تبليغاتX
شور زندگی

شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

۲-۳ روزی رفته بودم پیننگ (Pinang)، برای ارایه مقاله ام در یک کنفرانس بین المللی که در دانشگاه UiTM برگزار می شد. این دانشگاه در شهر و به روایتی روستایی قرار دارد که حدود کمتر از ۳۰ دقیقه ای از جزیره معروف پیننگ (Pulau Pinang) فاصله دارد. ارتباط این شهر با جزیره از طریق پل ماشین رو تقریبا ۹ کیلومتری مشهور پیننگ و همینطور راه آبی با Ferry امکان پذیر است.  شاید این دانشگاه جزو معدود دانشگاه های مالزی باشد که هنوز تقریبا هیچ ایرانی در آن به دانش جویی مبادرت نکرده است (البته در دیگر شعبه های این دانشگاه از جمله در شهر "شاه اعلم"، دانشجوی ایرانی وجود دارد). ظاهرا علت این است که دانشگاه فوق قبلا در فهرست اسامی مورد قبول وزارت علوم ایران نبوده است. برای رفتن زمینی به این دانشگاه، یا بایستی بلیط اتوبوس برای شهر Butterworth را تهیه کرد و سپس با اتوبوس های داخل شهری به آنجا رفت که در این صورت دیگر جزیره پیننگ زیارت نخواهد شد. یا اینکه بلیط اتوبوس برای خود جزیره را گرفت و بعد با تاکسی یا Ferry به شهر Butterworth رفت و ...

شام شب آخر، یک زوج نسبتا مسن تایوانی الاصل مقیم آمریکا کنارم نشسته بودند. آقا که استاد دانشگاه کنتاکی (Kentucky) آمریکا بود، هی می پرسید چرا اینقدر دانشجوی ایرانی در مالزی هست؟ برایش دلایل متعددی گفتم از جمله این که قبلا خیلی از ایرانی ها برای ادامه تحصیل به آمریکا می رفتند ولی حالا به دلایل سیاسی، مشکلات زیادی وحود دارد. گفت: خیلی ها امیدوارند با آمدن "باراک اوباما" روابط ایران و آمریکا بهتر شود. گفتم: "ما هم خیلی امیدواریم. هیچ آدم عاقلی به دنبال قهر و جنگ و دعوا نیست. متاسفاته این سیاست های غلط و قدرت طلبی است که آدم ها را به خشم وا می دارد". ... از دلایل دیگرم گفتم که شهریه دانشگاه های مالزی نسبت به خیلی از کشور های دیگر پایینتر است. در اینجا، خانم، گوش هایش را تیز و نهایتا جایش را با همسرش عوض کرد و نشست بغل دستم. هی از هزینه ها پرسید. آخر سر پرسیدم شغلت چیست؟ گفت: "بیزنس دارم ولی دارم خودم را بازنشسته می کنم"!! ...

Dinner Ceremony, UiTM

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:34 AM  توسط بهجت   | 

امروز با عجله داشتم از کنار تالاب بزرگ دانشکده مهندسی - به دلیل تعطیلات بین ترمی، تقریبا پرنده در آن پر نمی زد- به طرف ماشین می رفتم که یهو یک آقای جوان ایرانی کاملا سیاه پوش با موهای نسبتا بلند روبرویم سبز شد، سلام داد، احوالپرسی کرد و سریع پرسید موبایل تونو می دین من یه زنگی بزنم؟ چیزی نگفتم، با تعجب نگاهش کردم! پرسید "کردیت دارین؟" گفتم: "بله! به کی می خواین زنگ بزنین"؟ انگار که بهش برخورده باشه گفت به دوستم! دوباره فقط نگاه کردم. گفتش: "نور مایند"، اشکالی نداره! من هم رامو کشیدم و با سرعت رفتم طرف ماشین. راستش آنقدر این ماجرا سریع اتفاق افتاد که نتونستم تصمیم بگیرم، حالا از اون موقع عذاب وجدان گرفتم که چرا موبایلمو ندادم زنگ بزنه! شاید مشکلی داشته! اما از طرف دیگه، از بس هر روز ماجراهای جور واجور می شنوم که آدم می مونه آیا به کسی اعتماد بکنه یا نه؟ 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 4:53 PM  توسط بهجت   | 

از دارایی های مالزی، وجود انواع مارهای درشت و کوچک، سمی و غیر سمی، بسیار خطرناک و معمولی است. ۱-۲ هفته پیش، همسرم مار مرده ای را - به گمانش مار معمولی - در محوطه پشتی ساختمان دیده بود که ظاهرا چرخ ماشینی به عمر او پایان بخشیده بود. چند روز پیش هم یکی از همسایه های ایرانی که معمولا ورزش عصرانه دارد، مار زنده ای را که به گمانش "مار کبری" بوده، در همان محل می بیند. تقریبا روزی نیست که کودکان در این محوطه به هیاهوی کودکانه خود نپردازند. بهتر است مراقب باشیم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 5:53 PM  توسط بهجت   | 

 "بسته های آموزشی روشنفکری در ۵ دقیقه":
اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر سختتونه، همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد  دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود! 
ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده! ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه!
غر بزنيد! غر زدن به وضع مملكت يكي از اركان مهم و شايد مهمترين ركن روشنفكري باشه. به هر چيزي كه به فكرتون مي رسه غر بزنيد، مهم نيست به چي، فقط غر بزنيد مثال: اگر بارون نمياد از بارون هاي لندن تعريف كنيد و بر پدر مملكت بي آب و علفمون  لعنت بفرستيد! اگر بارون مياد از هواي صاف و آفتابي تگزاس تعريف كنيد و بگيد :" تف به اين مملكت گل و شل"!  
مدام از پيشرفت خارج تعريف كنيد! طوري كه انگار 80 سال توي لس آنجلس زندگي كرده ايد .مثلاً بگيد اونجا نون بربري تو بسته بندي هاي استريل عرضه ميشه! 
كراوات خيلي مهمه حتي اگه مي خواهيد تا سبزي فروشي سركوچه برويد كراوات بزنيد. حتي اگر مي خواهيد با پيژامه برويد باز كراوات را بزنيد!  
اگر در مهماني خواستيد دستشويي برويد و آنجا دستشويي فرنگي نداشتند به شدت از صاحبخانه گلايه كنيد و خودتان را ناراحت نشان دهيد. 
پيتزا ديگه دمده شده، سعي كنيد اسم غذا هايي رو حفظ كنيد كه بقيه حتي نمي تونند تلفظش كنند. مثال: فوندي بورگينيون، تاوزند آيلند و... البته اگر توي رستوران بوديد قبل از به زبان آوردن اين كلمات ابتدا دستتون رو داخل جيبتون كنيد و يك چرخ بدهيد اگر به چيزي برخورد نكرد احساس تشنگي كنيد ويك ليوان آب سرد سفارش بدهيد!
داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد برويد به پاراگراف بعدي! قالب وبلاگ بايد حتماً سياه باشه. سياه نمادي است از خفقان ژرفناي دروني و فريادي از فراسوي فراخناي تاريكي هاي ظلمانی! اسم وبلاگ هم بايد يكي از اين ها باشد: فرياد بي صدا، اسير حجم خلوت بي كسي، غريب غروب غربت غارغار! براي مطالب توش هم ميتونيد يك كتاب از ... بگذاريد بغل دستتون و هر هفته يه صفحه ازش رو تايپ كنيد بريزيد تو حلق وبلاگ! 
از زمان قدیم خيلي تعريف كنيد. مخصوصاً بگيد اون موقع همه چيز خيلي ارزون بوده مثلاً تويوتا كمري 3 قرون بوده! البته سعي كنيد مثال بهتري بزنيد. 
و ......
** از ایمیل های فورواردی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 7:15 PM  توسط بهجت   | 

ارائه مقاله و چاپ آن در مجلات معتبر علمی هم داستانی است طولانی و جالب، گاه خسته کننده و گاه همراه با نا امیدی . هر یک از آن ها، مقررات و قیود خاص خود را دارند. همین ۲-۳ روز پیش، مجله ای پیدا کردم که بر خلاف سایر مجلات، لازم نبود که مقاله را "آن لاین" ثبت کرد، بلکه بایستی آن را به آدرس پستی یا آدرس الکترونیکی "ادیتور" اصلی پست می کردی. طبیعی است که مقاله را برایش ایمیل کردم. معمولا ژورنالیست ها سریع جواب می دهند و برایم عجیب بود که طی این ۲-۳ روز، هیچ ایمیلی مبنی بر دریافت مقاله، به من نرسید. امروز مجددا رفتم سایت این ژورنال و دیدم نوشته: با کمال تاسف به اطلاع می رسانیم که پروفسور فلانی ـ همان "ادیتور " اصلی ژورنال ـ ۲۰ نوامبر در گذشت!!! یعنی موقعی که داشتم برایش ایمیل می فرستادم، او لحظاتی قبل با تمامی علوم وداع گفته بود!!
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:20 PM  توسط بهجت   |