تبليغاتX
شور زندگی

شور زندگی

غذا، تحرک، زندگی

بعضی دوستان دانشجو دلخوری هایی را از شرایط تحصیل یا زندگی در مالزی مطرح می کنند که برخلاف انتظارات یا اطلاعات آنها از مالزی بوده است. به نظر می رسد اگر کمی واقعبینانه تر به مسئله زندگی یا تحصیل در خارج از ایران نگریسته شود کمتر دلخوری پیش آید. شاید بررسی صادقانه و با آرامش مطالب زیر مفید باشد:

1-     آیا هدف فقط تحصیل است؟ در این صورت - ضمن پذیرفتن وجود اختلافی گاه فاحش بین دانشگاه ها- باید قبول کرد که در جریان یا پدیده درس خواندن، سه عنصر اساسی و مهم دانشجو، استاد و امکانات دخالت دارند. عنصر دانشجو در تمامی دانشگاه های جهان اعم از مشهور و نا مشهور یکی است، زیرا فرد و علاقه او به کسب دانش در دانشگاه هاروارد، دانشگاه آزاد شهرستانی دوردست در ایران یا پوترای مالزی یکی است. پس آنچه تفاوت ایجاد می کند عناصر اساتید و امکانات هستند. در مقاطع تحصیلی بخصوص کارشناسی ارشد به بالا و بویژه دکترا که حداقل تجربه یک کار تحقیقی یا علمی را در دوره کارشناسی ارشد پشت سر گذاشته اند، وجود اساتید راهنما و کمیته هدایت دانشجو با اینکه می تواند بسیار بسیار مهم و اساسی باشد، بیشتر جنبه تشریفاتی و اداری دارد. چه بسا در موارد زیادی دانشجوی دوره دکترا از اساتید خود، صاحبنظر تر و یا دارای دیدگاه تحقیقاتی وسیع تری است. بنابراین آنچه اختلاف عمده ایجاد می کند، بحث امکانات است. واقعیت این است که ممکن است دانشگاه های مالزی امکانات دانشگاه های آمریکا و اروپا را نداشته باشند ولی صد البته این تجهیزات از ایران بالاتر است یا حداقل سیستم علمی و مدیریتی اینجا در تلاش فراوان برای کسب و جذب تسهیلات بیشتر برای افزایش امکانات و تجهیزات می باشد.

2-     عدم اطلاع درست از وضعیت اقتصادی خود و کشور مورد نظر: هر کسی با هر نیتی که از کشور خود پا به بیرون می گذارد، بایستی بپذیرد که دچار تنش های مالی خواهد شد، چرا که باید پول آن کشور را با ارزشی غیر برابر با پول خود خرج کند. مگر این که درآمدی در آن کشور داشته باشد. اگر کسی با این دید که بالاخره "در خارج یه جوری خواهد شد" اقدام کند، قطعا مشکلات بیشتری خواهد داشت. متاسفانه در مورد مالزی تبلیغات گسترده ای صورت گرفته که اینجا کشوری بسیار ارزان است، بله کشور ارزانی است در مقایسه با آمریکا و اروپا نه در مقایسه با ایران. ایران کشوری است که تنش های سیاسی تمامی مسایل دیگر آن را دستخوش تغییر قرار می دهد و مالزی کشوری است که خود را به آب و آتش می زند تا اقتصادش را شکوفا کند. به عنوان مثال، روزی که من وارد مالزی شدم، هر دلار را از ایران 898 تومان خریدم و در اینجا هر دلار 3.80 رینگیت  مبادله شد. در حالی که الان تقریبا هر دلار 940 تومان و از طرفی هر دلار تقریبا 3.25 رینگیت است، یعنی یک زیان دو طرفه برای دانشجویان ایرانی. دیگر اینکه به دلیل سوبسیدی که دولت ایران می دهد، برخی از کالاهای اساسی چون نان و بنزین و ... در ایران ارزانتر از اینجاست (از مقوله بنزین آزاد و... صرفنظر می شود). همچنین هزینه کالاهای خدماتی مثل آب ، برق،... قدری گرانتر از ایران می باشد. هزینه تحصیل و مسایل جنبی مربوط به آن نیز خود داستانی است جدا. شاید شهریه دانشگاه در مالزی از دانشگاه آزاد ایران ارزانتر باشد ولی خانواده های دارای دانش آموز، بایستی واقعیت هزینه هنگفت تحصیل فرزندان را بپذیرند. پس این که تبلیغ می شود در مالزی می توان با ماهانه حتی کمتر از 300 هزار تومان زندگی کرد کمی جای تامل و ژرف اندیشی دارد، مگر اینکه سطح توقع از زندگی را به پایین ترین حد ممکن – که دیگر نمی شود اسم زندگی روی آن گذاشت- رساند.

3-     اگر هدف فقط این است که به بهانه درس خواندن از مملکت خارج شد و اینجا را پله ای برای پرش به رویاهای دیگری چون کشورهای پیشرفته فرض کرد که دیگر جای گله و شکایت ندارد چرا که خود کرده را تدبیری نیست . لازم است سختی هایی را تحمل کرد، هزینه های گزافی را پرداخت، ... تا شاید به رویاها رسید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 11:33 AM  توسط بهجت   | 

معمولا وقتی به دکتر مراجعه می شود و او درد را تشخیص نمی دهد، از بس دارو تجویز می کند که بالاخره یکی کارساز می شود. حکایت کامپیوتر ما هم از این دست است. دکتر کامپیوتر با جابجایی چندین قسمت آن، باز هم درد را تشخیص نداده و مجددا  کامپیوتر رفت تعمیر. فقط یکی دو قطعه آن تعویض نشده است که لابد امروز نوبت آنهاست.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 3:27 PM  توسط بهجت   | 

آخ خدا را شکر. بعد از چند هفته کژدار مریضی و حرص خوردن، بالاخره امروز کامپیوترم تعمیر شد و به خانه بازگشت. در دنیای امروز کامپیو تر به یکی از ابزارهای اصلی خانواده ها تبدیل شده و در غیاب آن گویی یکی از اعضای خانواده به سفر رفته است طوری که مدام جای خالی آن احساس می شود. این کامپیوتر مثلا مال من است ولی هر چهار تای ما با آن کار می کنیم. نمی دانید چه وضعی است!!! هر که زودتر در نوبت استفاده از کامپیوتر سبدش را بگذارد، برد کرده است. یکی می خواهد کار علمی انجام دهد، دیگری نیاز به تحقیق و جستجو دارد، آن یکی بایستی اجاره خونه و قبض های مصرف برق، اینترنت، تلفن، آسترو، ... را بپردازد، بعدی می خواهد گزارش تحقیقی یا فعالیت مربوط به مدرسه اش را پرینت بگیرد، نفر بعد مطلب جدیدی برای وبلاگش دارد و در عین حال نمی خواهد از اخبار دنیا بی خبر بماند، این یکی می خواهد تنظیمات وبلاگ خود را تغییر دهد و ضمنا ایمیلش را هم ببیند، حالا اوقات فراغت دیگری فرا رسیده و طلب بازی با کامپیوتر می کند، در این گیر و دار فریاد "تکالیف دانشگاهی ام مانده و باید انجامش دهم" هم به گوش می رسد، وای... واقعا کامپیوتر بیچاره حق داشت به سر و صدا بیفتد و هوس تعمیر گاه به سرش بزند.

باری رفت تعمیرگاه و حدود ۶۰۰ رینگیت خرج رو دستمان گذاشت. عوضش نونوار شد و انشاءالله که دیگر لب به اعتراض نگشاید تا کارهای ما کمی سبکتر شود. البته ناگفته نماند که یک لپ تاپ هم داریم ولی عمدتا در خدمت کارهای علمی همسر گرامی است و از ترس انواع ویروس های کامپیوتری ترجیح می دهیم که به اینترنت وصل نشود. با خود عهد بسته ام اولین پولی که به دستم برسد که نخواهم خرج زندگی کنم و فقط مال خود خودم باشد، یک لپ تاپ درست و حسابی و آخرین مدل برای خودم بخرم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 5:34 PM  توسط بهجت   | 

درد زایمان خانمی از میان مسافران گلشهر، قطار مترو را به آمبولانس تبديل كرد. با هماهنگي مسئولان مترو، قطار از ايستگاه مذكور تا ايستگاه صادقيه به صورت سريع السير حركت كرد تا مسافر مذكور هر چه سريعتر به بيمارستان منتقل شود. مادر و دختر هم اكنون در شرايط مطلوب به سر مي‌برند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 3:47 PM  توسط بهجت   | 

میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) هم گذشت و بالاخره سال نو میلادی سر می رسد. راس ساعت  12 امشب همانند سال های گذشته، آتش بازی (firework) خیلی زیبایی آسمان معمولا بدون ستاره مالزی را می پوشاند. در برخی نقاط کلیدی مالزی مثل میدان مقابل برج دو قلو، مردم چند نژادی مالزی از ساعت ها قبل، گرد می آیند و به انتظار تماشای آتش بازی که حکایت از آمدن سال نو دارد می مانند. مشغولیت های زندگی، فرصت دیدن مراسم امسال را از ما سلب کرد ولی از شبکه های تلویزیونی مختلف مانندCNN  می توان مراسم سال نو را در بعضی از شهرها و کشورها دید که به دلیل اختلاف ساعت آنها، جالب است. در مالزی، مثل همیشه می توان مردم شاد و خندان را دید که ضمن خرید، خود را به جشن های مختلفی که معمولا در فروشگاه های بزرگ برپاست، می رسانند. این عکس هم مربوط به 25 دسامبر سال قبل یعنی روز تولد حضرت عیسی(ع) است که درMidvalley ، یکی از همان فروشگاه های بزرگ مالزی گرفتیم. عین حاجی فیروز ایران که روزگاری نزدیک نوروز همه جا دیده می شد، بابا نوئل(Santa) و خانم  (Mrs.Claus)نیز از قبل از روز 25 دسامبر تا سال نو همه جا دیده می شوند. مردم آرزو می کنند و هدیه می گیرند (whisper your wish, receive a present).

 

 25 دسامبر 2006

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:55 AM  توسط بهجت   | 

و این هم سرنوشت خانم بی نظیر بوتو (Assassination of Benazir Bhutto, 1953 - 2007)

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 10:0 AM  توسط بهجت  

شب خوبی بود. جای شما خالی. دیشب، بعد از ورزش والیبال، در زمین بازی، زیر نم نم باران، سفره ای دوستانه پهن شد و هر بازیکنی همراه با خانواده خود، از ساک ورزشی اش، خوراکی های شب یلدایش را به میان سفره آورد تا آنها را با دیگران به اشتراک بگذارد، خاطره مشترکی را رقم زند و سنت های دیرین ایرانی را پاس بدارد. پیر مجلس نیز با فال حافظ ، دمی چند همه را به میان غزلیات حافظ فرا خواند.

 

شب یلدا،2007/12/21

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 11:20 AM  توسط بهجت   | 

فریزر هیل منطقه ای تقریبا کوهستانی، بسیار خوش آب و هوا و زیبا در ارتفاعات مالزی است. ظاهرا این منطقه را انگلیسی ها قبل از استقلال مالزی، به عنوان تفریح گاهی برای خود ساخته بودند. در حال حاضر، تقریبا مثل یک روستای بزرگ یا بخش می ماند. علت توسعه نیافتگی این محل زیبا شاید به دلایلی مانند وجود جاده ای بسیار پر پیچ و خم، و دقیقا قرار گرفتن در مرز بین دو استان سلانگور و پهنگ باشد. در مسیر رفت به فریزر هیل، دست چپ جاده، می توان سد سلانگور (Selangor Dam) را دید که به نظر من، سرریز (Spillway) این سد واقعا دیدنی است.

 

 سر ریز سد سلانگور

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 9:13 AM  توسط بهجت   |