یکی دیگر از انواع میوه های گرمسیری (Tropical Fruits)، موجود در کشور مالزی، دراگون فروت است که در واقع میوه برخی از ارقام کاکتوس (Cactus species) می باشد. معمولا این میوه را به سه شکل: پوست قرمز و گوشت سفید (white flesh, red outlook)، پوست زرد و گوشت سفید (white flesh, yellow outlook)، پوست و گوشت هر دو قرمز ( red flesh, red outlook) می توان یافت. این میوه همانند بسیاری از میوه های دیگر سرشار از مواد معدنی و ویتامین هاست. علاوه بر این، مطالعات محققان نشان داده است که وجود فیبرهای غذایی و آنتی اکسیدان ها در میوه های گرمسیری از جمله همین پیتایا، نسبت به سایر میوه ها بالاست و این می تواند در پیشگیری از خیلی از بیماری ها مثل دیابت (Diabetes)، ناراحتی های قلبی (Cardiovascular diseases)، بیماری های مزمن (Chronic diseases)، و ... موثر باشد (عکس ها از اینترنت).


جزیره تیومان در جنوب شرقی مالزی قرار دارد که از توابع استان پهنگ Pahang به شمار می رود. این جزیره، مجموعه ای از روستاها (village) مانند Salang ، Air Batang ، Genting ، Paya ،... را شامل می شود که وجود انواع قایق ها، کشتی های کوچک مسافر بر ( Ferry)، ...ارتباط آنان را از طریق آبی با شهرهای نزدیک به آن از جمله مرسینگ (Mersing)، میسر می سازد. شرکت های مختلفی که برای جذب توریست به مجوعه تفریحی خود(resort) فعالیت می کنند، در هر یک از این روستاها دفتری دارند که با مدیریت محلی، به گردشگران خدمات می دهند. معمولا خدمه، افراد آموزش پذیر، خوش برخورد، مهربان و انتقاد پذیر هستند. مسیر کوالالامپور تا مرسینگ را می توان با اتوبوس طی مدت حدود 5 ساعت پیمود. از مرسینگ تا جزیره نیز حدود 1:30 ساعت با "فری" زمان می برد. بسته به این که در کدام روستا قصد اقامت دارید، از قایق پیاده خواهید شد. به دلایلی چون متلاطم بودن دریا(wavy) و باد و باران های موسمی(monsoon) ، بهترین زمان برای مسافرت به این جزیره، ماه مارس به بعد و بدترین زمان، ماه های دسامبر تا فوریه است.
این جزیره با ساحلی زیبا و دریایی با آب زلال و شفاف، امکانات تفریحی مانند snorkeling (شنا کردن زیر آب با استفاده از snorkel یا لوله نفس کشیدن از راه دهان)، scuba diving (غواصی با دستگاه تنفس مخصوص آن)، canoe یا paddling (بلم سواری پارویی)، ماهیگیری، والیبال ساحلی و غیره را فراهم می کند. این سواحل زیبا تعداد قابل توجهی از گردشگران و مهاجرین اروپایی، آمریکایی و ... را در خود جای داده است. از جمله "ماریا" یک روانشناس کانادایی اهل ایالت کبک (
جالب است دانش آموزان روستایی که مدرسه ندارد، برای کسب دانش، با استفاده از قایق، به روستای دیگر نزدیک خود می روند. امکانات رفاهی روستا (حداقل روستای سالنگ)، هنوز در سطح شهر نیست مثلا فقط تلفن همراه مربوط به "سلکام" خط می دهد و استفاده از اینترنت به صورت dial-up می باشد. با حمایتی که از جذب توریست و سرمایه گذاری در این راه می شود، قطعا این مسایل هم به زودی حل خواهد شد.


پشت دانشگاهUPM خیابانی وجود دارد که مرکز فروش انواع خدمات به دانشجویان است از غذاهای آماده گرفته تا کپی، تایپ، پرینت و ... معمولا روزهای اولی که دانشجو وارد دانشگاهUPM می شود و هنوز با جاهای دیگری آشنا نیست، خیلی گذرش به این خیابان خواهد افتاد. دسترسی راحت به آنجا و قیمت مناسب خدمات، کاسبی کسبه در این خیابان را رونق بخشیده است.
روزهای اولی که همسرم به مالزی آمده بود و همانند بقیه در این خیابان تردد داشت، آنجا را مملو از گربه و کمی هم کثیف و غیر بهداشتی یافته بود. به همین دلیل و هم اینکه نام واقعی آن را نمی دانست، به شوخی نام "گربه بازار" به این خیابان داده بود. از آن به بعد، کم کم نام "گربه بازار" بین دانشجویان ایرانی رواج پیدا کرد و الان تقریبا هر تازه واردی این خیابان را به همین اسم می شناسد. بنابراین، افتخار نام گذاری یکی از خیابان های بین المللی مالزی که روزانه محل تردد ده ها دانشجوی بین المللی است، با ماست.
چهارشنبه شب (۲۹ اسفند، ۱۹ مارس) مراسم استقبال از نوروز در دانشگاهUPM برگزار شد. حضور جمع کثیری از دانشجویان همراه با مهمانانشان که از ایران آمده بودند، شوق و شور ایرانیان متمرکز شده در این گوشه ی جهان را از استقبال سال نو نوید می داد. باورم نمی شد چگونه UPM توانسته است طی این مدت کوتاه، این جمعیت بزرگ را در دل خود جا دهد. چشمم که به جمعیت افتاد، موفقیت بر گزارکنندگان آن را آرزو کردم. برگزاری مهمانی های بزرگ برای افرادی با سلیقه ها، حساسیت ها، تربیت ها و آداب و رسوم محلی متفاوت، کار آسانی نیست. مشخص بود که تلاش زیادی برای برپایی آن صورت گرفته است. جا دارد که دست مریزاد گفت.
با این حال، ضمن تشکر از زحمات تمامی دست اندر کاران این مهمانی، چند نکته ای را می خواستم یادآور شوم به این امید که اطلاع از کاستی های هر دوره، تجربه ای در برپایی بهتر و استمرار گردهمایی های بعدی باشد.
۱- شاید مشکل صوتی سالن با آزمودن آن ساعاتی قبل از شروع برنامه، حل می شد. شاید تمرین و تکرار پخش سرود ملی کشورمان قبل از شروع برنامه، مشکل ایجاد شده هنگام پخش آن را بر طرف می کرد.
۲- با مشخص بودن هدف و تعریف مهمانی در ابتدای آن، شاید تذکر مداوم در ساکت کردن کودکان خیلی لازم نبود. کودکان بخش بزرگی از شادی ها و هیجانات زندگی هستند، نباید به آنان خرده گرفت که چرا در مجلسی که قرار نیست در آن مسایل رسمی سیاسی، علمی، اجتماعی و ... مطرح شود، شلوغ می کنند. گاه شلوغ کردن کودکان در چنین مجالسی حکایت از عدم هیجان و سرگرمی کافی برای آنان است. شابد بهتر باشد برنامه های جالب توجه آنان را در اوایل مجلس تدارک دید تا خود به خود به سکوت رضایت دهند.
۳- ما ایرانی ها دوست داریم در هر موقعیتی با حداقل پرداخت هزینه، از بهترین امکانات استفاده کنیم. خوب این نه تنها چیز بدی نیست بلکه خیلی هم منطقی و عقلانی است به شرطی که همواره در طول زندگی همراه ما باشد - حتی زمانی که قرار نیست از جیب خودمان خرج کنیم یا رئیس، مدیر کل، وزیر، ... شده ایم - تا بتوانیم با مدیریت صحیح، حداقل هزینه ها را به مردم تحمیل کنیم. یکی از ویژگی های حرکت های جمعی که هزینه تمام شده ی آن را اقتصادی می کند، وجود مشارکت دسته جمعی در پرداخت هزینه هاست. برای این مهمانی، اعلام شد که نفری ۱۵ رینگیت پرداخت شود بابت استفاده از شام. فکر می کنم ۱۵ - ۸ رینگیت، حداقل قیمتی است که می شود با آن شام آبرومندی را تدارک دید. انصافا هم اگر از یکدست نبودن پخت برنج و همچنین مقدار آن در ظروف توزیع بگذریم، شام خوشمزه ای بود. اما ظاهرا هزینه هایی هم بابت اجاره سالن، صندلی، اتوبوس،... شده بود. با این حساب، هر مهمان فقط پول شام خود را پرداخته و داخل سالن شده است. برای هر تقاضای اضافه، بایستی پولی پرداخت شود تا هزینه ای به دیگران تحمیل نگردد. به عنوان مثال، افرادی بودند که از تمامی امکانات استفاده کردند ولی چون متقاضی شام نبودند، پولی پرداخت نکردند. بنابراین، این گونه پیشنهادم را کامل می کنم: مثلا می شد ورودی به این مهمانی را نفری ۵ رینگیت اعلام کرد. سپس، برای شام نفری ۱۰ رینگیت، استفاده از امکانات سالن و صندلی نفری ۴ رینگیت، برای استفاده از اتوبوس نفری ۴ رینگیت و ... به آن افزود و در نهایت قیمت تمام شده ای را با ذکر تخفیف ها اعلام کرد.
۴- گروه موسیقی خیلی زحمت کشیدند و دلخوری آن ها از این که مردم سراپا گوش نبودند، قابل درک است. اگر ما همه عادت داشتیم که به حرف ها و کارهای دیگران گوش دهیم و توجه کنیم یا حداقل برای لحظه ای دندان روی جگر بگذاریم و تحمل کنیم، مشکلات کمتری می داشتیم. به هر حال، بایستی در نظر داشت که هر صنف، گروه هنری و ... مخاطبان خاص خود را دارد. واقعا موسیقی سنتی ما و اجرای قشنگ هنرمندان در آن شب، جای قدر دانی دارد و اگر در جلسه ای اجرا می شد که فقط دوستداران آن سبک موسیقی در آن جا بودند، معرکه می شد. اما در جلسه ای که خوشبختانه شرکت در آن هیچگونه محدودیتی نداشت، شاید بهتر بود موسیقی اجرا گردد که مردم در عین گوش دادن به آن، با هم چاق سلامتی هم بکنند، روبوسی و دید و بازدید سال نو را هم انجام دهند، یواشکی یا غیر یواشکی بشکن هم بزنند، کودکان شادی و شعف نشان دهند، و ...


