هر دانشجویی که وارد دانشگاه های مالزی می شود بایستی حتما زبان مالایی را هم به عنوان واحد درسی انتخاب کند، سر کلاس حضور داشته باشد و با موفقیت گذراندن این درس بدون ذکر نمره، در کارنامه اش درج گردد. همان ترم اولی که دانشجو شدم (دسامبر ۲۰۰۵)، این درس را با دکتر "احمد یوسف" از دانشکده زبان- که خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه- گرفتم. آدم عجیب و غریبی بود و مدام اضطراب ایجاد می کرد ولی در عین حال بدون اینکه خود بفهمد، بواسطه شیرین کاری های بعضی از همکلاسی ها، کلاس پر از شادی و خنده ای داشت. یکی از تکالیف درسی ما این بود که داستان یا متنی را به زبان مالایی برگردانیم و سر کلاس ارائه دهیم. وقتی تو اینترنت دنبال یک متن کوتاه و ساده ای می گشتم، اولین مطلبی که پیدا کردم متن زیر بود که این روزها، در ایمیل های فارسی "فورواردی"، با عنوان "داستان آرامش" رد و بدل می شود. این متن و خلاصه ترجمه مالایی آن در ادامه مطلب می آید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت
9:15 AM  توسط بهجت
|
حدود ۱۷-۱۸ سال پیش، مراسم سوم یا هفتم خدا بیامرز مادربزرگم در منزل پدری بود. به رسم آن زمان و آن دیار، هنگام صرف غذا، سفره می انداختند و انبوه مهمانان گرامی دور سفره می نشستند و طعام می فرمودند. تدارکات لازم نیز بسته به فصل، در حیاط یا آشپزخانه های بزرگ مهیا می شد. آن روز تعداد بسیار زیادی پارچ آب در گوشه ای از حیاط چیده شده بود. برادر بزرگم کنار آنها ایستاده بود و به دقت نظاره می کرد تا خرنده ای، جهنده ای، پرنده ای ... داخل آب نیفتد و آنها سالم و تمیز به دست مهمانان برسد. برادرزاده ام (پسربچه ۳-۴ ساله در آن زمان) که مدتی تو نخ پدرش رفته بود، بالاخره طاقت نیاورد و پرسید: "بابا! تو رئیس پارچ هایی؟" و وقتی جواب مثبت شنید، با لبخندی رضایت آمیز از صاحب منصب بودن پدر، به بازی کودکانه خود ادامه داد!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت
12:42 PM  توسط بهجت
|
این روزها به دلیل امتحانات دخترم، هر 2-3 روزی، مجبورم برم KL مدرسه ایرانی ها، آنجا به انتظار بنشینم و وقتی امتحان تمام شد با هم برگردیم ولایت. معمولا همیشه چیزی همراه دارم که در فاصله زمانی امتحان، خود را با آن مشغول کنم، از مطلب درسی گرفته تا روزنامه و رمان. پنجشنبه گذشته استثنائا به دلیل کار دیگری هم که داشتم، دفتر و دستکی همراهم نبود. بین راه غصه می خوردم امروزم را چطوری پر کنم. مینا، دخترم به شوخی می گفت: "مامان امروز مثل خانم ها می ری برا خودت تو KL می گردی، خرید می کنی، ... تا امتحان من تموم شه". زودتر مینا را مدرسه گذاشتم و خودم رفتم دنبال کارم. کارم یک ساعتی طول کشید. پس از آن، برای وقت گذراندن فکری به نظرم نرسید، نه حوصله و نه پول خرید داشتم، تماشای زرق و برق مغازه ها هم گاهی به جای خوشحالی، افسرده ام می کنه. با این افکار کلنجار می رفتم که دیدم بطور خودکار رسیدم جلو مدرسه. هنوز امتحان شروع نشده بود. مینا خندان اومد سراغم و گفت: "چند دقیقه پیش شماره 2 مجله "منوریل" رو آورده بودند، منم یکی گرفتم". نشستم رو نیمکت مدرسه و تا او از امتحان برگرده، کل مجله رو خوندم. قبلا شماره 1 رو از GSO دانشگاه UPM برداشته و خونده بودم. برای گذران آن لحظات از زندگیم، کمکی شد. امیدوارم دست اندرکاران آن موفق و رساندن آن به دست خوانندگان، با حفظ کیفیت، مستدام باشد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت
6:52 PM  توسط بهجت
|
من هم می خواهم از زشتی جنگ، خشونت و کدورت بنویسم. یک روز ایران، یک روز بوسنی، یک روز غزه، یک روز .... چقدر از این یک روزها، در طول تاریخ بی شمارند. راستش را بخواهید نه دلم می خواهد از کسی طرفداری کنم و نه از کسی بدگویی. تجربه زندگیم به من آموخته است که آدمیان تا وقتی از قدرت به دورند، دم از انسانیت می زنند اما به محض این که خود بر سریر قدرت تکیه زنند تبدیل به دیکتاتورهایی می شوند که هر یک به تنهایی می توانند تاریخ ساز گردند. انسانها و مدیران واقعا آزادیخواه، واقعا دلسوز و مسئول، و واقعا حق طلب انگشت شمارند. جنگ و خشونت زاییده خودخواهی ها و قدرت طلبی انسانهاست که در بیشتر موارد ریشه در ناپیمودن درست دوران کودکی و نوجوانی آنان دارد. اگر آمیخته با بی سوادی و جهل و حقارت نیز گردد، فاجعه انسانی به بار خواهد آورد. آدمیان به راحتی بمب بر سر همنوعان خود می ریزند، آنها را مثله می کنند، بی آبرو می کنند، بی هویت می کنند، ... و متاسفانه در بیشتر موارد هم با سخنرانی های قهار، کار خود را توجیه کرده و می گویند این باور ماست که این اجازه را به ما می دهد!
ایمیل هایی از دوستان مالایی ام داشتم که به پیشنهاد "ماهاتیر محمد"، مدیر برجسته کشورشان، خواستار تحریم محصولات اسرائیلی شده اند.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت
10:54 PM  توسط بهجت
|
آغاز سال ۲۰۰۹ میلادی بر تمامی کاربران این تقویم مبارک باد. انشاءالله که پا به پای کاربران دیگر تقویم ها از جمله ایرانیان، سالی سرشار از صلح و آرامش و دوستی در انتظار باشد. دیشب در مقابل ساختمان "وان اوتاما، 1Utama Shopping Centre"، آتش بازی یا نور افشانی (Firework) زیبایی آسمان مالزی را فرا گرفت. برای اولین بار در عمرم بود که اینقدر از نزدیک آن را تماشا می کردم. چرا که فشفشه ها از همان محل به بالا فرستاده می شد و دقیقا بالای سرمان بود. شاید هم از نظر علمی و ایمنی، اینقدر نزدیک بودن به فشفشه ها درست نباشد! به هر حال، پس از شمارش معکوس (Count Down) که از عدد ۱۰ شروع شد و راس ۱۲ نیمه شب پایان یافت و بلافاصله آتش بازی ۵ دقیقه ای بسیار زیبا، با هزاران آرزوی خوشبختی برای همه مردم دنیا، وارد سال نو میلادی شدم. جای شما خالی.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت
10:53 AM  توسط بهجت
|
تقریبا، داشت ۳ ماه می شد که از ورود یکی از همسایه ها به کشور مالزی (که در بدو ورود، مهر ۳ ماه روادید به گذرنامه اش خورده بود) می گذشت. بنابراین، بایستی آن را تمدید می کرد. بلیط اندونزی را خرید تا با سفر به آن کشور و بازگشت به مالزی از ویزای ۳ ماه دیگری برخوردار شود. حدود ۲-۳ هفته پیش، رفت فرودگاه، بازرسی شد، از مسیر مربوطه خارج گردید و همراه با صف مسافرانی که از اندونزی بر می گشتند، از مسیر مربوطه وارد شد، مهر ویزای ۳ ماه به پاسپورتش خورد و به منزل خویش برگشت. جالب است که تمام این ماجرا، واقعا حادثه بوده است و هنوز هم خود نمی داند چگونه این اتفاق افتاده است!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت
8:16 PM  توسط بهجت
|
امروز به دنبال جستجوی مطلبی در اینترنت، بطور اتفاقی به وبلاگ آقای
مسعود قاسمی برخوردم. مقاله ام با عنوان
"جلوگیری از اسراف مواد غذایی با بسته بندی مناسب" را (که در سال ۱۳۸۳ در "اولین همایش روش های پیشگیری از اتلاف منابع ملی"، تهران- فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران ارائه کرده بودم) در آن جا یافتم. خوشحالم که از مقاله ام استفاده شده است ولی تعجب کردم که هیج اسمی از صاحب مقاله و یا نام کنفرانس برده نشده است. صداقت علمی و کاری که لازمه هر گونه فعالیت علمی و فرهنگی است، حکم می کند که دقت بیشتری در نوشته هایمان داشته باشیم. در صورت تمایل، این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت
11:30 PM  توسط بهجت
|
تابستان امسال، یکی از بستگان به دیار مالزی آمده بود. ماجرای سفری داشت به سنگاپور، بس شنیدنی. تا قبل از همین چند روز پیش، برای اقامت ایرانیان در مالزی در بدو ورود، ویزای ۳ ماهه می دادند (این روزها بحث ویزای ۱۵ روزه شایع است). کسانی که مایل بودند بیشتر بمانند، در آستانه اتمام ۳ ماه، به یکی از کشورهای همسایه مالزی، مثل سنگاپور، تایلند، فیلیپین، ... می رفتند و با بازگشت به مالزی، مجددا از ۳ ماه ویزا برخوردار می شدند. این راه توریستی و ظاهرا کم دردسری به نظر می رسید. راه دیگر، مراجعه به اداره مهاجرت مالزی و در خواست تمدید ویزا (Visa extension) همراه با ذکر علت اقامت بیشتر باضافه پرداخت مبلغی پول (حدود ۱۰۰ رینگیت برای هر نفر) بود. فامیل ما هم حدود ۱۰-۱۵ روز مانده به مهلت اتمام ویزا، از طریق یکی از آژانس های توریستی، با تضمین ۹۹٪، اقدام به اخذ ویزا برای کشور سنگاپور کردند تا ۱-۲ روز مانده به پایان ویزایشان، از مرز مالزی خارج و پس از ۱-۲ روز مجددا برگردند. ضمن این که سفری می روند و از نزدیک با کشور دیگری آشنا می شوند. متاسفانه تاریخ پایان ویزای مالزی فرا رسید و از ویزای سنگاپور خبری نشد. بنابر این، با مراجعه به اداره مهاجرت مالزی، ویزای خود را به اصطلاح "اکستند" کردند (افزایش دادند). اتفاقا فردای آن روز، ویزای سنگاپور سر رسید. با این که از نظر مالی متضرر شده بودند اما باز هم امید در دلشان نشست و خوشحال به تکاپو افتادند، بلیط رفت و برگشت اتوبوس برای آن سرزمین را گرفتند و از طریق اینترنت هتل اجاره کردند. صبح زود راه افتادند و عصر به ما زنگ زدند که ما مرز سنگاپور و مالزی هستیم ولی حق ورود به آن کشور به ما داده نشد. بایستی برگردیم مالزی. چرا؟ چون با ویزای "اکستند شده" نمی توان به آن کشور سفر کرد! مگر این که با این ویزای تمدیدی وارد سنگاپور شد و از آن جا به کشور خود (ایران) رفت نه بازگشت به مالزی!
+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت
3:37 PM  توسط بهجت
|
اسفند ماه ۱۳۸۶ است. در سفارت ویتنام (شهر کوالا لامپور مالزی) هستم. جمعیت قابل توجهی از ملیت های مختلف، در سالن کوچک و تقریبا محقرانه این سفارتخانه ازدحام کرده اند. قبل از من، آقایی از انگلیس در صف دریافت ویزاست. با هم صحبت می کنیم. او برای دیدار دخترش که با یک مالایی ازدواج کرده و ساکن مالزی شده و نوه ای که به تازگی به آنها پیوسته است، در کشور مالزی به سر می برد. از فرصت استفاده کرده و با در دست داشتن پاسپورت انگلیسی، فکر سفر به کشورهای همجوار مالزی را در سر دارد. با عزت و احترام ویزایش را می گیرد و وداع گویان با من، به سوی سرنوشتش می رود. قبل از او نیز شهروندانی از کشورهایی چون چین، مالزی، ... شاد و خندان ویزا به دست، محل را ترک می کنند. نوبت به من می رسد. کلیه مدارک لازم از جمله بلیط "ایر ایشیا" را تحویلش می دهم. بلیطم برای تقریبا ۲-۳ هفته بعد یعنی نوروز ۸۷ می باشد. نامه از دانشگاه هم دارم. لبخند زنان و مطمئن از کامل بودن مدارک، با غرور و منتظر، به دیگر ملیت ها می نگرم. ناگهان، کارمند عبوس و نه چندان خوش اخلاق ویتنامی انگار که "جن" دیده باشد با صدای بلند و انگلیسی خیلی ضعیفی می گوید: تو نمی توانی بروی! نگاهی به در و دیوار سفارت می اندازم. چشمم به تصویر "هوشی مین" رهبر انقلابی ویتنام می افتد. همان که در زمان شکل گیری دوران نوجوانی ام، همراه با انقلابیون دیگری مثل چه گواراّ، ... ذهن برخی از هم سن و سال های مرا انباشته بو د تا حدی که او را "عمو هو" خطاب می کردند. اجساس کردم او نیز از زوایای مختلف عکسش، به من می خندد. در آن لحظه، هیج آرزویی ندارم جز این که کارمند ویتنامی -که در برابر سوالات و چانه زنی های من بد اخلاق تر شده است- صدایش را پایین تر آورد تا بلکه ملیت های دیگر ی که پشت سر من در صفند، متوجه احساس بد من نشوند! من بی گدار به آّب نزده ام. چرا که قبلا یکی از همکلاسی های ایرانی همسرم، با همین مدارک و از همین سفارتخانه ویزا گرفته است. متاسفانه فقط به فاصله یک سال، قوانین تغییر کرده است. شهروندان ایرانی علاقمند به سفر به ویتنام، می بایستی از کشور خود اقدام کنند . این یعنی این که پاسپورت شما فقط به درد کشور خودتان می خورد و در کشوری دیگر، اعتبار لازم را ندارد! این وسط، خوش به حال "ایر ایشیا" می شود چرا که مسئولیتی در قبال بلیط فروخته شده ندارند و فقط پول ناچیز مربوط به مالیات را پس می دهند. ای کاش، حفظ آبرو و عزت ایرانیان در خارج از مرزهای کشورمان، در برنامه های کاری و دغدغه های فکری دستگاههای مسئول به ویژه وزارت امور خارجه کشورمان قرار می گرفت!
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت
11:4 AM  توسط بهجت
|
دوستان عزیزی که مدام از طریق ایمیل یا گذاشتن نظر خصوصی در وبلاگ، در مورد آمدن به مالزی سوال می فرمایید، به عرض می رسونم که به سوالات شما، به نوعی لابلای نوشته هایم اشاره می کنم. اما توجه کنید که تنها راه موفقیت در هر تصمیم گیری یا اقدامی، فقط و فقط مطالعه و بررسی بیشتر و بیشتر با مراجعه به عقل و درایت خودتان است. این شما هستید که با در نظر گرفتن وضعیت و شرایط زندگی خودتان بایستی تصمیم بگیرید. مطالعه بیشتر به معنای ایمیل فرستادن های بیشتر برای مالزی نویسان نیست بلکه وقت گذاشتن و پیدا کردن جواب سوالات خود از میان نوشته ها و تجربیات آنان و مقایسه آن با نظرات دیگران است. برخی از مالزی نویسانی که با سایت یا وبلاگ آن ها آشنایی دارم به ترتیب حروف الفبا، عبارتند از:
از هر دری سخنی (http://www.samh412.persianblog.ir)، ایران مالزی (iranmalaysia)، ایرانیان مالزی (http://www.iranian.my/fa/) ، این نیز بگذرد (http://halakoobakoo.persianblog.ir)، بیا تو مالزی(bia2malaysi.com)، خبرنامه مالزی (http://www.klnews.blogfa.com)، روز های بی تکرار (http://www.minakaboudarahangi.blogfa.com)، سینا دیلی (http://www.sinadaily.com)، گاه نوشته هایی از تحصیل و زندگی در مالزی (http://ahmadrezadaily.blogfa.com)، مهربانی (http://www.dijam.blogfa.com)، مهتاب ایرانی (http://ravande.blogfa.com/)، مهندس جوان (http://www.youngengineer.blogfa.com)، نفیسه مطلق (http://nafise.akkasee.com)، یاد داشت های یو اس ام (http://arashbowman.blogfa.com/).
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت
5:31 PM  توسط بهجت
|