تبليغاتX
شور زندگی

شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

جای شما خالی، دیشب ما (هم مجتمعی ها) هم به رسم سنت دیرین ایرانی، هیزمی (در و تخته ای) جمع کردیم و آتشی برافروختیم تا رسوم گذشتگان خود را پاس بداریم، بر آنان رحمت بفرستیم، آرزوی رستگاری و موفقیت برای حاضرین در این روزگار کنیم، "زردی من از تو، سرخی تو از من" را به گوش آتش نجوا کنیم و آتش نیز با نیروی عظیم خود، فداکارانه زردی ها و سستی ها را از ما بزداید و سرخی ها و شعف و چالاکی را به ارمغان آورد. گروهی از محله پایین دست ما نیز آمدند و در بالا دست ما، هیمه خود را فروزان کردند.

یادم می آید وقتی بچه بودم فردای روز آتش بازی، یعنی صبح زود چهارشنبه، آفتاب نزده، خدا بیامرز مادرم ما را از خواب بیدار می کرد و در سوز و سرمای صبح قشنگ زمستانی-بهاری از خانه بیرون می زدیم. اولین جوی آب زلالی را که هنوز رهگذری به خود ندیده بود، پیدا می کردیم و کنارش می نشستیم. ناخن های خود را کوتاه می کردیم و به روانی آب می سپردیم. دقیقا نمی دانم معنای این کار نمادین، چه بود ولی به طور قطع، شادابی و سرحالی از یک سو و پاک کردن خود از اضافات و سپردن خود به زلالی ها از دیگر سو، را در ذات خود داشت. نسل های قبل از مادرم احتمالا سر چشمه می رفتند. نسل های بعد از ما ...؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:38 AM  توسط بهجت   | 

ظاهرا قرار است برنامه هایی به مناسبت تولد حضرت محمد (ص)- از فرصت استفاده کرده و این مناسبت را به همه دوستداران آن حضرت تبریک می گویم- در دانشگاه UPM برگزار شود. مسابقه والیبالی هم برای خانم ها، روز یکشنبه (۱۵ مارچ)، ۹ صبح، در زمین والیبال (مقابل کالج ۲) در نظر گرفته شده است. علاقمندان می توانند شرکت کنند.

** خبر تکمیلی (یکشنبه ۲۵ اسفند): مسابقه والیبالی برگزار نشد. یا خبر از بیخ و بن غلط بود- یا در فکر درست بود، در عمل مشکل داشت- یا دلشان واقعا می خواست یا اصلا دلشان واقعا نمی خواست که باشد- یا اصلا یکی می خواست بقیه را فیلم کند- یا .... اگر شما هم چیزی دستگیرتان شد، بگید بد نیست!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 8:45 AM  توسط بهجت   | 

امسال، چهارمین عید نوروزی خواهد بود که در مالزی به سر می برم. اولین سال (نوروز ۸۵)، دانشجوی ترم یک بودم و همان روز سال تحویل، امتحان درس "Food Engineering and processing" داشتم. آن روزها ابتدای شروع هجوم دانشجویان ایرانی به مالزی بود و هنوز اساتید، با فرهنگ ما خیلی آشنایی نداشتند. سال دوم (نوروز ۸۶)، تایلند بودم. سال بعدش (نوروز ۸۷)، مال باخته و ناکام از سفر به ویتنام گذراندم.

امسال (نوروز ۸۸) و احتمالا آخرین نوروز در مالزی، با آرزوهایی سرشار از شادی و سلامتی برای تک تک شما، به استقبال سال نو می روم. آرزوهای خوب برای دیگران داشتن، حداقل کاری است که  هنوز می توان از صمیم قلب و در خلوت دل انجام داد!

غیر از این ۴ نوروز، و نوروز ۱۳۷۷ که سوریه بودم (همان سالی که پسرم قرار بود به جمع ما اضافه شود)، بقیه نوروزها در ایران بوده و بیشترش را به ایرانگردی پرداخته ام. جا جای آن را می شناسم. ایرانی پر از جاذبه، تنوع طبیعی، ۴ فصل زیبا، ... دوستش دارم و دلم برایش می سوزد. کاش ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 1:44 PM  توسط بهجت   | 

در خبرها، از جمله اینجا آمده است که دیروز تظاهراتی در KL در اعتراض به تدریس دروس علوم و  ریاضی در مدارس به زبان انگلیسی، انجام گرفته است. فکر می کنم مالایی ها هم خوشی داره می زنه زیر دلشون. ما می نالیم از اینکه چرا هیچ آموزش رسمی و جدی و نتیجه بخش در یادگیری زبان های دیگر در سیستم آموزشی ما نیست، اینها دارند و قدرش را نمی دانند!
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 5:42 PM  توسط بهجت   | 

اومدم یه چیزی بنویسم یادم افتاد که فقط ۱۳ روز به عید مانده است. بهتر است تدارکات سبزه را چید. امسال می خواهم ماش (از حبوباتی که تو مالزی فراونه) سبز کنم.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 7:45 AM  توسط بهجت   | 

برای دوستی نیت کردم که عاقبت کار او با وسواس ها و ندانم کاری های استاد راهنمای چینی اش و "سابمیت" پایان نامه اش چه خواهد شد؟ دیگر دوستی حافظ را باز کرد و خیلی جالب چنین خواند:

غزل جواب:

غزلی بود با ردیف "کاغذ" و مضمون این که هزاران کاغذ هم به او داده ام، نمی پذیرد. هر چه در اینترنت و کتابهایم جستجو کردم، این غزل را نیافتم. ظاهرا، کتاب دوستم، غزلیات کامل حافظ بوده است. به هر حال غزلی بود قبل از غزل زیر.   

 غزل تاکید:

الا ای طوطی گويای اسرار                         مبادا خاليت شکر ز منقار

سرت سبز و دلت خوش باد جاويد              که خوش نقشی نمودی از خط يار

سخن سربسته گفتی با حريفان               خدا را زين معما پرده بردار

......

از آن افيون که ساقی در می‌افکند           حريفان را نه سر ماند نه دستار

سکندر را نمی‌بخشند آبی                    به زور و زر ميسر نيست اين کار

بيا و حال اهل درد بشنو                       به لفظ اندک و معنی بسيار

بت چينی عدوی دين و دل‌هاست          خداوندا دل و دينم نگه دار

به مستوران مگو اسرار مستی             حديث جان مگو با نقش ديوار

به يمن دولت منصور شاهی                 علم شد حافظ اندر نظم اشعار

خداوندی به جای بندگان کرد                خداوندا ز آفاتش نگه دار

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 9:2 AM  توسط بهجت   | 

تفاوت دو واژه Donation و Charity و کاربرد عملی ‌آنها را نمی دانستم تا این که دیشب به دعوت یکی از دوستان ایرانی و او نیز به واسطه معلم انگلیسی هندی تبارش به مراسمی در یک معبد هندی (Indian Temple) در "پتالینگ جایا" دعوت شدیم. مراسم، آواز خوانی توسط دختر جوان هندی (۱۶ ساله) بود که نسل اندر نسل اهل موسیقی بوده است. یک خانم "وایلونیست" و دو آقایی که سازهایی چون طبل داشتند، او را همراهی می کردند. من که چیزی از آواز او متوجه نشدم چون به زبان هندی بود ولی خود هندی ها آرام سر و دستانشان را به حالت دست زدن تکان می دادند. وقتی که دختر جوان در میان آواز خود "مورگا" یا "مورگان" را که یکی از خدایان شان است، صدا می زد، شرکت کنندگان که همه سن در میان آنان دیده می شد، چشمان خود را می بستند و انگار به حالت خلسه می رفتند. ظاهرا مجلس آواز اشعار عرفانی بود. ورود به مجلس، بلیطی نبود ولی هر که هر چه می خواست به عنوان donate پرداخت می کرد. با این که هر دو واژه بالا به معنای بخشش و هدیه دادن به ويژه در امور خيريه و عام المنفعه است، فکر می کنم پول donate بیشتر صرف اموری چون ادامه تحصیل، کار و ... می شود و پول charity بیشتر صرف اموری چون کمک به مردم فقیر، مریض، ناتوان و .... می گردد. گاه پول حاصل از donation به charity که در این صورت به معنای خود بنیاد یا موسسه های نیکوکاری است، اهدا می شود.

The young girl is Singing

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 9:11 AM  توسط بهجت   | 

جلسه دفاع شفاهی از پایان نامه نگارش یافته در مقابل داوران (viva)، شتری  است که جلو در خونه هر دانشجوی فوق لیسانس و دکتری دارای تحقیق (Research)، می خوابد. امروز دوست عزیزم حمیده، "وایوا" داشت. من هم رفتم تا مثلا قوت قلبی برایش باشم. بهش گفتم آسوده دفاع کن که ما پشت در ایستاده ایم. از پشت در برایت دعا می کنیم و از سوراخ سنبه های در و پنجره برایت انرژی مثبت می فرستیم. با اعتماد به نفس رفت داخل و من هم هر چه دعا و ورد و ... بلد بودم، برایش خواندم. حدود ۸۰ دقیقه بعد (از ۲:۵۰ تا ۴:۱۰ عصر)، خندان از جلسه اومد بیرون. گفت آنقدر دفاعش خوب بوده که بدون مشکل جدی، پایان نامه اش تایید شده است. تازه بهش گفتند اگه خواستی جایزه نوبل هم بهت میدیم. منتها ایشون گفته که جایزه گرفتن آن هم از نوع نوبل، دردسر داره و من حوصله دردسر ندارم ولی یه دوستی دارم که این پشت نشسته و سرش هم برا دردسر درد می کنه و احتمالا چند وقت دیگه هم گذرش به این اتاق می افته، خواستین جایزه را بدین به اون!
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 5:35 PM  توسط بهجت   | 

به بهانه بحث کاهش امنیت غذایی کشورمان که این روزها توجه خیلی از دلسوزان را به خود جلب کرده است:

امنیت غذایی (Food Security) وقتی وجود دارد که همه مردم، در همه حال، دسترسی فیزیکی و اقتصادی کافی به مواد غذایی ایمن (safe) و مغذی (nutritious) در رژیم غذایی (dietary) خود داشته باشند که یک زندگی سالم (healthy) و پر جنب و جوشی (active) را برای آن ها فراهم کند. امنیت غذایی یک شاخص کلیدی (key component) در هر کشوری برای بیان امنیت در آن کشور است و توجه زیادی، مخصوصا در کشورهای قدرتمند دنیا، به آن می شود. مولفه های مشخص امنیت غذایی عبارتند از: موجودی مواد غذایی (Food availability)، دسترسی به موادغذایی (Food accessibility) و استفاده از مواد غذایی (Food utilization). نتایج مطالعات تجربی محققین تاکید می کند که رابطه مثبتی بین موجودی مواد غذایی، تامین انرژی (calories) و پروتیئن، و توسعه انسانی (human development) وجود دارد. اما دسترسی به مواد غذایی که بوسیله قیمت غذا و آسیب پذیری (vulnerability) اندازه گیری می شود، ارتباط منفی با توسعه انسانی دارد. برای تعیین ضریب امنیت غذایی کشور همه محصولات غذایی چه وارداتی و چه تولید داخلی بایستی به کالری تبدیل شود که معمولا توسط متخصصین و کارشناسان تغذیه انجام می گیرد. یکی از تاکیدات کاربردی (operational emphasis) در امنیت غذایی، تلاش روز افزون در افزایش تولیدات کشاورزی است که کشورهای فقیر بایستی به آن توجه کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 2:28 PM  توسط بهجت   |