تبليغاتX
شور زندگی

شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

یکی درد و یکی درمان پسندد                یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران          پسندم آنچه را جانان پسندد        (بابا طاهر)

بالاخره پس از چندین روز نگرانی و اضطراب، امروز دخترکم جراحی شد و توده ی کوچک نامانوسی که در تن او جای گرفته بود، به زباله دانی فکنده شد. سلامت و شادابی فرزندانم و فرزندانتان آرزوست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 9:19 PM  توسط بهجت   | 

شکنجه گرها تحت چه شرایطی و به چه علتی شکنجه می‌دهند؟ چه‌طور می‌شود آدمی که یک فرد معمولی در جامعه است و ممکن است در کشور دیگری مثلاً یک کشور اروپایی، شغل و زندگی کاملاً متفاوت می‌داشت، یک‌باره گرایش خاصی پیدا می‌کند و تبدیل می‌شود به شکنجه‌گر؟ با توجه به این ‌که این شکنجه‌گرها ممکن است پدر یا مادر هم باشند، در نتیجه، تضادی به وجود می‌آید که تضاد بسیار شدیدی هم هست. یک روان‌شناس آمریکایی در سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰ شمسی)، آزمایش بسیار جالبی کرده و نشان داده که آدم‌های خوب و معمولی هم اگر تحت شرایط بد قرار گیرند، می‌توانند به آدم‌های بد تبدیل شوند و می‌توانند دژخیم و جلاد و شکنجه‌گر شوند. در نتیجه، این فضا و محیط است که روی آدم‌ها تأثیر می‌گذارد.

پروفسور فیلیپ زیمباردو، استاد بازنشسته ی دانشگاه استنفورد و رئیس سابق انجمن روان شناسان آمریکا، می گوید: در سال ۱۹۷۱، من علاقه‌مند شدم بررسی کنم ببینیم اگر آدم‌های خوب را در محیط بد بگذاریم، چه اتفاقی می‌افتد. برای این کار، تعدادی دانشجوی معمولی را که در سلامت کامل به‌ سر می‌بردند از سرتاسر آمریکا جمع کردیم. از آن‌ها تست شخصیت گرفتیم و به‌صورت اتفاقی تعدادی از آن‌ها را به‌عنوان «زندانی» و تعدادی را به‌عنوان «زندانبان» انتخاب کردیم. بعد آن‌ها را توی فضایی گذاشتیم که خودمان آن فضا را شبیه «زندان» درست کرده بودیم و سعی کردیم شرایطی را که در بسیاری از زندان‌های جهان حاکم است در آن‌ ایجاد کنیم؛ مثل وضعیت درماندگی که زندانی‌ها در آن به ‌سر می‌برند و قدرتی که زندانبان‌ها از آن برخوردارند. می‌خواستیم ببینیم آیا خوبی انسان‌ها می‌تواند در یک مکان بد، بر جنبه‌ی شرورانه‌ای که در آن‌ها وجود دارد غلبه کند یا برعکس؟ متأسفانه این پژوهش را که قرار بود به مدت دو هفته انجام شود، من مجبور شدم بعد از شش روز متوقف کنم چون همه چیز از کنترل خارج شده بود. زندانبان‌ها رفتار خشن و سادیستی از خود نشان می‌دادند و جوان‌هایی که تا چند روز پیش سالم بودند، یک‌دفعه واکنش‌ها و ضعف شدید عصبی از خود نشان می‌دادند.

این پژوهش قدرت «موقعیت» را نشان می‌دهد که می‌تواند بر بهترین آدم‌ها هم غلبه کند. نتیجه‌گیری ما از این پژوهش این بود که «نهاد»ها می‌توانند باعث فساد و انحراف انسان‌ها شوند. این «نهاد»ها هم می‌توانند «زندان» باشند و هم می‌توانند نهادهای آموزشی، سیاسی و حتی در مواردی خود خانواده باشند. پیام این پژوهش این بود که ما هیچ‌کدام «خوب» یا «بد» زاده نمی‌شویم، بلکه همگی دارای قالب‌های روانی‌ای هستیم که می‌توانند با چیزهای خوب یا بد پر شوند. ما پتانسیل خوب یا بد را در درون خودمان داریم و آن چیزی که باعث می‌شود این پتانسیل فعال شود محیطی است که در آن زندگی می‌کنیم. هرکسی می‌تواند «شکنجه‌گر» بشود. مسأله، مسأله‌ی توجیه است. مغز انسان قابلیت عجیبی برای توجیه همه چیز دارد، توجیه قتل، توجیه شکنجه... . شکنجه‌گر یا جلاد هم همین کار را انجام می‌دهد؛ یعنی از نظر روانی خودش را متقاعد می‌کند که زندانی انسان نیست، پست‌تر از انسان است و برای همین حقش است که شکنجه شود و حقش است که کشته بشود. نازی‌ها هم همین کار را در مورد یهودی‌ها انجام دادند؛ آن‌ها برای این‌که یهودی‌ها را قتل‌عام کنند، مردم را متقاعد کردند که یهودی‌ها از انسان پست‌ترند. وقتی این اتفاق در ذهن مردم افتاد، آن وقت، آدم با طرف مقابل مثل «حشره» برخورد می‌کند. این اتفاق در رواندا هم افتاد: دولت رواندا اعلام کرد که اعضای قوم توت‌سی مثل سوسک هستند! خُب، وقتی سوسک وارد خانه‌ی شما می‌شود، شما چه‌کار می‌کنید؟ می‌کشیدش. من در باره‌ی این موضوع کتاب می‌نویسم و سخنرانی می‌کنم. کتابی نوشته‌ام با عنوان «تأثیر شیطانی: فهم این‌که چگونه انسان‌های خوب شیطانی می‌شوند؟» نخستین گام این است که آدم‌ها را آگاه کنیم که بفهمند چقدر عبور از مرز بین «خوبی» و «شرارت» آسان است. آدم‌ها باید بفهمند که برای همه آسان است که به «شیطان» تبدیل بشوند. این نخستین گام برای مقابله با این تغییر و تبدیل است. باید به شکنجه‌گرها گفت: خوب فکر کنید ببینید شما کی هستید؟ مادر شما هیچ ‌وقت نمی‌خواست شما شکنجه‌گر باشید، زن و بچه‌هایی را شکنجه کنید و بکشید! برگرفته از http://www.radiofarda.com/content/f35_Torture_Philip_G_Zimbardo/1797965.html

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 9:32 AM  توسط بهجت   | 

اگرچه نمایشگاه "پایان نامه های برتر" دانشگاه PRPI2009 ،UPM، به دلیل ابتلای تنی چند از دانشجویان و شاید استادان به آنفولانزای خوکی، پس از نصف روز برگزاری، تعطیل شد ولی داوران کار خود را کردند و از طریق سایت دانشگاه نتایج اعلام شد. خدا را شکر، یه مدال برنز هم این وسط گیر بنده آمد. البته گیر من که نه، خوش به حال استاد راهنمایم. از چپ و راست برایش مدال و مقاله می بارد و خودش و دانشگاهش رتبه و ترفیع می گیرد. ما هم که اینجا دانشجویی بیش محسوب نمی شویم و هرچه کار علمی انجام می دهیم، دندم نرم و چشمم کور وظیفه مان است. گله ای هم نداریم و برای رشد علمی مان لازم است. مملکت خودمان هم که کسی برای این کارا تره خرد نمی کند و دندم نرم و چشمم کور باید که .... باز هم گله ای نداریم. عجب نسل ...!!
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 8:30 PM  توسط بهجت   | 

از امروز به مدت ۳ روز نمایشگاه PRPi2009 در دانشگاه UPM برگزار می شد. کلیه دانشجویانی که موفق شده اند مقاله شان به این نمایشگاه راه پیدا کند و پذیرفته شود، همراه با استاد راهنمایشان حضور داشتند. آنها، کار تحقیقاتی خود را در قالب پوستر همراه با مقالات چاپ شده، در غرفه ها چیده بودند. گروه داوران نیز، غرفه به غرفه برای ارزیابی کارهای تحقیقاتی آنها می گشتند. استاد راهنمای من هم، هر دم سر و کله اش پیدا می شد و می گفت من همین دور و برام. هیئت داوران به غرقه ما رسید، استاد راهنمایم غیبش زده بود. همان طور که داشتم از دستش حرص می خوردم، توضیحات لازم را دادم و به سوالاتشان هم جواب. بعد، به استادم اس ام اس زدم که داوران آمدند و رفتند، من هم دیگه دارم می رم. جواب نداد. الان زنگ زد و گفت که یه جلسه اضطراری در دانشگاه پیش اومده بوده و او مجبور شده سالن را ترک کنه! حالا جلسه چی بوده؟ تعدادی از دانشجویان دانشگاه، مبتلا به آنفولانزای خوکی (Swine Flu) شده اند، و دانشگاه از امروز به مدت یک هفته تعطیل است!! طبیعتا نمایشگاه و مراسم انتخاب برترین ها هم ملغی می شود! 

(۱/۳۰ ساعت بعد): یکی از دوستان هم به نقل از یکی از کارکنان "ایتما" گفت که تعداد ۴۴۰ مورد ابتلا به این ویروس، گزارش شده است !!؟؟؟؟؟!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 5:21 PM  توسط بهجت   | 

ماه مرداد هم سر رسید. عجب روزگار سریع می گذرد. چشم بر هم می گذاری، عمر به پایان می رسد. باید با هم بودن ها را پاس داشت. فاصله جدایی ها به نازکی تار موست، نادیده بگیری، از دست داده ای! هیچوقت تا این حد احساس نکرده بودم که زندگی خیلی کوتاهست و دل تنگی ها خیلی عمیق. خوش به حال آنانی که به راستی این موضوع را در می یابند، در کشاکش زندگی، دل به قدرت و لجبازی و انتقام نمی بندند و با هم بودن آدمیان را به جدایی و انفرادی بودن آنان ترجیح می دهند!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:49 PM  توسط بهجت   |