تبليغاتX
شور زندگی

شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

باخبر شدم که چهارشنبه ۲۸ فروردین، عموی بزرگوارم پس از ۸۹-۸۸ سال عمر باعزت(متولد ۱۲۹۸ه.ش)، دنیای فانی را ترک کرده و به دیار باقی کوچ نموده است. این عموی من با تمام افرادی که در دور و بر خود دیده بودم متفاوت بود. اولین بار که فهمیدم عمویی به نام محمد دارم، روزی بود که با خدا بیامرز مادر بزرگم از خیابان عبور می کردم. کالسکه ای (ما به آن درشکه می گفتیم) ایستاد و مرد محترمی از آن پیاده شد و شروع به احوالپرسی با مادر بزرگم کرد. وقتی پرسیدم او کیست، جواب شنیدم: او پسر من و عموی توست. شغل مهمی دارد، وکیل است، بسیار می خواند و خیلی می داند. کنجکاو بودم تا بیشتر راجع به او بدانم. به واسطه دختر عموی فوق العاده مهربانی که داشتم و دارم، گاهی اوقات به خانه عمویم می رفتم. روزی در یک فرصت طلایی که زن عمو و دختر عمویم حواس شان نبود، خود را به اتاق عمو جان رساندم. انتظار داشتم چیزهای عجیب و غریبی آن جا ببینم، از ترس این که بی اجازه وارد اتاقش شده بودم فقط سریع دور و بر را نگاه کردم و دریافتم که اتاقی است معمولی فقط با میزان کتاب بیشتری نسبت به خانه های مردم. عموجان فقط عید نوروز به عید نوروز که تمام فامیل برای دیدن او می رفتیم، از اتاقش بیرون می آمد و با همه خوش و بش می کرد. یک بار هم یک اسکناس ۲ تومانی (۲۰ ریالی) از او عیدی گرفتم. بعد ها که کمی بزرگتر شدم، فهمیدم که خان عمویم مدتی با پدرم به کسب و کار می پردازد ولی راضی نمی شود، مدتی معلمی می کند، باز هم اقناع نمی گردد تا این که به تهران می رود، در س وکالت (دوره وکالت) می خواند (می گذراند) و برای خدمت به شهرش بر می گردد. او که در دوران جوانی از طرفداران مرحوم دکتر محمد مصدق بوده است، چند صباحی هم به زندان می رود. پس از آزادی از زندان، برای همیشه سیاست را کنار می گذارد، منزوی تر می شود و تمام عمرش را صرف وکالت می نماید و تقریبا غیر از موکلینش با کسی ارتباط نداشته است. زندگی او در سه نقطه خلاصه می شد: اتاق خصوصی اش در منزل، دفتر وکالتش و دادگستری شهر. می گویند به قدری به مسایل حقوقی اشراف و در کارش مهارت داشت که تقریبا پرونده ای نبوده است که او نتواند با موفقیت از آن دفاع کند. جالب است با این همه مهارت، چیزی از مال دنیا برای خود انباشته نکرد و در تمام مدت عمرش، صادقانه به خدمت پرداخت. خدایش رحمت کند. 
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:43 PM  توسط بهجت   | 

دیروز صبح رفته بودم کتابخانه دانشگاه تا چند کتابی را که دستم بود پس بدهم. آن جا، ضمن صحبت با خانمی از مسئولین کتابخانه، متوجه شدم که مدتی است که دسترسی به تمامی دیتا بیس های (Data Base) مربوط به ژورنال ها از محیطی غیر از دانشگاه (از جمله منزل) هم امکان پذیر است. قبلا فقط امکان استفاده از ساینس دایرکت (Science Direct) مقدور بود. از این خبر ذوق زده شدم و از کتابخانه بیرون آمدم. مجددا برای سوالی دیگر که نزد آن خانم برگشتم، یک دختر جوان مالایی، کارتی را مقابل من گذاشت. تازه متوجه شدم که "گواهینامه رانندگی ام" در اوج مسرت از شنیدن این خبر خوش، از کیفم افتاده بود بدون این که متوجه شوم و این خانم محترم که پشت سر من بوده، آن را دیده و به من باز گرداند. کلی قربون صدقه اش رفتم و سپس برای انجام اموری دیگر وارد دانشکده ای شدم. در آن دانشکده، روی نیمکتی نشستم و ضمن انتظار برای همسرم، با گوشی موبایلم سعی کردم با خانه تماس بگیرم. پسرم خواب بود و بایستی بیدار می شد. گوشی را بر نداشت. رفتم اتاق کامپیوتر تا گزارش تحصیلی پایان ترمم را اصلاح کنم. بعد از حدود نیم ساعت برگشتم و دیدم که هنوز همسرم از اتاق استادش بیرون نیامده است. پس فکر کردم در این فرصت، مجددا با خانه تماس بگیرم تا پسرم بیشتر از این نخوابد. ای دل غافل، هر جا نگاه کردم، گوشی ام نبود. مسیر بین نیمکت تا اتاق کامپیوتر را چند بار رفتم و برگشتم، کیف و جیب هایم را زیر و رو کردم، دور و بر نیمکت و اتاق کامپیوتر را گشتم، نخیر، نبود که نبود! از بس این روزها موبایل دزدی هم زیاد شده که فکر کردم نکنه کسی اونو دزدیده باشه. به هوش و فرزی دزد موبایلم غبطه خوردم! خوب خدایا حالا چکار کنم؟ نشستم روی نیمکت، اول به عوارض و عواقب ناشی از گم شدن موبایلم فکر کردم، شماره تماس هایم را از دست می دادم، سیم کارتم را باطل می کردم، ...، کلی باید دردسر می کشیدم. بعدش چی؟ باید گوشی نو می خریدم. جهنم مال دنیا، حالا که این جوریه، پس یه گوشی درست و حسابی بگیرم. گوشی که بتونم حتی باهاش تایپ هم انجام بدم و مطالبم را به فایلم بریزم تا در فرصت های مرده ای که طی روز ممکنه داشته باشم، بیکار نمونم و از وقتم خوب استفاده کنم، ... اصلا چنین گوشی هایی هست؟ گوشی که کار لپ تاپ را هم بتواند انجام دهد؟ تو این افکار بودم که آقایی (تکنسین آزمایشگاه) از من پرسید "شما گوشی گم نکرده اید؟" (وقتی که روی نیمکت نشسته بودم و با موبایلم ور می رفتم منو دیده بود). از جا پریدم و گفتم چرا اتفاقا گم کرده ام. به اتاقی اشاره کرد و گفت از آن ها بپرسید. بدون این که منتظر عکس العمل من باشه، در آن اتاق را زد و با یک آقایی صحبت کرد. اون آقا اسم گوشی ام را پرسید و سپس گوشی را مثل "کفش های میرزا نوروز" دوباره به من پس داد. تشکر کنان داشتم به سمت نیمکت بر می گشتم که دیدم آن آقا هم پشت سر من آمد و یک کاغذ رنگی را از روی دیوار کنار نیمکت کند. تازه متوجه شدم در همین مدت کوتاه، روی یک کاغذ رنگی، پیدا شدن یک گوشی موبایل را با ذکر ساعت و تاریخ  به صورت تایپ شده، روی دیوار چسبانده است. یعنی درست در همان محلی که نشسته بودم و پشت به کاغذ، غصه گم شدن موبایل کهنه و رویای خریدن موبایلی جدید با امکانات بالا را در سر می پروراندم!!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 4:21 PM  توسط بهجت   | 

یکی دیگر از انواع میوه های گرمسیری (Tropical Fruits)، موجود در کشور مالزی، دراگون فروت است که در واقع میوه برخی از ارقام کاکتوس (Cactus species) می باشد. معمولا این میوه را به سه شکل: پوست قرمز و گوشت سفید (white flesh, red outlook)، پوست زرد و گوشت سفید (white flesh, yellow outlook)، پوست و گوشت هر دو قرمز ( red flesh, red outlook) می توان یافت. این میوه همانند بسیاری از میوه های دیگر سرشار از مواد معدنی و ویتامین هاست. علاوه بر این، مطالعات محققان نشان داده است که وجود فیبرهای غذایی و آنتی اکسیدان ها در میوه های گرمسیری از جمله همین پیتایا، نسبت به سایر میوه ها بالاست و این می تواند در پیشگیری از خیلی از بیماری ها مثل دیابت (Diabetes)، ناراحتی های قلبی (Cardiovascular diseases)، بیماری های مزمن (Chronic diseases)، و ... موثر باشد (عکس ها از اینترنت).

                        

        

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 8:1 PM  توسط بهجت   | 

جزیره تیومان در جنوب شرقی مالزی قرار دارد که از توابع استان پهنگ Pahang به شمار می رود. این جزیره، مجموعه ای از روستاها (village) مانند Salang ، Air Batang ، Genting ، Paya ،... را شامل می شود که وجود انواع قایق ها، کشتی های کوچک مسافر بر ( Ferry)، ...ارتباط  آنان را از طریق آبی با شهرهای نزدیک به آن از جمله مرسینگ (Mersing)، میسر می سازد. شرکت های مختلفی که برای جذب توریست به مجوعه تفریحی خود(resort)  فعالیت می کنند، در هر یک از این روستاها دفتری دارند که با مدیریت محلی، به گردشگران خدمات می دهند. معمولا خدمه، افراد آموزش پذیر، خوش برخورد، مهربان و انتقاد پذیر هستند. مسیر کوالالامپور تا مرسینگ را می توان با اتوبوس طی مدت حدود 5 ساعت پیمود. از مرسینگ تا جزیره نیز حدود 1:30 ساعت با "فری" زمان می برد. بسته به این که در کدام روستا قصد اقامت دارید، از قایق پیاده خواهید شد. به دلایلی چون متلاطم بودن دریا(wavy)  و باد و باران های موسمی(monsoon) ، بهترین زمان برای مسافرت به این جزیره، ماه مارس به بعد و بدترین زمان، ماه های دسامبر تا فوریه است.  

این جزیره با ساحلی زیبا و دریایی با آب زلال و شفاف، امکانات  تفریحی مانند snorkeling (شنا کردن زیر آب  با استفاده از snorkel یا لوله نفس کشیدن از راه دهان)، scuba diving (غواصی با دستگاه تنفس مخصوص آن)، canoe یا paddling (بلم سواری پارویی)، ماهیگیری، والیبال ساحلی و غیره را فراهم می کند. این سواحل زیبا تعداد قابل توجهی از گردشگران و مهاجرین اروپایی، آمریکایی و ... را در خود جای داده است. از جمله "ماریا" یک روانشناس کانادایی اهل ایالت کبک (Quebec)، یک ماهی است که در این جزیره به سر می برد و قصد دارد با مطالعه روی بچه های مالزی، در صورت یافتن شغل مناسب، برای همیشه این جا بماند.

جالب است دانش آموزان روستایی که مدرسه ندارد، برای کسب دانش، با استفاده از قایق، به روستای دیگر نزدیک خود می روند. امکانات رفاهی روستا (حداقل روستای سالنگ)، هنوز در سطح شهر نیست مثلا فقط تلفن همراه مربوط به "سلکام" خط می دهد و استفاده از اینترنت به صورت dial-up می باشد. با حمایتی که از جذب توریست و سرمایه گذاری در این راه می شود، قطعا این مسایل هم به زودی حل خواهد شد.

                 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 10:30 PM  توسط بهجت   | 

پشت دانشگاهUPM  خیابانی وجود دارد که مرکز فروش انواع خدمات به دانشجویان است از غذاهای آماده گرفته تا کپی، تایپ، پرینت و ... معمولا روزهای اولی که دانشجو وارد دانشگاهUPM  می شود و هنوز با جاهای دیگری آشنا نیست، خیلی گذرش به این خیابان خواهد افتاد. دسترسی راحت به آنجا و قیمت مناسب خدمات، کاسبی کسبه در این خیابان را رونق بخشیده است.

روزهای اولی که همسرم به مالزی آمده بود و همانند بقیه در این خیابان تردد داشت، آنجا را مملو از گربه و کمی هم کثیف و غیر بهداشتی یافته بود. به همین دلیل و هم اینکه نام واقعی آن را نمی دانست، به شوخی نام "گربه بازار" به این خیابان داده بود.  از آن به بعد، کم کم نام "گربه بازار" بین دانشجویان ایرانی رواج پیدا کرد و الان تقریبا هر تازه واردی این خیابان را به همین اسم می شناسد. بنابراین، افتخار نام گذاری یکی از خیابان های بین المللی مالزی که روزانه محل تردد ده ها دانشجوی بین المللی است، با ماست.

یکی دو سال پیش، در مدرسه ایرانی ها، هنگام امتحانات آخر سال، در مقابل جمعی از خانم های سانتی مانتال (ریشه این کلمه چیست و اینکه به چه زبانی است، را نمی دانم. فقط می دانم که این بچه های نسل جدید، به افراد به اصطلاح کلاس بالا و شیک پوش و .... این واژه را اطلاق می کنند)، فرزند یکی از آشنایان را دیدم که موهایش را کوتاه کرده بود. تا مرا دید سلام کرد، من هم با محبت گفتم: "سلام سروش جان، چقدر خوشگل شده ای! کجا موهایت را کوتاه کرده ای؟" گفت: " خاله، رفتم گربه بازار کوتاه کردم."  لبخند زدم و چیزی نگفتم. بعدا به مامانش به شوخی گفتم: حداقل جلو مردم، کلاس بذارید و بگید: "کت مارکت (cat market) کوتاه کردم." 
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 10:28 AM  توسط بهجت   | 

چهارشنبه شب (۲۹ اسفند، ۱۹ مارس) مراسم استقبال از نوروز در دانشگاهUPM  برگزار شد. حضور جمع کثیری از دانشجویان همراه با مهمانانشان که از ایران آمده بودند، شوق و شور ایرانیان متمرکز شده در این گوشه ی جهان را از استقبال سال نو نوید می داد. باورم نمی شد چگونه UPM توانسته است طی این مدت کوتاه، این جمعیت بزرگ را در دل خود جا دهد. چشمم که به جمعیت افتاد، موفقیت بر گزارکنندگان آن را آرزو کردم. برگزاری مهمانی های بزرگ برای افرادی با سلیقه ها، حساسیت ها، تربیت ها و آداب و رسوم محلی متفاوت، کار آسانی نیست. مشخص بود که تلاش زیادی برای برپایی آن صورت گرفته است. جا دارد که دست مریزاد گفت.

با این حال، ضمن تشکر از زحمات تمامی دست اندر کاران این مهمانی، چند نکته ای را می خواستم یادآور شوم به این امید که اطلاع از کاستی های هر دوره، تجربه ای در برپایی بهتر و استمرار گردهمایی های بعدی باشد.

۱- شاید مشکل صوتی سالن با آزمودن آن ساعاتی قبل از شروع برنامه، حل می شد. شاید تمرین و تکرار پخش سرود ملی کشورمان قبل از شروع برنامه، مشکل ایجاد شده هنگام پخش آن را بر طرف می کرد.

۲- با مشخص بودن هدف و تعریف مهمانی در ابتدای آن، شاید تذکر مداوم در ساکت کردن کودکان خیلی لازم نبود. کودکان بخش بزرگی از شادی ها و هیجانات زندگی هستند، نباید به آنان خرده گرفت که چرا در مجلسی که قرار نیست در آن مسایل رسمی سیاسی، علمی، اجتماعی و ... مطرح شود، شلوغ می کنند. گاه شلوغ کردن کودکان در چنین مجالسی حکایت از عدم هیجان و سرگرمی کافی برای آنان است. شابد بهتر باشد برنامه های جالب توجه آنان را در اوایل مجلس تدارک دید تا خود به خود به سکوت رضایت دهند.

۳- ما ایرانی ها دوست داریم در هر موقعیتی با حداقل پرداخت هزینه، از بهترین امکانات استفاده کنیم. خوب این نه تنها چیز بدی نیست بلکه خیلی هم منطقی و عقلانی است به شرطی که همواره در طول زندگی همراه ما باشد - حتی زمانی که قرار نیست از جیب خودمان خرج کنیم یا رئیس، مدیر کل، وزیر، ... شده ایم - تا بتوانیم با مدیریت صحیح، حداقل هزینه ها را به مردم تحمیل کنیم. یکی از ویژگی های حرکت های جمعی که هزینه تمام شده ی آن را اقتصادی می کند، وجود مشارکت دسته جمعی در پرداخت هزینه هاست. برای این مهمانی، اعلام شد که نفری ۱۵ رینگیت پرداخت شود بابت استفاده از شام. فکر می کنم ۱۵ - ۸ رینگیت، حداقل قیمتی است که می شود با آن شام آبرومندی را تدارک دید. انصافا هم اگر از یکدست نبودن پخت برنج و همچنین مقدار آن در ظروف توزیع بگذریم، شام خوشمزه ای بود. اما ظاهرا هزینه هایی هم بابت اجاره سالن، صندلی، اتوبوس،... شده بود. با این حساب، هر مهمان فقط پول شام خود را پرداخته و داخل سالن شده است. برای هر تقاضای اضافه، بایستی پولی پرداخت شود تا هزینه ای به دیگران تحمیل نگردد. به عنوان مثال، افرادی بودند که از تمامی امکانات استفاده کردند ولی چون متقاضی شام نبودند، پولی پرداخت نکردند. بنابراین، این گونه پیشنهادم را کامل می کنم: مثلا می شد ورودی به این مهمانی را نفری ۵ رینگیت اعلام کرد. سپس، برای شام نفری ۱۰ رینگیت، استفاده از امکانات سالن و صندلی نفری ۴ رینگیت، برای استفاده از اتوبوس نفری ۴ رینگیت و ... به آن افزود و در نهایت قیمت تمام شده ای را با ذکر تخفیف ها اعلام کرد.

۴-  گروه موسیقی خیلی زحمت کشیدند و دلخوری آن ها از این که مردم سراپا گوش نبودند، قابل درک است. اگر ما همه عادت داشتیم که به حرف ها و کارهای دیگران گوش دهیم و توجه کنیم یا حداقل برای لحظه ای دندان روی جگر بگذاریم و تحمل کنیم، مشکلات کمتری می داشتیم. به هر حال، بایستی در نظر داشت که  هر صنف، گروه هنری و ... مخاطبان خاص خود را دارد. واقعا موسیقی سنتی ما و اجرای قشنگ هنرمندان در آن شب، جای قدر دانی دارد و اگر در جلسه ای اجرا می شد که فقط دوستداران آن سبک موسیقی در آن جا بودند، معرکه می شد. اما در جلسه ای که خوشبختانه شرکت در آن هیچگونه محدودیتی نداشت، شاید بهتر بود موسیقی اجرا گردد که مردم در عین گوش دادن به آن، با هم چاق سلامتی هم بکنند، روبوسی و دید و بازدید سال نو را هم انجام دهند، یواشکی یا غیر یواشکی بشکن هم بزنند، کودکان شادی و شعف نشان دهند، و ... 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 12:15 PM  توسط بهجت   | 

سال 1387 به دور از شکوفه های بهاری و عطر دل انگیز آنان، چغاله بادام، زغال اخته و ... در سرزمین استوایی برای ما فرا رسید. هنوز به خود نیامده، دومین روز آن هم شروع شد. همسرم، حلقه گلی که معمولا هندیان برای استفاده در معابدشان درست می کنند، خرید. حلقه گل را مزین آیینه کرده و سر سفره هفت سین قرار دادیم. گل های ریز سفید رنگ آن، عطر و بوی گل مریم را به فضای خانه بخشید. هدیه ای شد برای مهمانان ما که با انداختن این حلقه گل بر گردن همسران خود، مهر و محبت خویش را یادآوری کرده و عکسی به یادگار، ثبت تاریخ زندگی خود کنند. این هم سفره ای که کنارش نشستیم و آرزوهایمان را برایش باز گفتیم.

                        

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 11:6 AM  توسط بهجت   |