص امنیت غذایی عبارتند از: موجودی مواد غذایی (Food availability)، دسترسی به موادغذایی (Food accessibility) و استفاده از مواد غذایی (Food utilization). نتایج مطالعات تجربی محققین تاکید می کند که رابطه مثبتی بین موجودی مواد غذایی، تامین انرژی (calories) و پروتیئن، و توسعه انسانی (human development) وجود دارد. اما دسترسی به مواد غذایی که بوسیله قیمت غذا و آسیب پذیری (vulnerability) اندازه گیری می شود، ارتباط منفی با توسعه انسانی دارد. برای تعیین ضریب امنیت غذایی کشور همه محصولات غذایی چه وارداتی و چه تولید داخلی بایستی به کالری تبدیل شود که معمولا توسط متخصصین و کارشناسان تغذیه انجام می گیرد. یکی از تاکیدات کاربردی (operational emphasis) در امنیت غذایی، تلاش روز افزون در افزایش تولیدات کشاورزی است که کشورهای فقیر بایستی به آن توجه کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 2:28 PM  توسط بهجت   | 

نان در مالزی از طرفی هزینه قابل توجهی در سبد غذایی خانوار داشته و از طرف دیگر تفاوت قابل ملاحظه ای با نان های مرسوم در ایران دارد. به همین دلیل خیلی از همسایه ها و دوستان ایرانی را می بینم که خود در خانه نان پخت می کنند. ممکن است کار سختی به نظر نیاید ولی ترکیبات آن بسیار مهم است. در حال حاضر مواد مختلفی را، تحت نام کلی بهبود دهنده ها (Improvers)، می توان در فروشگاه ها پیدا کرد که به نان اضافه می شود. یکی از این ترکیبات جوش شیرین یا بی‌کربنات سدیم ( sodium hydrogen carbonate) است. این ترکیب (NaHCO3) بی‌بو و بی‌طعم، کمی دارای خاصیت بازی است که به صورت پودر سفید یا بلورین می باشد و جاذب رطوبت و بوگیر است. از آن در خمیر نان برای متخلخل کردن خمیر استفاده می‌شود. با این که گاه بطور سنتی برای کم کردن اسید معده و درمان سوزش آن به کار می‌رود ولی نتایج تحقیقات نشان داده است که کاربرد آن در نان مشکلات جدی برای سلامت مصرف کنندگان داشته است. بنابراین شدیدا توصیه می شود که در پخت نان از آن استفاده نفرمایید. بهترین روش برای بهبود کیفیت نان، استفاده از مخمر (yeast) است. مخمر خشک (Dry Yeast) یا مخمر فوری (instant yeast) به دلیل پایداری (Stability)، غلظت (Consistency) و راحتی کار (Convenience) ترجیح داده می شود. یکی از "مارک" های Dry yeast که با آن آشنایی دارم، Mauripan می باشد که نان هایی با درجه تخلخل بالا و کیفیت مطلوب از آن بدست می آید. 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:55 AM  توسط بهجت   | 

EndNote، بسته نرم افزاری بسیار ساده و قابل استفاده ای برای راه اندازی یک کتابخانه شخصی و بویژه "رفرنس نویسی" پایان نامه، مقاله و ... می باشد. بیشتر دانشجویان قدیمی تر به دلیل کلاس ها و "ورک شاپ" هایی که دانشگاه گذاشته است، با آن آشنایی دارند. اما برای خیلی از دوستان دانشجوی جدید یادآور می شوم که از همان ابتدای نوشتن کارهای علمی خود، از این نرم افزار استفاده کنید. معمولا از طریق "فلش مموری" بین دانشجوها رد و بدل می شود ولی می توان آن را از اینترنت "دانلود" کرد. این که "دانلود کردن" و استفاده از کار دیگران درست است یا نه؟ نمی دانم؟ به هر حال، فعلا که دیگران می کارند و ما می خوریم، باشد که ما هم بکاریم و دیگران بخورند! 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 7:40 PM  توسط بهجت   | 

امروز به دنبال جستجوی مطلبی در اینترنت، بطور اتفاقی به وبلاگ آقای مسعود قاسمی برخوردم. مقاله ام با عنوان "جلوگیری از اسراف مواد غذایی با بسته بندی مناسب" را (که در سال ۱۳۸۳ در "اولین همایش روش های پیشگیری از اتلاف منابع ملی"، تهران- فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران ارائه کرده بودم) در آن جا یافتم. خوشحالم که از مقاله ام استفاده شده است ولی تعجب کردم که هیج اسمی از صاحب مقاله و یا نام کنفرانس برده نشده است. صداقت علمی و کاری که لازمه هر گونه فعالیت علمی و فرهنگی است، حکم می کند که دقت بیشتری در نوشته هایمان داشته باشیم. در صورت تمایل، این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 11:30 PM  توسط بهجت   | 

۲-۳ روزی رفته بودم پیننگ (Pinang)، برای ارایه مقاله ام در یک کنفرانس بین المللی که در دانشگاه UiTM برگزار می شد. این دانشگاه در شهر و به روایتی روستایی قرار دارد که حدود کمتر از ۳۰ دقیقه ای از جزیره معروف پیننگ (Pulau Pinang) فاصله دارد. ارتباط این شهر با جزیره از طریق پل ماشین رو تقریبا ۹ کیلومتری مشهور پیننگ و همینطور راه آبی با Ferry امکان پذیر است.  شاید این دانشگاه جزو معدود دانشگاه های مالزی باشد که هنوز تقریبا هیچ ایرانی در آن به دانش جویی مبادرت نکرده است (البته در دیگر شعبه های این دانشگاه از جمله در شهر "شاه اعلم"، دانشجوی ایرانی وجود دارد). ظاهرا علت این است که دانشگاه فوق قبلا در فهرست اسامی مورد قبول وزارت علوم ایران نبوده است. برای رفتن زمینی به این دانشگاه، یا بایستی بلیط اتوبوس برای شهر Butterworth را تهیه کرد و سپس با اتوبوس های داخل شهری به آنجا رفت که در این صورت دیگر جزیره پیننگ زیارت نخواهد شد. یا اینکه بلیط اتوبوس برای خود جزیره را گرفت و بعد با تاکسی یا Ferry به شهر Butterworth رفت و ...

شام شب آخر، یک زوج نسبتا مسن تایوانی الاصل مقیم آمریکا کنارم نشسته بودند. آقا که استاد دانشگاه کنتاکی (Kentucky) آمریکا بود، هی می پرسید چرا اینقدر دانشجوی ایرانی در مالزی هست؟ برایش دلایل متعددی گفتم از جمله این که قبلا خیلی از ایرانی ها برای ادامه تحصیل به آمریکا می رفتند ولی حالا به دلایل سیاسی، مشکلات زیادی وحود دارد. گفت: خیلی ها امیدوارند با آمدن "باراک اوباما" روابط ایران و آمریکا بهتر شود. گفتم: "ما هم خیلی امیدواریم. هیچ آدم عاقلی به دنبال قهر و جنگ و دعوا نیست. متاسفاته این سیاست های غلط و قدرت طلبی است که آدم ها را به خشم وا می دارد". ... از دلایل دیگرم گفتم که شهریه دانشگاه های مالزی نسبت به خیلی از کشور های دیگر پایینتر است. در اینجا، خانم، گوش هایش را تیز و نهایتا جایش را با همسرش عوض کرد و نشست بغل دستم. هی از هزینه ها پرسید. آخر سر پرسیدم شغلت چیست؟ گفت: "بیزنس دارم ولی دارم خودم را بازنشسته می کنم"!! ...

Dinner Ceremony, UiTM

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:34 AM  توسط بهجت   | 

در حال خوردن بیسکوئیت بودم که توجهم به اسمش جلب شد، آنها را دور ریختم و آمدم تا این سطور را بنویسم. لابد شما هم موضوع مواد غذایی "ملامین دار" که ابتکار چینی هاست!، را از طریق رسانه ها شنیده اید. در واقع، ملامین یک ترکیب آلی فاقد ارزش خوراکی است که معمولا همراه با فرمالدئید برای تولید رزین های ملامین (پلیمرهای مصنوعی) به کار می رود. این ترکیب خطرناک، به ویژه برای دستگاه کلیوی بدن، حاوی حدود ۶۶٪ نیتروژن است و در نتیجه وجود آن در هر ماده ای می تواند به غلط نشانگر پروتئین بالای آن محصول باشد. طی ۱-۲ روز گذشته، وزارت بهداشت مالزی، کارخانه " Munchy Food Industries sdn Bhd" را به دلیل وجود مقدار زیادی ملامین در دو فرآورده بیسکوئیتی آن یعنی Munchy’s Mini crackers with peanut butter (کراکر با کره بادام زمینی) و Munchy’s Mini  crackers with cheese cream (کراکر با پنیر خامه ای)، برای بررسی بیشتر، مهر و موم کرده است. قبلا هم بیش از 11 مورد از فرآورده های آلوده را اعلام کرده بودند. حتما و حتما مواد غذایی بسته بندی شده استفاده کرده و به نوشته های روی آن توجه کنید. می بینید که مواد غذایی برچسب دار و تولید کارخانه های مشخص، آلوده از آب در می آیند چه رسد به غیر برچسب دار ها و فله ای ها!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 6:35 PM  توسط بهجت   | 

دیروز ایمیلی داشتم از موسسه انتشاراتی Elsevier (تیم Asia Pacific آن). فکر می کنم تمام کسانی که سابقه ارسال حداقل یک مقاله به ژورنال های این موسسه را داشته اند، این ایمیل را دریافت کرده اند. به هر حال، کلیه محققان و دانشمندان جوانی که تا تاریخ 14 جولای 2008، سن آن ها  زیر 40 سال بوده و دارای کار های انتشاراتی و ثبت شده (پتنت) می باشند، برای دریافت  جایزه سال 2008 با مراجعه به سایت http://www.asaihl.asia/events/ysa/index.html اقدام به ثبت نام کنند.
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:45 AM  توسط بهجت   | 

تاریخ مصرف روی بسته بندی مواد غذایی را که به خاطر دارید. دوباره فیلم یاد هندوستان کرده و فکر کردم شاید یادآوری آن ضرری نداشته باشد. طبیعی است تو غربت، هر چیزی که بوی وطن دهد برای آدمی عزیز است چه برسد از نوع خوراکی اش. بخصوص محصولات خشک ایران که مالزی باید خیلی جانفشانی کند تا بتواند خواب آن را ببیند چرا که آب و هوای مالزی، شرایط چندان مطلوبی برای نگهداری خشکبار و تنقلات نیست مگر به کمک علم بسته بندی! یکی از اصول اولیه در این علم، درج تاریخ مصرف یا انقضاء محصول روی بسته است. دست اندرکاران صنایع غذایی، تقریبا برای هر ماده غذایی یا گاهی برای هر گروه غذایی، با توجه به عوامل و فرمول های زیادی، بهترین تاریخ ماندگاری را تعیین می کنند. کلیه عناصر دخیل در تولید و عرضه مواد غذایی موظفند این تاریخ را رعایت کرده و روی محصول آماده فروش خود درج کنند. بنابراین به هنگام خرید هر کالایی بویژه ماده غذایی لازم است از اعتبار کافی مدت مصرف آن مطمئن شد. طبق قوانین صنایع غذایی، هر مصرف کننده ای حق اعتراض دارد چنانچه عدم موارد بالا را مشاهده کند. 

گاهی می بینم برخی از دوستان ایرانی ساکن در مالزی که از حمایت خانواده های خود در ایران برخوردارند و مرتب برایشان از ایران خوراکی می رسد، یا همراه خود می آورند، بنا به رسم قشنگ دست و دل بازی ایرانی، لطف کرده و مواد خوراکی خود را که به دلیل شرایط مالزی، بیش از این قابل نگهداری نیست، برای عزیزان دیگر هدیه می دهند تا همه "باز هوای وطنم" سر دهند. اما غافل از آن که در بیشتر موارد، تاریخ مصرف به پایان رسیده و بایستی حتما دور ریخته شود. از نظر اصول و قوانین غذایی،  سلامت مصرف کننده بر تمامی مسائل دیگر، حتی اثبات یک رسم دیرین، برتری دارد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 7:44 PM  توسط بهجت   | 

ماه اریبهشت است و اوج زایش درختان در مناطق معتدل و نیمه سردسیری از جمله ایران. استفاده از اولین محصولات یا همان نوبر، کیف و لذت دیگری دارد. شاید برای همین است که بیشتر اوقات، تقریبا همیشه اولین ها مطلوبترین ها هستند. درختان مو با برگ های لطیف و سرسبز خود نیز از این قاعده مستثنی نیستند. استفاده از اولین برگ های مو، طعم و مزه ی دیگری به غذا می دهد. معمولا با برگ مو، غذای لذیذ دلمه پخت می شود. برای تزیین ظرف محتوی میوه های بهاری مثل گوجه سبز، آلبالو، زردآلو، و ... هم، برگ مو به کار می آید. حال، در مناطق گرمسیری و نیمه گرمسیری نقش برگ مو با برگ موز عوض می شود. با این تفاوت که آن را به عنوان پوششی در پخت غذا  به کار می برند ولی خودش را نمی خورند. شاید چون لطافت برگ مو را ندارد. بسیاری از غذاها به صورت پیچیده شده در برگ موز ارایه می شوند. ماهی را داخل برگ موز، کباب می کنند. استفاده از برگ موز برای تزیین ظرف حاوی میوه هایی چون آناناس، پاپایا، .... بسیار معمول بوده و شاید تنها وجه مشترک کاربرد برگ درختان در هر دو منطقه به شمار می رود. جالب است گاهی اوقات، برگ های پهن موز نقش بشقاب یا سفره بسیار کوچک یک نفره را پیدا می کند و غذا داخل آن ها سرو می شود! 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 4:32 PM  توسط بهجت   | 

یکی دیگر از انواع میوه های گرمسیری (Tropical Fruits)، موجود در کشور مالزی، دراگون فروت است که در واقع میوه برخی از ارقام کاکتوس (Cactus species) می باشد. معمولا این میوه را به سه شکل: پوست قرمز و گوشت سفید (white flesh, red outlook)، پوست زرد و گوشت سفید (white flesh, yellow outlook)، پوست و گوشت هر دو قرمز ( red flesh, red outlook) می توان یافت. این میوه همانند بسیاری از میوه های دیگر سرشار از مواد معدنی و ویتامین هاست. علاوه بر این، مطالعات محققان نشان داده است که وجود فیبرهای غذایی و آنتی اکسیدان ها در میوه های گرمسیری از جمله همین پیتایا، نسبت به سایر میوه ها بالاست و این می تواند در پیشگیری از خیلی از بیماری ها مثل دیابت (Diabetes)، ناراحتی های قلبی (Cardiovascular diseases)، بیماری های مزمن (Chronic diseases)، و ... موثر باشد (عکس ها از اینترنت).

                        

        

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 8:1 PM  توسط بهجت   | 

الان از طریق دوست عزیزم، حمیده، مطلع شدم که دانشگاه UPM به مدت یک هفته سایتPro-quest  را خریده است. در این سایت امکان دسترسی به متن کامل پایان نامه های کشورهای آمریکا و کانادا وجود دارد. بنابراین از این فرصت مغتنم، سریع استفاده کنید چون فقط تا 7 مارس زمان باقی است.

برای استفاده از این امکان، به سایت کتابخانه http://www.lib.upm.edu.my/indexe.html بروید. در قسمت Ez-poxy ، با واردکردن شماره دانشجویی به عنوان user name و شماره پاسپورت به عنوان password  وارد شوید و با انتخاب گزینه  Subscribed Databases به قسمت Dissertations Thesis   ProQuest برای بهره برداری از پایان نامه ها وارد شوید.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:13 AM  توسط بهجت   | 

همراه با روز های نا آرام مالزی، روزهای شلوغی رو پشت سر گذاشتم. علاوه بر کارهای روزمره و ادامه کارهای آزمایشگاهی مربوط به پایان نامه، برای یه کنفرانسی در KL ، مقاله داده بودم که به صورت سخنرانی پذیرفته شده بود و بایستی کارهای مربوط به اون رو انجام می دادم. دو روز هم درگیر رفت و آمد به اونجا بودم. خوشبختانه این کنفرانس به خیر و خوشی پایان یافت (ایرانی دیگری به نام آقای دکتر مازیار ثابت از دانشگاه UTM، هم  آنجا مقاله داشتند). از طرف دیگر، بالاخره "امتحان جامع (Comprehensive Exam)" هم که چند روزی حسابی ذهن مرا مشغول کرده بود، تمام شد. انصافا سوالات خوبی بود و انصافا من هم خیلی خوب برایشان جواب پیدا کردم. تقریبا می شه گفت جواب دادن به آنها، در کوتاهترین  مدت ممکن انجام گرفت ولی گرفتن سوالات از استاد و هماهنگی با بقیه اعضاء کمیته سوپروایزری، تقریبا 2 ترم طول کشید. از بس که ماشاء الله این استاد راهنمای من آدم خونسردیه و از طرفی به قول خودش بیزی (busy). هر چی من حرص می خورم، اون خونسرد. جالبه جزء استادانی هم هست که حسابی دانشجو داره!! خلاصه، هر چی بود این مرحله هم به خیر گذشت.

حالا دیگه وقتشه که یه خورده هم به وعده هایی که به بچه ها دادم عمل کنم. مدتیه که قراره براشون دسر ایرانی مثل حلوا، شیر برنج،... درست کنم. خیلی وقته که عصاره گلاب هم گرفتیم ولی فرصت پختن پیش نیومده. بهتره تا تاریخ مصرف اون به انقضاء نرسیده، استفادش کنم و برم حلوا رو بپزم. البته حلوایی که می پزم ممکنه مثل حلواهای دیگه نشه. می دونین چرا؟ اول که روغن می ریزم تو قابلمه، یاد عوارض ناشی از مصرف روغن زیاد می افتم، بنابراین مقدار اون به حداقل ممکن می رسه. بعد باید آرد رو بریزم تو روغن که سرخ شه، تمام بلاهایی که حرارت بالا می تونه سر ماده غذایی بیاره، می ریزه تو سرم. پس شعله گاز هم در حداقل ممکن قرار می گیره. نوبت اضافه کردن شکر است. مضرات استفاده زیاد از شکر و شیرینی جات هم به مسایل قبلی اضافه می شه. در نهایت، حلوای کاملا قهوه ای، شیرین و پر روغن ایرانی تبدیل می شه به حلوای کرم رنگ با شیرینی و روغن نه چندان چشمگیر. فقط جای شکرش باقیه که بچه ها دوست دارند و می خورند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 4:59 PM  توسط بهجت   | 

این روزها انواع سمینارها و جلسات ازجمله Putra Sarjana، برای موضوع انتشارات ((Publication در دانشگاه برگزار می شود.Impact Factor، یکی از کلماتی است که در این محافل خیلی به گوش می رسد.

این عامل یا شاخص اولين بار در سال 1995 توسط گارفيلد آمریکایی(Eugene Garfield)  بنيان‌گذار موسسهISI ((Institute for Scientific Information، مطرح شد که الان از مهم‌ترين شاخص‌هاي مطرح در حيطه سنجش علوم مي‌باشد. Impact Factor به صورت ميانگين تعداد ارجاعات به يك‌ مقاله پژوهشي، مقاله مروري، شماره اختراع، يادداشت و چكيده در يك مجله علمي در طول يك دوره زماني دو ساله تعريف‌ شده ‌است و توسط موسسه ISI محاسبه و منتشر می‌شود. به‌اين ترتيب فقط مجلات ISI، دارای Impact Factor واقعی هستند. 

به عنوان مثال، اگر:

A= تعداد دفعات مراجعه شده به مقالات یک مجله در سال ۵- 200۴ طی سال ۲۰۰۶

B= تعداد مقالات منتشر شده این مجله در سال ۵– ۲۰۰۴

ایم پکت فاکتور ۲۰۰۶ برای این ژورنال (مجله) عبارت است از: Impact Factor= A/B   .

ضمنا Impact Factor این مجله در سال ۲۰۰۷منتشر می شود. Impact Factor هر سال را می توان از آدرس های زیر به دست آورد:

    www.rmc.upm.edu.my       و        www.portal.isiknowledge.com  

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 9:43 AM  توسط بهجت   | 

امروز 23 مهر ماه برابر با 15 اکتبر 2007، قرار است که تمام وبلاگ نویسان جهان در صورت تمایل، یک پست خود را به موضوع محیط زیست اختصاص دهند. هدف از این کار این است که همه برای رسیدن به آینده ای بهتر، وادار به صحبت شوند. خوب برای ایفای سهم کوچکم در این حرکت جهانی، می خواهم راجع به " نقش مواد بسته بندی در کاهش آلودگی محیط زیست" صحبت کنم.

پس از افزایش روز افزون استفاده از مواد پلاستیکی در صنایع مختلف، ازجمله صنایع غذایی، صاحبنظران و دانشمندان رشته های مرتبط با این موضوع، با علم به عدم تجزیه یا تجزیه بسیار زمان بر پلاستیک ها و بحث مدیریت ضایعات آن، به طرح مشکلات زیست – محیطی آن پرداختند. در حال حاضر برای رفع این مشکل ، اقدام جهانی از سال ها پیش شروع شده و همچنان پیش می رود تا بتواند از مواد طبیعی در ساخت پلاستیک ها استفاده کند و در نتیجه، مواد تجزیه پذیر و دوست با طبیعت را جایگزین تمام یا حداقل بخشی از پلاستیک ها قرار دهد. من هم، موضوع پایان نامه ام را به ساخت یک ماده بسته بندی قابل تجزیه در طبیعت اختصاص داده ام .

هدف این است که از یک گیاه خاصی که خود مزایای زیست محیطی فراوانی دارد، سلولز استخراج و با پلیمر مخلوط شود تا ترکیب  جدیدی که یک بایوکمپوزیت (Biocomposite) است برای مصرف در صنایع بسته بندی مواد غذایی بدست آید. بدیهی است که ساخت "بیو کامپوزیت ها" همواره مشکلات خاص خود را دارد و ممکن است به راحتی نتیجه مطلوب حاصل نشود. به هر حال، امیدوارم با حصول نتایج مطلوب، من نیز قدم  کوچکی برای حل مسایل زیست محیطی جهان بردارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 1:37 AM  توسط بهجت   | 

حدود چند ماه پیش در فروشگاهی در KL، مشغول خرید بودم و با دقت به تاریخ مصرف روی اجناس نگاه می کردم که مبادا جنس تاریخ گذشته ای را به خانه ببرم. فروشگاه تقریبا خلوت بود و صحبت های دو مرد داخل فروشگاه، توجه مرا به خود جلب کرد. یکی از آن دو صاحب فروشگاه و دیگری صاحب رستورانی بود. ظاهرا آقای صاحب رستوران سفارش خرید جنس می داد. شنیدم که گفت: "رب های تاریخ گذشته را بفرست بیاد".  متوجه شدم که در آن مغازه هیچ چیزی دور ریخته نمی شود و پس از پایان اتمام دوره مصرف، تازه می رود به رستوران و با رنگ و بویی دیگر به خورد خلق الله داده می شود!!!!!!! به یاد آوردم که من و خانواده ام نیز قبلا در آن رستوران غذا خورده ایم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 12:1 PM  توسط بهجت   | 

همه بزرگان می گویند داشتن هدف در زندگی، بسیار پسندیده است چرا که بی هدفی و سرگردانی، ممکن است پیامدهای ناخوشایندی در بر داشته باشد. حال، هدف چه باشد و چگونه بایستی به آن رسید، خود داستانی است جدا. یکی از این اهداف می تواند درس خواندن باشد که به نظر من یکی از مقدس ترین کارهای روی این کره خاکی است.

طبیعی است که درس خواندن هم مانند هر کار دیگری نیاز به شرایط و پیش شرط هایی دارد که همه کم و بیش با آن ها آشنا هستند. اما به عقیده من، یکی از مهمترین این پیش شرط ها که متاسفانه کمتر به آن توجه می شود، سلامت روان است.

این روزها، خیلی ها به دنبال دریافت Ph.D  یعنیDoctor of Philosophy   هستند. در روزگاران و کتب قدیم برای این واژه، احترام خاصی قائل بودند و در دسترس همگان نبود. حال با پیشرفت علم و تکنولوژی و ریز شدن علوم، دسترسی به آن ساده تر شده است ولی ارزش آن هنوز پا برجاست.

دو سه ماهی است که دوستی از ایران به نیت اخذ این مدرک پا به دیار مالزی گذاشته است. به حکم وظیفه، آنچه در چنته داشتم ،در حرف و عمل، در اختیار سرکار گذاشتم و بعد هم با علم به این که فردی بالغ و تحصیلکرده هست، فکر کردم لابد به خیر و خوشی مشغول تحصیل می باشد. غافل از این که، دوست عزیز ما از آرامش فکری لازم برخوردار نیست و غیر از خود، بقیه را مسئله دار می داند. طوری که در همین مدت کوتاه، با دیگران درگیری پیدا کرده و مجبور به چند جابه جایی شده و ترکش های ناشی از رفتار ایشان، ما را هم بی نصیب نگذاشته است. نمی دانم چگونه می شود به ایشان کمک کرد تا اوضاع حادتر نشود و نا آرامی ذهنی اش تشدید نگردد؟

کاش به هنگام شروع تحصیل، کنار انواع تست های سلامت جسمانی، تست های سلامت روانی هم اجباری می شد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 10:8 PM  توسط بهجت   | 

در میان انواع رستوران های خیلی شیک و انواع سبک های غذایی غربی، چینی، مالایی، هندی و... ، مسئله ای که خیلی در مالزی دیده می شود، بخصوص در حاشیه شهرهای اصلی، و به ویژه نزدیک محل های عمومی مثل دانشگاه ها، فروش چشمگیر غذاهای به اصطلاح "کنار خیابانی" است. اماکنی که غذا پخت و به فروش می رسانند بایستی طبق استانداردها، مجوز های لازم برای این کار را از سازمان ها یا وزارت خانه های مربوطه دریافت کنند. معمولا دست فروش ها (کنار خیابانی ها)، خود جوش هستند و داشتن مجوز آن ها قدری جای تامل دارد که یکی از وظایف سیستم های نظارتی پرداختن به همین موضوع می باشد.  

 نمی دانم سیستم نظارت بر مواد غذایی مالزی چگونه است ولی از ظاهر این دست فروش ها می شود حدس زد که خیلی هم قوی عمل نمی کنند. چون در موارد زیادی، عدم رعایت نکات بهداشتی کاملا به چشم می خورد. یکی از نکاتی که خیلی توجه برانگیز است، ریختن سوپ یا نوشیدنی های داغ داخل کیسه های پلاستیکی است که از نظر ایمنی غذا ، این کار به هیچوجه توصیه نمی شود.

به هر حال، تهیه غذا از اماکن مجوز دار و برخوردار از اصول ایمنی و بهداشتی، نسبت به دست فروش ها، منطقی تر به نظر می رسد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 0:26 AM  توسط بهجت   |