تبليغاتX
شور زندگی

شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

تقریبا تمام میوه های گرمسیری که در مالزی وجود دارند، در اندونزی هم مصرف می شوند. با این حال، لابلای میوه های کشور اندونزی، میوه ای یافتم که تا به حال ندیده بودم. راستش، ابتدا آن را در ظرف میوه ای شامل یک موز، یک نارنگی و این میوه ناشناخته - که از طرف هتل به عنوان welcome fruit گذاشته بودند - دیدم.  پوست ظاهری آن تقریبا شبیه انار قهوه ای رنگ ( نه انار قرمز) بود. پوست را جدا کرده، گوشته خوراکی کاملا ژله ای فرم با رنگ تقریبا خاکستری و دانه های نرم سیاه رنگ با مزه ای (taste) نسبتا شیرین و تقریبا بدون عطر و بو (aroma) بیرون آمد. بعدا متوجه شدم که این میوه  با اسم علمی Passiflora lingularis، کنیال (Konyal) نام دارد، ارقام مختلف آن از میوه های محلی (local friut) اندونزی محسوب می شود و نقش مهمی هم در صادرات دارد. 

        Konyal, a local fruit of Indonesia

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 5:10 PM  توسط بهجت   | 

برای برگشت از بندونگ به جاکارتا، از بزرگراهی که جدیدا زده اند و راه را تقریبا نصف می کند (۲-۳ ساعت) بر می گردیم. مجددا به جاکارتا می رسیم. تا عصر وقت داریم. همانند روز اول و دوم، تمام شهر را تبلیغات انتخاباتی (Election) که در پیش رو دارند (از جمله ۹ آوریل برای ریاست جمهوری و ...) پر کرده است. رئیس جمهور فعلی شان، (Susilo Bambang Tudoyono (SBT نام دارد. ظاهرا مردم اندونزی هم بایستی خود را برای شرکت در بازی کسانی که قدرت می پسندند و یا شاید به مملکت دل می سوزانند و مدیریت بلدند، آماده کنند. به دیدن بنای یادبود ملی (Monas) اندونزی می رویم. یک تک ستون هرمی شکل مرمرین (۱۳۷ متر) در وسط میدان آزادی (Medan Merdeka) جاکارتا. طولانی ترین خیابان جاکارتا، سوکارنو-حتی (Soekarno-Hatta Street) نام دارد.

به دلیل نگرانی از رفت و آمد کند ماشین ها (Heavy Traffic)، سریعتر به سمت فرودگاه "سوکارنو-حتی" حرکت می کنیم. پس از حدود ۲-۳ ساعت به آن جا می رسیم. به هنگام تحویل بار، از طرف ایر-ایشیا، بدون اطلا ع قبلی مسافرین، اطلاعیه ای گذاشته اند که از اول مارچ ۲۰۰۹، هر مسافر به هنگام برگشت از اندونزی بایستی ۱۵۰ هزار روپیه، همان جا، پرداخت کند. پس از گذراندن این شوک، به سمت سالن انتظار می رویم. پرواز با تاخیر انجام می گیرد. هر نیم ساعت، یک ساعت به تاخیر پرواز اضافه می کنند. طوری که به جای ساعت ۸.۳۰ شب در ۲ آوریل، ساعت ۱۲.۳۰ نیمه شب هواپیما بر می خیزد. انگار ۱ روز به طول مسافرت ما اضافه می شود، چرا که دیگر ۳ آوریل شده است.

به عنوان نکته آخر، پریز های برق اندونزی، ۲ سوکتی است مثل ایران، در حالی که برای مالزی ۳ سوکتی می باشد. همین موضوع کوچولو ممکن است منجر به قطع ارتباط شما با دنیای پبرامون یا از دست دادن فرصت برای ثبت خاطره با فیلم و عکس شود!

        Monas, Jakarta

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 1:38 PM  توسط بهجت   | 

اندونزی حدود ۳۳ استان دارد که کم و زیاد می شود. مثلا جزیره تیمور (Timor Island) قبلا یک جزیره از اندونزی بوده که حدود ۴-۵ سال پیش مستقل و الان یک کشور شده است. شهر بندونگ، مرکز استان جاوای غربی (center of West Java Provience) است. خودشان آن را پاریس جاوا (Paris van Java) می نامند. به دلیل مستعمره هلند بودن، خیلی از اصطلاحات هلندی از جمله van که همان of انگلیسی است، هنوز رواج دارد. بهترین صرافی (Money Changer) طول عمرم را در این شهر دیدم (GMC). عین یک بانک، بسیار شیک و مجهز که نرخ تبدیلات را هر لحظه، بسته به بازارهای جهانی اعلام می کند. شاید بتوانم بگویم بهترین شرایط آب و هوایی را در این شهر یافتم، شهری که تقریبا نه نیاز به گرم کننده دارد و نه نیاز به سردکننده. معتدل معتدل. چه صرفه جویی می توانند در مصرف انرژی داشته باشند!

در این منطقه کوه های آتشفشانی قرار دارد. برای بازدید از یک آتشفشان فعال (Tangkuban Parahu Volcano) در منطقه Sindang Reret، بایستی با خرید بلیط  وارد مجموعه تفریحی Taman Wisata Sari Ater شد. پس از پیمودن مسافتی در بلندای کوهی، مه غلیظی که از وجود گرمای زمین حکایت دارد و نشانی از انواع گازهای So2 ،HCl ،H2S ،CO و ... است، جلب توجه می کند. وجود دستفروشانی که با سماجت تمام می خواهند کالای خود را بفروشند، شما را تا کنار غرفه های فروش صنایع دستی عمدتا کارهای چوبی، سنگ های تزئینی، تسبیح و گردنبند و زیورآلات سنگی و ... ، همراهی می کنند. یکی از هنر نمایی های فروشندگان صنایع چوبی، فروش اشیاء زیبایی است که از تنه درختان مخصوص آن ناحیه مانند Warkis Wood در همان جا تهیه می کنند. کاملا طبیعی طبیعی! مجموعه Hot Spring نیز در نزدیکی این منطقه قرار دارد.

این شهر همانند جاکارتا خیلی موزه دارد. کنفرانس آسیا-آفریقا (Asian-African Conference) در ۱۸-۲۴ آوریل سال ۱۹۵۵ به همت سوکارنو، اولین رئیس جمهور پس از استقلال کشور اندونزی (Indonesia Independence) در سال ۱۹۴۵، نیز در شهر بندونگ اتفاق افتاده است. محل این کنفرانس ضمن این که همچنان قابل استفاده است، به حالت موزه در آمده و پذیرای مهمانان از داخل اندونزی و سراسر جهان با کارمندانی صبور و خوش برخورد و مسلط به انگلیسی می باشد. یادبود بزرگان ۵ کشور عامل برگزاری این کنفرانس مشتمل بر اندونزی، هند، پاکستان، سیلان Ceylon (سریلانکای کنونی) و برمه Burma (میانمار کنونی) به خوبی پیکر تراشی شده است. هتل Savoy Homann, Bidakara Hotel با ۱۸۵ اتاق، هتلی است در خیابان Asia Afrikaکه از سال ۱۸۷۱ راه اندازی (established since) شده و تقریبا روبروی ساختمان کنفرانس است. مهمانان این کنفرانس از ۲۹ کشور جهان از جمله ایران [۳۰مین کشور، رودزیا (زامبیا + زیمباوه کنونی) غیبت می کند] هم در همین هتل استقرار یافته بودند.

لباس های مارک دار و به قیمت تولید را می توان از Outlet Factory ها خرید کرد. Ruma Mode یکی از فروشگاه های مخصوص خانم ها با تنوع مدل زیاد، شیک و  قیمت مناسب می باشد. به همین دلیل شهر بندونگ را شهر shopping نیز می نامند. ساته (Sate) یکی از غذاهای رایج مالزی و اندونزی است. در واقع جوجه یا گوشتی است که روی ذغال کباب می کتتد و سیخ (skewer) آن چوب مخصوصی می باشد. شیرین است مگر این که هنگام سفارش غذا، شیرین نخواهید. در بلندای بام ساختمان استانداری شهر بندونگ، نمادی از ساته قرار داده شده است که در نتیجه این ساختمان را ساته هم می نامند. ...

Active Volcano  An Indonesian man is working on Warkis Wood

 Savoy Homann, Bidakara Hotel Sate Symbol

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:45 PM  توسط بهجت   | 

با بازدید از مجموعه دیدنی Taman Impian Jaya Ancol که شامل Sea World ،Gondola ،Dunia Fantasiو ... می شد، اسکله (Sunda Kelapa Harbour)، میدان Fatahillah یا Batavia که یادگار شهر قدیمی باتاویاست، و Taman Mini جاکارتا، سفر خود را به طرف شهر کوچک و کوهستانی پونچاک (Puncak) ادامه می دهیم. اگر به مشکل راه بندان ناشی از رفت و آمد ماشین ها بر خورد نشود، حدود یک ساعت از جاکارتا تا پونچاک راه است. جاده ای کوهستانی که تقریبا دو طرف آن را مزارع چای احاطه کرده اند. این جاده شبیه جاده Cameron Highland مالزی است با این تفاوت که دومی بزرگراه است و اولی چیزی مثل جاده چالوس ایران. یکی از صادرات کشور اندونزی همین چای است. به هتل Hotel Bukit Indah می رسیم. برای صبحانه، غذایی به نام Bubur Ayam سفارش می دهم. ایام (Ayam) به زبان مالایی (زبان اندونزیایی ها هم تقریبا مثل مالایی هاست) یعنی مرغ و بوبور (Bubur) شله ای است از برنج سفید. پارک سفری (Safari Malam) در این شهر قرار دارد که دیدنی است و استفاده از آن تقریبا به یک روز وقت نیاز دارد. هنگام صرف نهار در Food Court سفری، برای نوشیدنی Tehbotol در بطری ۲۲۰ میلی لیتری می آورند که ترکیبی است از عصاره چای، شکر، آب و افزودنی های مجاز. در واقع چایی (Tea)، به مالایی یا اندونزیایی Teh، است که داخل بطری ریخته اند. مالام (Malam) هم به معنای شب است یعنی امکان بازدید از این سفری در شب نیز مقدور می باشد. افا موسا (Afamusa) مالزی تا حدودی شبیه سفری است. هوایی بسیار خنک و مناظری زیبا، تا حدودی شمال و  غرب ایران را تداعی می کند. خانه های پله ای روی ارتفاعات نیز یاد آور ماسوله ایران است. پس از پایان سفری (Taman Safari Indonesia)، با این اندیشه که آیا آُغوش ایران نیز برای گردشگران خارجی باز است یا نه، مسیر خود را به طرف شهر بندونگ (Bandung) ادامه می دهم. ...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 5:21 AM  توسط بهجت   | 

بالاخره، سفری برای کشور اندونزی از طریق هواپیمایی Air Asia ردیف شد. ساعت ۷ صبح از فرودگاه (Kuala Lumpur LCCT (KUL حرکت (Depart) کردیم و ساعت ۸ صبح به فرودگاه (Jakarta (CGK رسیدیم (Arrive). بنابراین طول پرواز ۲ ساعت و اختلاف ساعت مالزی و اندونزی ۱ ساعت می باشد. یعنی ساعت ۹ صبح مالزی برابر ۸ صبح اندونزی است. اندونزی از معدود کشورهایی است که برای ایرانیان مشکل ویزا ندارد و در آنجا صادر می شود به این ترتیب که در بدو ورود به کشور اندونزی، بایستی ۱۰ دلار امریکا به ازای هر فرد، در قسمت صدور ویزای فرودگاه، پرداخت کرد. واحد پول اندونزی روپیه (Rupiah) است با ارزش پولی کمی پایین تر از ایران (برای راحتی، برابر ریال فرض کنید). کلی صفر در مقابل پولشان دارند که گاه شمارش آن را دچار مشکل می کند. 

جاکارتا (Jakarta)، پایتخت کشور اندونزی و مرکز استان جاکارتا، را شهری شبیه تهران احساس کردم. مثل تهران و بر خلاف مالزی، حالت دشت دارد ولی خیلی سر سبز تر از تهران می باشد. بوق زدن زیاد، شلوغی وافر، مردمی که عجله دارند، درست مثل تهران و کاملا برعکس مالزی. اما مردمانش خونسردتر از تهران به نظر می رسیدند چون دعوا و جنگ و جدالی طی این مدت ندیدم. قیافه ها اگرچه پیر و رنجور تر به نظر می آمد احتمالا به دلیل فقر غذایی ناشی از تقسیم غذا بین حدود ۳۰۰ میلیون جمعیت آن کشور، ولی عبوس و خشمگین نبود و حتی لبخندی نیز همراه خود داشت و دوستانه تر خود را نشان می داد. وجود تعداد زیادی از مردان و به ویژه کودکان و زنان فروشنده (دوره گرد) در همه جای جاکارتا، لابلای ماشین ها، مقابل فروشگاه ها و غذا خوری ها، .. وجود این فقر را آشکارتر می کند. تعداد زیادی از کودکان چتر به دست، همیشه آماده هستند تا به محض این که باران گرفت شما را که از ماشین پباده می شوید تا محل مورد نظرتان ببرند و به ازای آن پولی دریافت کنند! می توانم بگویم شغل های کاذبی مثل کوپن فروشی و ... که در تهران رایج است، اینجا نیز به شکلی دیگر نمود دارد. از جمله سوت زدن در خیابان ها! ترافیک بسیار سنگین جاکارتا، گاه رفت و آمد ماشین ها را به سکون وا می داشت. عده ای هستند که با سوت زدن و دریافت مبلغی ناچیز از هر ماشینی، راه را برای عبور آنان به خصوص هنگام ورود از فرعی به اصلی، میسر می کنند. مترو ندارند ولی پل تا دلتان بخواهد. پل روی پل! پمپ بنزین ها نیز هنوز به صورت دستی در همان جایگاه، پول دریافت می کنند و حالت مدرنیزه ای را که در مالزی دیده می شود، ندارند. انواع فروشگاه های زنجیره ای که در مالزی به چشم می خورد، آنجا نیز دیده می شود. به جای فروشگاه SevenEleven مالزی، فروشگاه AlfaMart دارند. دیوارهای بلند خانه های مسکونی شاید نشانی از عدم امنیت در این شهر باشد. بر خلاف مالزیایی ها، به خوبی آدرس می دهند هر چند انگلیسی آنها در مقایسه با مالایی ها خیلی پایین تر است. ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:2 AM  توسط بهجت   | 

دیروز "سیزده به در" بود و امروز "چهارده به تو". سیزده خود را چگونه گذراندید؟ جاتون خالی، من سبزه ام را با آرزوی سلامتی و سرور و سعادت برای همه، در فرودگاه بین المللی جا کارتا (CGK) اندونزی (Soekarno-Hatta International Airport)، به هنگام برگشت به مالزی، گره زدم. در اولین فرصت از دیدنی ها و تجارب جدیدم خواهم نوشت. فقط این که تا قبل از سفر، و بویژه از وقتی به مالزی آمده بودم، فکر می کردم اندونزیایی ها افرادی بسیار فقیر و بدبخت و رها شده ای هستند. اما زندگی یک هفته ای در میان مردمانی بسیار مهربان با لبخندهایی طبیعی (نه مصنوعی همچون مالایی ها) و آشنایی با فرهنگ و تاریخ کهن این مرز و بوم، احترام عمیق مرا نسبت به آنان واداشت. به خصوص که از نزدیک با زندگی مرد بزرگی چون احمد سوکارنو (Soekarno) که در دوران نوجوانی زیاد درباره او شنیده بودم، آشنا شدم. همان که با بزرگان دیگری چون جواهر لعل نهرو و جمال عبدالناصر، جنبشی به نام جنبش عدم تعهد (Non-Aligned Movement) را علیه استعمار (Colonialism) راه انداخت و بسیاری از کشورهای دنیا را درگیر آن کرد. ...   

       Sumatra House Symbol in Taman Mini Indonesia, Jakarta

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 6:43 PM  توسط بهجت   | 

این ترم (نیم سال)، هفته ای یک بار، به عنوان کمک کار آزمایشگاهی (Asistant) درس Engineering properties of biological materials برای دانشجویان لیسانس، به آزمایشگاه می روم، البته بی اجر و مواجب. موضوع از این قرار است که خانم دکتر Rosnah- که همین ۵-۶ ماه پیش مدرک دکتری خود را در رشته Chemical Engineering از دانشگاه UKM گرفت و از قضا در آنجا با یکی از دوستان ایرانیم نیز هم آزمایشگاهی بود- مدرس (Lecturer) این درس است. ایشان بخش آزمایشگاه این درس را سپرده است دست خانم Nor Nadiah که دانشجوی فوق لیسانس و هم رشته و همکلاسیم می باشد ولی برای خود اتاق و دفتر دستکی دارد، بیا و ببین. کم فرصتی خانم مربی (Demonstrator) هم دست کمی از استاد درس ندارد و می خواهد دیگر کسی را نیز شریک کند. این وسط دنبال کسی که گردنش از مو هم باریکتر باشد، می گشتند که قرعه به نام من دیوانه زدند. من هم خشنود از این که شاید این آخر کاری چیزی از اینها یاد بگیرم و با نسل جوان و تشنه دانش شان در ارتباط باشم، پذیرفتم. فقط هفته اول استاد درس سرک کشید به آزمایشگاه، هفته دوم هم مربی درس سرکی کشید و ۲ جلسه در هفته را به ۱ جلسه تبدیل کرد.

حالا، هفته ای یک بار می روم، شاگردها خودشان به کمک تکنسین آزمایشگاه (Technicians in charge) که آقای جوانی است احتمالا دیپلمه، روی آزمایشات و مسائل کار می کنند و من هم همان دور و برها می پلکم. دریغ از پرسشی، طرح موضوعی، مچ گرفتنی، دست انداختنی، ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 5:25 PM  توسط بهجت   | 

اِ، از سال قبل چیزی اینجا ننوشتم. خوب سال نو مبارک. چه خبرا؟ انشاءالله که همه چی به خیر و خوشی می گذره. این ۲-۳ روز که همش به دید و بازدید گذشت. اونقدر امسال دید و بازدید رو جدی گرفتم که امروز حتی به بازدید از یه کارخونه ادویه جات به نام Suria Spices Sdn Bhd واقع در Klang رفتم. در واقع کارگاه محسوب می شد تا کارخونه. این کارگاه شامل عملیات آسیاب کردن (Grinding)، خشک کردن (Drying)، درجه بندی (Sorting) و بسته بندی (Packaging) موادی چون فلفل قرمز (paprika)، زیره سبز (Cummin)، فلفل سفید (white pepper)، دارچین (cinnamon)، جوز هندی (nutmeg)، هل (cardamon) و ... بود. با وجود خیلی کوچک بودن و کار کردن با دستگاه های خیلی قدیمی و نه چندان مدرن، کلی صادرات هم به کشورهای دیگر داشت!            
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 6:35 PM  توسط بهجت   |