تبليغاتX
شور زندگی

شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

چند دقیقه پیش جلسه دفاع از نتایج اولیه تزم برگزار شد. الان به قول خارجی ها ریلکس نشسته ام در این اتاقی که تا چند ساعت قبل، دلهره  رویارویی با سوالاتی احیانا خارج از گستره ذهنی ام، تپش قلبم را دو چندان کرده بود. همه اساتید بزرگوار، آمادگی مرا برای ابراز وجود در این حوزه از دریای علم محک زدند. حدود ۳ ساعت طول کشید (از ۳ تا ۶ عصر). نمی دانم چرا همیشه یه احساسی به من می گه کسانی که کسان دیگری را در معرض سوال و جواب و یا به قولی محاکمه قرار می دهند، معمولا غیر مسلط تر و سبک نظر تر به نظر می آیند. به هر حال، همراه با این احساس، احساس سبک بالی خوشایندی نیز بهم دست داده است که مدتها از آن دور بودم. در خلوت اتاق، یه فنجان نسکافه هم خیلی بهم چسبید.    

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 7:47 PM  توسط بهجت   | 

تازه دارم می فهمم که این ورزشکاران حرفه ای چه زحمتی می کشند و چه درد و سختی هایی را تحمل می کنند. واقعا هر چی که جایزه بهشون بدهند و تشویقشون کنند، حقشونه. همه می گویند سن که میره بالا کم کم انواع بیماری ها و کم کاری سلول های بدن، میاد سراغ آدم. برای حفظ سلامتی و تا حدودی خنثی کردن بیماری ها می شه از ورزش کمک گرفت. من هم مدتیه که ورزش رو جدی تر گرفته ام.

تقریبا از زمان نوجوانی و جوانی ورزش والیبال رو دوست داشتم و دارم. این جا هم امکانات ورزشی دانشگاه انصافا خوبه. برا همین، گاه والیبال بازی می کنم ولی از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون، این ورزش جسمی من تبدیل شده به ورزش مغزی. هر کسی هر گوشه زمین که توپی رو پرتاب می کنه صاف میاد می خوره تو صورت و کله من. مقدار درد و تاثیر آن بر صورتم بسته به میزان شتاب توپ متغیره. تقریبا از ۷ روز هفته، ۶ روزش صورتم باد کرده و درد داره و روز هفتم تا میاد خوب بشه دوباره یه ضربه دیگه. در واقع این ضربه ها هی مغزم رو ورزش می دهند. فقط دعا می کنم به اون قسمت مغزم که مربوط به اطلاعات پایان نامه و کارهای تزم هست کاری نداشته باشن تا به سلامتی بتونم از پسش بر بیام!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 5:12 PM  توسط بهجت   | 

از طریق کامنت آقای سلیمی در قسمت نظر دهی وبلاگم، متوجه شدم که  16 تا 22 خرداد، قرار است سبزاندیشان فارسی نویس، همراه با موج سبز همه از محیط زیست بنویسند. کمتر اهل فکر و قلمی است که بی علاقه به مسایل زیست محیطی باشد. چرا که می داند زمینی که این موجودات دو پا هر روز در آن عرض اندام می کنند، حق و ناحق می کنند، مورد تاخت و تاز قرار می دهند،... ثابت نیست و مدام در حال حرکت و سیلان است طوری که گذشتگان را در خود جای داده، برای کنونی ها محفوظ مانده و باید که به سلامت، مامنی برای آیندگان باشد.

موضوع پایان نامه ام نیز حکایتی در مسایل زیست محیطی است که این روزها، درگیری ذهنی زیادی را برایم فراهم کرده و تمرکز بیشتری را می طلبد.   

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 11:49 PM  توسط بهجت   | 

مدت هاست که بحث گرانی مواد غذایی، هشدارهای جهانی را در پی داشته و ظاهرا این بار هر دو کشورهای غنی و فقیر را در گیر کرده است. آثار گران شدن موادغذایی تا حدودی در مالزی هم مشهود است بخصوص در مورد برنج. کنفرانس جهانی غذا با میزبانی سازمان خواروبار جهانی سازمان ملل متحد، فائو، (FAO )، از امروز در شهر رم ایتالیا (رسما از فردا) آغاز می شود. سران بسیاری از کشورها از جمله مسئولین کشور ما نیز شرکت می کنند. بایستی دید متفکران جهان، چگونه به جنگ این پدیده که متاسفانه باز هم بی تاثیر از مسایل سیاسی نیست، خواهند رفت؟
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 6:50 PM  توسط بهجت   | 

عکس های لوئیز فیروز، پرورش دهنده اسب در ایران (۲۰۰۸ - ۱۹۳۷).
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 1:9 PM  توسط بهجت   | 

فردا سالگرد فوت مادرم است. دقیقا 11 سال پیش در چنین روزی پس از حدود یک سال و 2 ماه دست و پنجه نرم کردن با سرطان مری، در سن ۵۹ سالگی در گذشت. گاهی اوقات، گذر زمان دردها و بی تابی ها را می کاهد ولی نمی تواند آن را به فراموشی بسپارد. با وجود این همه سال دوری، هنوز احساس می کنم دلم می خواهد گوشی تلفن را بردارم و صدای گرمش را بشنوم و گاه در عالم رویا می شنوم.

جالب است هنگام مرگ، آثار کم رنگی از جوهر شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376- که 9 روز قبل از آن برگزار شده بود و بعدا از آن به عنوان حماسه دوم خرداد نام بردند- روی انگشتش بود تا شاید آیندگانش وضعیت بهتری داشته باشند. 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 7:15 AM  توسط بهجت   | 

امروز ایمیلی از گروه ایسام دیدم که تصاویر تکان دهنده ای از دست و صورت سوخته ی دانش آموزان، این طالبان علم و دانش مرز و بوم ما را- به نقل از یکی از گروه های اینترنتی (و تصاویر از "فارس نیوز")- درج کرده بود. الان دیدم سایت ایران مالزی هم آن عکس ها را گذاشته است. آن قدر دردناک است که زبان را یارای گفتن و قلم را یارای نوشتن نیست . فقط همین که کاش نفت را نمی داشتیم و به جای آن همت عالی و تلاش روز افزون برای غلبه بر مشکلات و کاستی ها ی مملکتمان را می داشتیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 7:0 PM  توسط بهجت   | 

از امروز امتحانات ما در مدرسه ایرانی ها شروع شد. امتحانات چهارم دبستان برای همراهی با پسرم و امتحانات نهایی سوم دبیرستان برای همراهی با دخترم. بچه ها که امتحان دارند نا خود آگاه تمام اعضای خانواده درگیرند. گاهی اوقات به راحتی و آسودگی خیال نسل های قبلی غبطه می خورم. بسیاری از والدین حتی نمی دانستند فرزندانشان کلاس چندم هستند. خود بچه ها، خود جوش درس می خواندند. یادم می آید یک بار کلاس اول- دوم دبستان که بودم، پدرم به من گفت کتاب علوم ات را بیاور. در آن درس، تصویر دو حلب روغن خم، دیده می شد. از یکی چیزی بیرون نمی ریخت ولی از دیگری به واسطه سوراخی در یک گوشه ی آن، روغن بیرون می ریخت. پدرم پرسید چرا این گونه است. من هم که تا آن لحظه توجهی به کتابم نکرده بودم با خونسردی گفتم نمی دانم. سیلی محکمی گونه ام را نوازش کرد و شکل دنیا در نظرم عوض شد. فردای آن روز وقتی مجددا پدرم سوال کرد، نه تنها آن درس، بلکه درس های قبل و بعدش را هم مثل بلبل جواب دادم و یک "یک ریالی" جایزه گرفتم. یک بار دیگر این داستان سر حفظ کردن شعر "جوجه گفتا که مادرم ترسوست   به خیالش که گربه هم لو لوست" کلاس دوم – سوم دبستان، تکرار شد.

شاید یکی از دلایل تفاوت ما با نسل فعلی، نبود انواع سرگرمی هایی چون کانال های مختلف تلویزیونی، ماهواره، کامپیوتر و ... بود. یادم می آید بعد از دورانی که به خاطر دختر بودن دیگر نمی شد با بچه های در و همسایه در کوچه به بازی پرداخت، تنها سر گرمی من کتاب خواندن در خانه بود که شدیدا هم به آن عشق می ورزیدم. ولی حالا وضعیت فرق کرده است. تنوع سرگرمی ها از یک طرف و تنوع روش های تربیتی و آموزشی از طرف دیگر، در حین روشنی بخشیدن به اذهان، نوعی نگرانی و اضطراب را هم دامن زده است؛ در نتیجه همانند گربه ها که فرزندان خود را به دندان کشیده و این سو و آن سو می برند، خانواده ها نیز فرزندان خود را همراهی می کنند تا مبادا غفلتی از آنان برای تربیت فرزندانشان در این دنیای پر از کشمکش، تنوع، ... و پر شتاب سر زند!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:40 PM  توسط بهجت   |