تبليغاتX
شور زندگی

شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

در حال خوردن بیسکوئیت بودم که توجهم به اسمش جلب شد، آنها را دور ریختم و آمدم تا این سطور را بنویسم. لابد شما هم موضوع مواد غذایی "ملامین دار" که ابتکار چینی هاست!، را از طریق رسانه ها شنیده اید. در واقع، ملامین یک ترکیب آلی فاقد ارزش خوراکی است که معمولا همراه با فرمالدئید برای تولید رزین های ملامین (پلیمرهای مصنوعی) به کار می رود. این ترکیب خطرناک، به ویژه برای دستگاه کلیوی بدن، حاوی حدود ۶۶٪ نیتروژن است و در نتیجه وجود آن در هر ماده ای می تواند به غلط نشانگر پروتئین بالای آن محصول باشد. طی ۱-۲ روز گذشته، وزارت بهداشت مالزی، کارخانه " Munchy Food Industries sdn Bhd" را به دلیل وجود مقدار زیادی ملامین در دو فرآورده بیسکوئیتی آن یعنی Munchy’s Mini crackers with peanut butter (کراکر با کره بادام زمینی) و Munchy’s Mini  crackers with cheese cream (کراکر با پنیر خامه ای)، برای بررسی بیشتر، مهر و موم کرده است. قبلا هم بیش از 11 مورد از فرآورده های آلوده را اعلام کرده بودند. حتما و حتما مواد غذایی بسته بندی شده استفاده کرده و به نوشته های روی آن توجه کنید. می بینید که مواد غذایی برچسب دار و تولید کارخانه های مشخص، آلوده از آب در می آیند چه رسد به غیر برچسب دار ها و فله ای ها!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 6:35 PM  توسط بهجت   | 

دیروز نزدیک ۶ عصر پس از بحث و جدل های معمول با استاد راهنمای گرامی - که گاهی زیادی خونسرد و آرام بودنش کلافه کننده است - به طرف ماشین راه افتادم. نم نم باران شروع شده بود. باران، آن هم از نوع آرامش، واقعا زیبا و آرامش بخش است. بایستی می رفتم ایستگاه KTM تا دخترم را که از کلاس بر می گشت، سوار کنم. طی مسیر، باران شدت گرفت و دیگر از آرامش آن خبری نبود. طوری که همراه با رعد و برق شدید، دیوانه وار فرود می آمد و کاملا آب کف خیابان را پوشانده بود. شاید، طی مدتی که مالزی بوده ام، بارانی به این شدت با این مدت طولانی را ندیده بودم. از ساعت ۶:۱۰ تا ۷:۲۰ شب زیر تازیانه های باران، داخل ماشین محبوس بودم تا مبادا اندک جای پارک غیر قانونی را که کمی دورتر از ایستگاه به دست آورده بودم، از دست بدهم. ماشین ها خیلی آرام و بدون دلهره از این همه هیاهوی طبیعت، به راه خود ادامه می دادند، نه بوقی، نه سبقتی، نه .... داشتم فکر می کردم اگر این باران الان در ایران می آمد چه می شد؟ حتما یه ستاد "حوادث غیر مترقبه" تشکیل می شد، ساعت ها جلسه می گذاشتند، مردم عصبی در خیابان نظم و کنترل ماشین های خود را از دست می دادند، به پر و پای همدیگر می پیچیدند، احتمالا چندین دعوا تو خیابان راه می انداختند، با بوق های مکرر و گوشخراش، بی نظمی ایجاد شده توسط خود را مجددا به هم یادآور می شدند، ...  بالاخره دخترکم، سراپا خیس و  با لب های لرزان از خیسی تن رسید. دیگر هوا تاریک شده بود. به سمت خانه راه افتادیم. شدت باران که باد نیز همراهش شده بود از طرفی و شکستگی یکی از چراغ های ماشین به دلیل تصادف کوچک ۲-۳ روز پیشم از طرف دیگر، باعث شده یود تا دید لازم را نداشته باشم. اما آرامش و خونسردی همشهری های مالایی در کنترل ماشین هایشان، آرامش کافی، برای سالم رسیدن به خانه را، به من نیز منتقل کرد. حدود ۸:۳۰ شب، باران آرامش مجدد خود را به دست آورد! 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 8:36 AM  توسط بهجت   | 

اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سوال می کند: آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است انجام بدهید ؟ وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار می پرسد: آن دو ابزار چیست ؟ چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 6:54 PM  توسط بهجت   | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:20 PM  توسط بهجت   | 

امروز ۴ شمع بلندتر به نشانه ۴۰ و ۳ شمع کوتاهتر به نشانه ۳ سال را فوت کردم. ۴۳ سال عمر!! ۴۳ سال است که در این وادی سرگردانم. سرگردان که نه، ... اصلا به قول جوون های امروزی، بی خیال! امروز خبر تولد نوه برادرم را نیز دریافت کردم. یعنی عمه که بودم، حال عمه خانم بزرگتر شدم! سعادتمندند کسانی که دوست می دارند و دوست داشته می شوند! قدرش را بدانند. 

       

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 11:55 PM  توسط بهجت   | 

طبیعی است که وقتی خارج از ایران هستی و کلمه ایران را می شنوی، سریع عکس العمل نشان داده و علاقه مند به تعقیب خبر می شوی.  شبکه های خبری معروفی چون CNN ،BBC و الجزیره نیز که از طریق آسترو ، مهمان خانه های مالزیایی ها هستند، گاه نام ایران را بر زبان می آورند که متاسفانه در بیشتر موارد هم خبر دلهره آور یا نگران کننده است. اما امروز صبح، توجهم به شبکه خبری CNN جلب شد که داشت مدرسه ای در روستایی دور افتاده از توابع استان بوشهر را نشان می داد. این مدرسه با همت سرباز معلم دلسوزی اداره و به جهانیان معرفی شده است. قبلا توسط ایمیل یکی از دوستان، با وبلاگ این مدرسه آشنا شده ام. ابتکار و تلاش آقای "عبدالمحمد شعرانی" می تواند قلب و دل کسانی را که در این آشفته بازار روزگار ما، هنوز عشق و علاقه به کار صادقانه و بی ریا را در سر می پرورانند، روشن و امیدوار نگه دارد. دست مریزاد!
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 6:41 PM  توسط بهجت   | 

عید فطر، بزرگترین عید مسلمانان، عید مشترک هر دو ملت ایران و مالزی را تبریک می گویم. آرزو می کنم شادی و سلامت همیشگی در آشیانه دل و آشیانه زمینی تان برقرار باشد. مسلم است که شادی نیز همانند بقیه تعاریف، نسبی است ولی همواره وجود آن را حس کردن، زیبایی زندگی را دو چندان می کند. همیشه متفکرین، کمبود محبت و عدم شادی در زندگی را  عامل بسیاری از مشکلات روحی و عاطفی و در نتیجه اجتماعی می دانند که انصافا هم جای تامل دارد. اما از مدیریت در  محبت و دست و دل بازی و ایجاد شادی در بین نزدیکان و عزیزان خود و حفظ تعادل آن، کمتر بحث می کنند. فکر می کنم محبت کردن به دیگران، دوست داشتن دیگران و شادی را برای همه خواستن در فطرت آدمیزاد وجود دارد که گاه بنا به دلایلی پرورش نمی یابد و حتی سرکوب می شود و گاه (البته نه به اندازه آن یکی) بنا به دلایلی از حد و حصر گذشته و خسته کننده به نظر می رسد. افراط در محبت به دیگران هم می تواند همانند کمبود محبت، منطق را کور کرده و رفتارهای نادرستی را موجب شود طوری که حتی باعث از دست دادن عزیزی شود که در تعادل محبت سهم کمتری عایدش شده است. با مدیریت در محبت، فرصت ابراز وجود برای دیگران را نیز فراهم کنیم تا بتوانند نیاز درونی "مهربانی از دیگران و مهربانی به دیگران" خود را بر آورده کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:8 PM  توسط بهجت   | 

دیروز ایمیلی داشتم از موسسه انتشاراتی Elsevier (تیم Asia Pacific آن). فکر می کنم تمام کسانی که سابقه ارسال حداقل یک مقاله به ژورنال های این موسسه را داشته اند، این ایمیل را دریافت کرده اند. به هر حال، کلیه محققان و دانشمندان جوانی که تا تاریخ 14 جولای 2008، سن آن ها  زیر 40 سال بوده و دارای کار های انتشاراتی و ثبت شده (پتنت) می باشند، برای دریافت  جایزه سال 2008 با مراجعه به سایت http://www.asaihl.asia/events/ysa/index.html اقدام به ثبت نام کنند.
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:45 AM  توسط بهجت   | 

چند روز پیش، دوستم با ظاهری آراسته و شیک پوش، ماشین خود را در محوطه South City Plaza، پارک می کند و به سمت یکی از ساختمان های این مجتمع به راه می افتد. دزد فرصت طلبی با هزاران امید و آرزو، خود را به او رسانده و شروع به کیف قاپی می کند. در اثنای بکش بکش کیف توسط دوستم و دزد، و زخمی شدن دست دوستم، بالاخره دزد موفق به ربودن آن می شود. دوستم با نگرانی و ناراحتی بسیار، زهی خیال باطل، ماشینی را سوار می شود تا به جستجوی دزد بپردازد. دقایقی بعد به خود مسلط شده و به این می اندیشد که ممکن است دزد کلید ماشین را از داخل کیف برداشته و ماشین را نیز به سرقت برد. بنابراین سریع خود را به ماشین می رساند و چشمش به جمال آقا دزده - جوانی مالایی - روشن می شود که کنار ماشین گویا به انتظار نشسته است. دوستم می گوید "آقا کیف من پر از انواع کارت هاست، آن را به من پس بده". دزد هم با شرافت کامل! کیف را به سمت وی پرتاب کرده و سریع می گریزد. ظاهرا پس از جستجوی کیف، جز مبلغ ۵۰ رینگیت به اضافه یکی دو تا اسکناس ۱۰ رینگیتی چیزی عایدش نمی شود و عطایش را به لقایش می بخشد.
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 5:59 AM  توسط بهجت   |